جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4204- تاریخ : 1397/03/24 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (پنجشنبه)

 يادداشت 

چيزهايي هم هست که نمي دانيم
خون از آب، غليظ‌تر است!
آذر فخري
عكس : مهسا خدامراد
خون از آب غليظ تر است اين يک ضرب‌المثل است که بيشتر، مادرها آن‌را به کار مي‌برند. دليلش هم اين است که همه ما آدم‌ها 9 ماه تمام، از خون بطن مادرمان تغذيه مي‌کنيم.
خوني که نه فقط غذاي جسمم‌مان است که غذاي روح‌مان هم مي‌شود. و در ساختن شخصيت ما نقش مهمي دارد. هرچه مادرمان بينديشد، بخواهد و آرزو کند، يا بترسد و نگران باشد، با خون او در رگ‌هاي ما هم جريان مي‌يابد.
حتي اگر يادمان نمانده باشد ( که معمولا نمي‌ماند!) ما هنگام تولدمان، آن حس‌ها را هم با خودمان مي‌آوريم. همه آن حس‌هاي مادرانه در جايي در حافظه‌مان ضبط شده است و روزگاري بي آن‌که بخواهيم، خود را نشان مي‌دهند.
همه اين‌ها را گفتم که بگويم «خون» بيش‌تر از آن‌که فکر کنيم، ارزشمند و موثر است. و خوب اگر خيلي مادي و شيميايي به ماجرا نگاه کنيم، همه ما کيسه‌هاي پرخوني هستيم در حال رفت‌وآمد! خوني که کم، و بيمار و مسموم بودنش مي‌تواند تمام زندگي‌ما و اطرافيان‌مان را به يک فاجعه تبديل کند.
اما سوي ديگر ماجرا هم هست؛ جايي‌که مي‌توانيم خون بدهيم. خون‌دادن، رسمي باستاني و کهن است. قبايل بدوي براي رشد گياهان در مزرعه‌هاي‌شان، قرباني مي‌کردند تا خون قرباني باعث رشد بهتر گياهان شود. هنوز هم رسم قرباني در ميان ما رواج دارد. در جشن و عزا، در نذر و نياز، اغلبِ ما دست به دامان قرباني و خون‌دادن مي‌شويم.
خون‌دادن و قرباني‌کردن اما، مي‌تواند به شكل ديگري هم اتفاق بيفتد. مي‌توانيم يک روز دست خودمان را بگيريم، به يک شعبه سازمان انتقال خون، برويم و مقداري از خون خود را هديه کنيم (بخوانيد قرباني کنيم) تا شايد يک نفر به واسطه اين هديه، جاني دوباره بيابد و به زندگي بازگردد. چنين قرباني کردني باشکوه است؛ زندگي که با خون ما، تداوم مي يابد، هم‌چنان که زندگي ما با خون مادران‌مان، اتفاق افتاده است.
پس چه جاي تامل؟! دست خودمان را بگيريم و برويم براي نجات زندگي‌هايي که منتظر خون ما هستند که از آب غليظ‌تراست.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون