جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4184- تاریخ : 1397/02/27 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران ( پنجشنبه)

 پيامي که مار آن را دزديد! 

بر اساس اسطوره‌اي از ووتو (در کامرون)، روزي سرور ـ خدا، پيام‌رسان مخصوص خود را که يک حربا بود، فراخواند و به وي گفت: «به نزد مردم روي زمين برو و اين خبر خوب را براي آنان ببر، که آنان مانند همه‌ي حيوانات مي‌بايستي بميرند، اما دگرباره از گور خود برمي‌خيزند.» حربا به‌زمين آمد، اما اين حيوان پيوسته با احتياط گام برمي‌دارد و عادت دارد که بايستد و استراحت نمايد و به دور و بر خود نگاه کند. سفر حربا از شهر خدا، به شهر آدميان، چهار روز به‌طول انجاميد. در اين‌زمان مار، از خبر خدا آگاه شد، و در انديشه‌ي نيرنگ زدن به آدميان بود.
وي به شهر آدميان رفت و اعلام داشت: «خدا مرا با اين پيام به‌سوي شما فرستاده است: همه‎ي کساني که مرده‌اند، براي ابد، در گور خود باقي مي‌مانند و هرگز، باز نمي‌گردند. مرگ، آنان را تا ابد نگاه مي‌دارد.» مرگ سخنان مار شنيد و شادمان شد، زيرا مرگ حريص است و مردم را بيش از هر زمان ديگري در هنگام نيايش، با خود مي‌برد.
هنگامي‎که سرانجام حربا به مقصد مي‌رسد، مردم شهر را فرا‌مي‌خواند و رسماً گفتار خداي‎شان را به گوش آنان مي‌رساند و اعلام مي‌دارد: «مردم بعد از مرگ، باز خواهند گشت.» مردم حربا را دروغگو خواندند و گفتند ما سخنان مار را که زودتر از تو آمده بود، باور مي‌کنيم.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون