جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4193- تاریخ : 1397/03/07 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (دوشنبه)

 دل گويه 

در انتظار رويِ ديگر دنيا!
امير حسن فخري
غروب شد، شب‌بوها شروع کردند به خواندن.
برگ‌ها مي‌رقصيدند.مي‌شنوي؟
از دور دخترک، آهسته ماه را مي‌ديد.
چشم‌هايش را مي‌بست . مهتاب عاشقش مي‌شد.
شهري که منتظرت بود، به چند بخش کوچک تقسيم شده‌بود.
مثل تمام جمله‌هاي نيمه‌تمامِ رد و بدل شده، ميان تو و عروسکت!
روي ديگر دنيا، داشت طلوع مي‌کرد.
نگاهت و ردپايت، مثل ابيات يک کهنه‌غزل،
جا مي‌ماند روي قلب يک آسمان‌خراش!
من، روستاي کهنه و وامانده
که از آخرين تنورم هنوز دود بلند مي‌شد...
پاهايم گيج مي‌شد و نقش تو، مثل يک تابلوي پوسيده مانده در ته انبار دور پاهايم پيچ مي‌شد
مي‌رقصيد ، مي‌چرخيد
هيچ مي‌شد...


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون