جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4250- تاریخ : 1397/05/18 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (پنجشنبه)

 اسماعيل اميني در نشست « طنز خلاق»
 تمام کارکرد طنز، خنداندن مخاطب نيست 

متن سخنراني اسماعيل اميني در اولين نشست موضوعي «طنز خلاق» در نقد و بررسي کتاب «نيشدارو» شروين سليماني است. "هم چو عکس آب تشويش از بناي ما نرفت
مرتعش بوده است گويي پنجه‌ي معمار ما"
اصل تفاوت شعر و غير شعر در اين است.
منزوي مي‌گويد: “نسيم نيست، نه! بيم است، بيم دار شدن
که لرزه مي‌فکند بر تن سپيداران
زباله‌هاي بلا مي برند جوي به جوي
مگو که آينه‌ي جاري‌اند جوباران"
چيزي که ما به عنوان طنز مي‌شناسيم به تسامح مي‌گوييم و عيبي هم ندارد.خيلي از کلمات ديگر را هم به تسامح به کار مي‌بريم. اجمالا به اين گونه از منظومه‌ها که نسبت به مسايل، رويکرد شوخ‌طبعانه دارند شعر طنزمي‌گويند. ولي يادمان باشد که خيلي از جاها نه شعر است و نه طنز است. منتها امروزه به هر متن شوخ طبعانه‌اي طنز مي‌گويند. در قديم طنز نمي‌گفتند. مثلا توفيق يا مثلا باباشمل بيشتر فکاهي مي‌گفتند. طنز از دهه‌ي پنجاه به بعد رايج شد.
اصل ماجرا اين است که در گذشته، جاي زيادي براي عرضه‌ي حضوري طنز نبوده است؛ لذا سروده‌هاي طنز از طريق نوشته منتقل مي‌شده. چه در نسيم شمال، چه بعدها در چلنگر، چه در نشريات ديگر، جايي نبوده که دور هم بنشينند و براي مردم شعر بخوانند. اين پديده‌اي جديد است و از فضاهاي جديد. به همين دليل چون رابطه‌ي ميان مولف و مخاطب رابطه‌ي مستقيم نبوده است، مولف به ماندگاري اثر و گستردگي دايره‌ي مخاطبش و فرا زماني بودنش توجه مي‌کرده است. توجه داشته که اين اثر را آدم کم سواد و بي سواد هم مي‌خواند.اهل اين شهر و آن شهر هم مي‌خواند.
حالا چون مخاطب اغلب رو به روي مولف نشسته، واکنش مخاطب را مي‌بيند. من پنج تا شعر مي‌گذارم و مي‌بينم که مثلا سومي ده هزار بازديد داشته، دفعه‌ي بعد که مي‌خواهم شعر بگويم روي ذهنيتم تاثير مي‌گذارد و از همان نوع مي‌گويم. پس از مدتي من ديگر مولف نيستم. مولف مخاطباني هستند که به من خط مي‌دهند. آن‌ها هستند که مي‌گويند چه بگويم. نه تنها در شعر طنز که در خيلي از چيزها اين اتفاق افتاده. بعد از مدتي ديگر کار خلاقه نمي‌بينيم. چيزهايي را براي مشتريان هميشگي‌اش عرضه مي‌کند.
در همه چيز اين اتفاق افتاده، آن چه شما خواسته‌ايد شده. اين به ضرر کار خلاقه است. چون کار خلاقه بنياني را مي‌خواهد بسازد که قبلا نبوده است. مي‌خواهد دنيا را بزرگ‌تر و رنگين‌تر و بهتر کند. اما الآن دنيايي را عرضه مي‌کند که از قبل بوده. مثل منويي که رستوران مي‌آورد و مشتري هر دفعه مي‌گويد همين کباب بختياري را برايم بياور، بعد از مدتي بقيه‌ي غذاها حذف مي‌شود. کساني که مثل من کار اداري مي‌کنند و ماموريت اين طرف و آن طرف مي‌روند مي دانند.
تا جايي که حتي در وزن شعر هم اين طوري شده، شعرهاي طنز با دو يا سه تا وزن هستند. چون مخاطب کم سواد بي‌حوصله به وزن‌هاي جديد گوش نمي‌کند. بايد بحر خفيف باشد. اگر ظرافت‌هايي در وزن شعر باشد، مي‌گويد فلان جا اشکال وزني دارد.
اين‌ها را گفتم که وقتي با يک مجموعه‌‌ي شعر طنز مواجه مي‌شويم توجه کنيم که تمام کارکرد طنز اين نيست که مخاطب بخندد، يا دست به دست گشتن شعر و بازديد زياد.
