جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4227- تاریخ : 1397/04/23 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (شنبه)

 فلسفيدن هاي من  

فلسفه و تنهايي
از همان ابتداي تاريخِ انديشه، ايده‌ خلوت‌گزيني، اهميت و تفاوتِ آن با تنهايي و انزوا نظر بسياري از متفکران، فيلسوفان و هنرمندان را جلب کرده است. از سقراط و افلاطون گرفته تا ادگار آلن پو و امرسون، همواره بر اين مسئله تأکيد کرده‌اند که انسان در خلوتِ خويش است که صداي خود را مي‌شنود و مي‌تواند به اعمال و انديشه‌هايش بينديشد و اگر انسان در ازدحام مردم غرق شود و صرفاً پيروي جمع باشد، ديگر نمي‌تواند صداي فکرکردن خود را بشنود.
اما ممکن است اين پرسش مطرح شود که اگر فرد در خلوتِ خود، تنها و بي‌کس شود چه؟ آيا اين خطر تا حدي وجود ندارد که ما تبديل به افرادي منزوي و محروم از لذاتِ دوستي شويم؟ فيلسوفان از زمان‌هاي گذشته تا به‌حال تمايز مهم و دقيقي ميان تنهايي و خلوت کردن با خود قائل شده‌اند. افلاطون در رساله‌ «جمهور» داستاني را تعريف مي‌کند که در آن سقراط از فيلسوفانِ خلوت‌گزين تجليل مي‌کند. در تمثيلِ غار، فيلسوف از تاريکيِ غاري زيرزميني –و گروهِ انسان‌هاي ديگر- به‌سويِ نورِ تفکرِ انديشمندانه مي‌گريزد. فيلسوف به تنهايي، ولي نه در انزوا، در هماهنگي با خودِ دروني‌اش و جهان قرار مي‌گيرد. در خلوت است که ديالوگِ بي‌صدايي که «ميان فرد و خودش شکل مي‌گيرد» بالاخره قابل شنيدن مي‌شود.
فکر کردن عملي‌ست که در خلوت ولي نه در انزوا اتفاق مي‌افتد. خلوت کردن آن وضعيت انساني‌ست که در آن من، همراهِ خودم هستم. تنهايي وقتي به سراغم مي‌آيد که من تنها و بي‌کس باشم، دلم همراهي کسي را بخواهد، اما نتوانم کسي را پيدا کنم. فرد در خلوت هرگز در طلبِ همراهي و رفاقتِ ديگري نيست، چون در اين حالت واقعاً تنها نيست. خودِ دروني او دوستي‌ست که او مي‌تواند حتي با او مکالمه داشته باشد، آن صداي ساکت که پرسش‌هاي حياتي سقراطي مي‌پرسد: «منظورت چيست وقتي مي‌گويي …؟»
خود، تنها کسي‌ست که از او هيچ راهي فراري نداريد مگر آن‌که دست از تفکر برداريد.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون