جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4164- تاریخ : 1397/02/02 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (يكشنبه)

 دل گويه 

دليـل تيـره‌بختـي انسـان
ما چنان زندگي مي‌کنيم که گويي همواره در انتظار چيزي بهتر هستيم، حال آن‌که اغلب آرزو مي‌کنيم که اي کاش گذشته بازگردد و بر آن حسرت مي‌خوريم. ما به زمان به‌سان چيزي نظر مي‌کنيم که بايد درگذرد و در اين رهگذر ما را به اهداف و خواسته‌هامان برساند.
اکثر مردم هنگامي که به پايان کار مي‌رسند و نظري بر گذشته مي‌افکنند‌، درمي‌يابند که سرتاسر زندگي را چون چيزي گذرا زيسته‌اند و با حيرت مشاهده مي‌کنند که آن‌چه بي‌اعتنا از کنارش گذشته‌اند و لذتي از آن نبرده‌اند همان زندگي‌شان بوده — يعني همان چيزي که به خاطرش زندگي کرده‌اند.
انسان فرياد برمي‌آورد که اميد و آرزو او را فريفته‌اند تا اين‌که عاقبت در آغوش مرگ به رقص آيد!...آه، چه مخلوقِ حريص و سيري‌ناپذيري است اين انسان!...هر خشنودي که به‌دست مي‌آيد تخمه‌ي اميـال ديگري را با خود دارد، زيرا اميال و خواهش‌هاي اراده‌ي شخصي را پاياني نيست.
و چرا اين‌گونه است؟
خيلي ساده، دليلش اين است که اراده به خودي خود ارباب همه‌ي جهان است: همه چيز بسته به اوست، بنابراين هيـچ‌چيز به تنهايي قادر نيست او را خشنود کند مگر کل هستي، هستيِ بي‌پايان. آهِـمان درخواهد آمد و هزار افسـوس خواهيم خورد، وقتي به اين بيانديشيم که اراده، اين اربابِ جهان، مادام که در قالبِ فرد نمود مي‌يابد چه کم از خشنودي بهره مي‌برد، به قدر بخور و نمير. دليلِ تيره‌بختي انسان همين است.
جهان و تأملات فيلسوف /آرتور شوپنهاور


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون