جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4226- تاریخ : 1397/04/21 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (پنجشنبه)

 فلسفيدن هاي من  

فلسفه و اضطراب ديده نشدن!
من فقط وقتي هستم که تو مرا ببيني.
ناگهان درمي‌يابي که از صحنه زندگي به حاشيه رانده شده‌اي و نقش‌هايت رنگ مي‌بازد و نور صحنه جامعه به سمت و سوي ديگري رفته است. هيچ‌کس ترا نمي‌بيند و به حسابت نمي‌آورد. بي‌توجه از کنارت مي‌گذرند، بي آن‌که گوشه چشمي به تو داشته باشند. غم غربت، غم نديده شدن از سوي دنياي اطراف و در نتيجه آن احساس تلخ تنهايي آزارت مي‌دهد. در ناخودآگاه خويش به اين پرسش مي‌انديشي که چرا کسي مرا نمي‌بيند.
به من فکر نمي‌کند، و يا دست کم، چهره به چهره با من نمي‌نشيند و دمي چشم‌هايش را به من قرض نمي‌دهد. حس در حاشيه زيستن و از نظرها غايب‌شدن، و حس به حساب نيامدن، به سراغت مي‌آيد چنين مي‌شود که دلخور مي‌شوي.
خورشيد رضايت و معناي زندگي‌ات به‌تدريج بي‌فروغ و کم‌سو مي‌گردد. حتي ممکن است پريشان و مضطرب شوي. با اين همه راهي براي ماندن در چشم‌ها و زيستن در نظرها نمي‌يابي ‎ديده نشدن، مساوي است با اضطراب فراموشي و بي‌رحمي جهاني که در آن زندگي مي‌کني.ديده شدن صرفا به معناي انعکاس تصوير خود در شبکيه چشمان ديگري و مواجهه مستقيم با ديگري و مشاهده از طريق حس بينايي، نيست. ديده‌شدن معناي وسيع‌تري دارد. البته يکي از انواع ديده‌شدن، معناي مرسوم و متعارف آن است. بلکه ديده‌شدن، به همه آن‌چه گفته مي‌شود که موجب مي‌گردد ديگري و يا ديگران، آدمي را در ذهن و ضمير خود حاضر بيابند، در کانون توجه‌شان قرارگيرد و مستقيم و يا غير مستقيم به او بينديشند.
هم‌چنين ديده شدن، يعني اين که در روابط و مراودات روزمره به حساب اين و آن بيايد.گرچه نياز به ديده‌شدن، ويژگي بنيادين درون آدمي است. اما گويا همه افراد به يک اندازه و ميزان، چنين نيازي را در خود احساس نمي‌کنند. نياز به ديده‌شدن، دست کم به دو عامل وابسته است. اولا، به ساختار رواني افراد ( درونگرا_برونگرا ) و ثانيا، وابسته به اين است که شخص در کجاي نردبان فرديت خويش ايستاده و چه درجه‌اي از فرهيختگي را کسب کرده باشد. کساني که سقف «هستي» خويش را بر ستون توجه و نگاه اين وآن م‌ نهند، زندگي فرو ريختني و لرزاني را در حضور ديگران تجربه مي‌کنند. زيستن در حضور ديگران، زيستني تلخ و ناگوار است، زيرا نگاه‌هاي ديگران، امري پايدار و هميشگي نيست. روزي فرا مي‌رسد که از کانون توجه جمع بيرون مي‌آيد و در سرماي تنهايي بر خود خواهد لرزيد، بي آن‌که لباسي از خويشتن، بر قامت«خود» کرده باشد.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون
آگهي