اما طنزي که به سرعت مخاطب پيدا مي كند به همان سرعت انتشارش فراموش مي‌شود. و مخاطب کم تحمل از او هر روز محصول جديدي هم مي‌خواهد. حاضر نيست که مولف يا شاعر يا خواننده‌ي محبوبش همان اثر را پنج سال ديگر هم بخواند. "شوخيه مگه بذاري بري نموني"، دو ماه، سه ماه سر زبان‌هاست. استادان قديمي مثلا پنج تا شاهکار داشتند، همان را پنجاه سال اجرا مي‌کردند. پس از مرگش هم ديگران اجرا مي‌کردند. هر جا بنشيني “مرغ سحر” مي‌خوانند. اما الان محصول هنري مثل ليوان يک بار مصرف شده، آب مي‌خورد و مي‌اندازد سطل آشغال. گفت: شعر من نان مصر را ماند، شب بر آن بگذرد نتاني خورد.
برخي از شعرهاي طنز بر اساس تقابل‌هاي ساده شکل مي‌گيرد. مثل برنامه‌ي صبح جمعه که از پيش همه مي‌دانستند. مثل تقابل عروس و مادرشوهر و مالک و مستاجر و… مثل فيلم هندي که از پوستر سر در سينما مي‌شود فهميد کدام کاراکتر قهرمان است کدام ضد قهرمان. آخر داستان را هم مي‌شود حدس زد. توقع داستان جديد نداري. مثل سريال‌هاي ماه رمضان. از بيست و پنجم يواش يواش توبه کردن‌ها شروع مي‌شود. تا عيد فطر هم همه چيز حل مي‌شود.
شگفتي ايجاد نمي‌کند. اکثر مخاطبان يا دنبال شکستن خط قرمزها هستند. به عبارتي دنبال حرف‌هاي عوامانه‌اند. مثل اين که صاحب‌خانه‌ها همه بي‌رحم‌اند يا مستاجرها همه بي فكرند.
کارهاي زباني در شعر طنز خيلي مهم است، اگر چه مخاطب عوام متوجه آن نشود. برخي از شعرها بر اساس تداعي رديف ساخته مي‌شوند. بدون توجه به موضوع و ظرافت‌هاي زباني. مثلا رديفي مثل “خفه شو” آدم را وسوسه مي‌کند که شعري بنويسد که تمام بيت‌هايش هم خنده‌دار مي‌شود. با تداعي رديف و هم نشيني‌اش با قافيه و مضمون‌سازي قصيده هم مي‌گويند. بنياد طنز را نمي‌شود بر اساس رديف قرار داد.
اما مهم‌ترين کار در طنز اين است که اين خط‌کشي تضاد را، مثل خارجي و ايراني، مثل پيش از اسلام و بعد از اسلام، مثل اصلاح‌طلب و اصول‌گرا و… هر نوع داوري کلي را کنار بگذارد.
"ديگري" براي طنزپرداز متفکر کيست که آماج حملات طنزش قرار مي‌گيرد؟ هنرمند هوشمند متوجه اين است که چيزي به نام من و ديگري نداريم. ديگري براي او هر چيزي است که شايسته‌ي انسان نيست. ديگر مليت و نژاد و شغل و پست و مدرک تحصيلي و شهر نيست. اين كم دقتي را گاهي طنزپردازان مشهور قديمي هم کرده‌اند. مثل دهاتي و پيرزن و پيرمرد و لهجه و عمله و گاوچران و… را به عنوان توهين به کار برده‌اند.
اگر هنرمند به اين پختگي رسيد که بداند چه چيزي شايسته‌ي انسان نيست، کاري کرده است. هر اثري را در حوزه‌ي ادبيات بررسي مي‌کنيم در سه بخش است. يکي زبان، يکي نوع نگاه و يکي بلاغت و بيان.
در تمام دنيا کار خوب طنز با کار بلاغي همراه است. قابليت تاويل و تفسير و ماندگاري دارد.
طنزپرداز از بيم تبعات نيست که پوشيده حرف مي‌زند. در حالي که سطحي حرف زدن گاهي در واقع فحاشي است نه طنز. اثر هنري اگر صراحت داشته باشد ديگر هنري نيست، مستند و خبري است، شعار است. و ديگر اين‌ که از دسترس غوغاي عوام دور مي‌ماند. چون عوام دنبال چيزي است که خودش هم مي‌داند و مي‌خواهد از زبان شاعر هم بشنود و دلش خنک بشود. او دنبال بلاغت و سخن تازه نيست.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون