جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4204- تاریخ : 1397/03/24 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (پنجشنبه)

 نگاهي به شاهنامه ابومنصوري  

مهدي طوسي
شاهنامه ابومنصوري شاهنامه‌اي است که در سال 346 ه‍.ق به دستور و سرمايه "ابومنصور محمد بن عبدالرزاق طوسي"، حاکم توس و به دست "ابومنصور معمري"، وزير او به رشته تحرير کشيده شد. اين شاهنامه که به نثر نوشته شده بوده، به تاريخ ايران پيش از اسلام مي‌پرداخت و اصلي‌ترين منبع فردوسي در سرايش شاهنامه بوده‌است.
اصل اين کتاب از بين رفته‌است، اما مقدمه آن که حدود پانزده صفحه مي‌شود، سالها به عنوان مقدمه شاهنامه در ابتداي نسخ خطي شاهنامه فردوسي کتابت مي‌شده و به برکت همين نسخ خطي شاهنامه به يادگار مانده. مقدمه شاهنامه ابومنصوري در کنار تاريخ بلعمي و چند کتاب انگشت‌شمار ديگر، يکي از قديمي‌ترين نثرهاي فارسي است که امروزه به جاي مانده‌است و از جمله گرامي‌ترين ميراث‌هاي ادبي زبان فارسي به‌شمار مي‌رود.
شيوه گردآوري
ابومنصور محمد بن عبدالرزاق، دستور داد تا تاريخ ايران را - که بعد از سقوط ساسانيان، در آشفته‌بازار گير و بندها از بين رفته و به صورت مضبوط و جامع در دسترس نبود- از منابع کتبي و شفاهي گرد آورند. به اعتبار آنکه در دوران ساسانيان، چنان تاريخي را خداينامک مي‌ناميدند و در دوران اسلامي کلمه «خداي» از معني شاه به معني پروردگار تحول يافته بود، اين تأليف جديد را همچون ساير تأليفات از آن قبيل، «شاهنامه» ناميدند.در خود متن مقدمه، از چهار فرد به نام‌هاي ماخ پير خراساني از هرات، يزدانداد پسر شاپور از سيستان، شاهوي خورشيد پسر بهرام از نيشابور و شادان پسر برزين از توس به عنوان راويان داستان‌هاي شاهنامه ابومنصوري نام برده شده‌است.
نمونه متن
اول ايذون گويد دز اين نامه کي[6] تا جهان بوذ مردم گرد دانش گشته‌اند و سخن را بزرگ داشته و نيکوترين ياذگاري سخن دانسته‌اند، چه اندر اين جهان مردم به دانش بزرگوارتر و مايه‌دارتر؛ و چون مردم بذانست کي از وي چيزي نمانذ پايذار، بذان کوشذ تا نام او بمانذ و نشان او گسسته نشوذ چو آباذاني و جاي‌ها استوار کردن و دليري و شوخي و جان سپردن و دانايي بيرون آوردن مردمان را به ساختن کارهاي نوآيين. چون شاه هندوان کي کليله و دمنه و شاناق و رام و رامين بيرون آورد و مأمون پسر هارون‌الرشيد منش پاذشاهان و همت مهتران داشت، يک روز با فرزانگان نشسته بوذ. گفت: «مردم بايذ کي تا اندر اين جهان باشند و توانايي دارند و بکوشند تا از ايشان ياذگاري بود تا پس از مرگ نامشان زنده بوذ.»
ذکر شاهنامه ابومنصوري در شاهنامه فردوسي
فردوسي در ديباچه شاهنامه خودش، از محمد بن عبدالرزاق با عنوان «پهلوان دهقان‌نژاد» و از شاهنامه منصوري تحت عنوان «نامور نامه» ياد مي‌کند:
يکي نامه بود از گه باستان
فراوان بدو اندرون داستان
پراگنده در دست هر موبدي
ازو بهره‌اي نزد هر بخردي
يکي پهلوان بود دهقان‌نژاد
دلير و بزرگ و خردمند و راد
پژوهنده روزگار نخست
گذشته سخن‌ها همه بازجست
ز هر کشوري موبدي سالخورد
بياورد کاين نامه را گرد کرد
همچنين فردوسي گهگاه در آغاز داستان‌هاي شاهنامه، نام راوي داستان مربوطه را نيز ذکر مي‌کند که در بعضي از موارد، اين نام‌ها با نام افرادي که در مقدمه شاهنامه ابومنصوري ذکر شده، مطابقت دارد.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون