جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4162- تاریخ : 1397/01/30 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (پنجشنبه)

 يادداشت 

چيزهايي هم هست که نمي دانيم
حقيقت هميشه در پيشخوان نيست!
آذر فخري

يک چيزهايي را نمي‌شود به‌راحتي گفت. نمي‌شود با اين کلمات دم دستي درباره‌شان حرف زد. مثل اين جنس‌هاي دم دستي نيستند که فروشنده‌ها روي پيشخوان مي‌گذارند تا شما آن‌ها را از روي هوس بخريد.
اين چيزهايي که نمي‌شود گفت؛ يک‌جايي در آن پستوها پنهان‌اند و دور از دسترس. حتي خود آدم هم گاهي هر چه مي‌گردد پيداي‌شان نمي‌کند. اين‌ها همان حقيقت‌هايي هستند که نمي‌شود به آساني با آن‌ها روبه‌رو شد. بي‌پرده و بي‌نقاب نشان‌شان داد و اجازه داد که هر رهگذري به آن‌ها دست بزند.
نه دست نزنيد. به اين چيزهايي که خودشان را روي هيچ پيش خواني عرضه نمي‌کنند و جلوي چشم نيستند، دست نزنيد. به آن‌ها خيره نشويد. حتي اگر يک روز از آن اتاق عقبي، از آن پستوي پشتي بيرون آمدند و سرکي به بيرون کشيدند، وانمود کنيد که آن‌ها را نديده‌ايد. بگذاريد به آسودگي هوا بخورند و سري اين‌طرف و آن‌طرف بچرخانند و دوباره برگردند سرجاي‌شان.
همه‌ي ما با اين چيزهاي پنهاني، با حقيقت‌هايي که در نهان‌مان خانه کرده‌اند، آشناييم و عطر و بوي‌شان را مي شناسيم؛ حتي اگر به روي خودمان نياوريم و نخواهيم از عادت‌هاي زندگي و بودن‌هاي دم دستي‌مان دست بکشيم. اين چيزها، آن‌جا هستند، چه ما زنده باشيم، چه نباشيم؛ و اگر از زنده نبودن حرف مي‌زنيم، فوري منتقل نشويم به موجودي که نفس نمي‌کشد که هر نفس‌کشي زنده نيست و هر مرده‌اي هم مرده نيست.
حواس‌مان باشد، يا نباشد، جنگ‌جويي و مبارزه طلبي‌هاي مان را از دست داده‌ايم و عافيت‌طلب شده‌ايم و مي‌گذاريم که هيچ‌چيز به دردسرش نيرزد و حالا که هيچ‌چيز به دردسرش نمي‌ارزد، بگذاريد آن چيزها و حقيقت‌ها، در پستوهاي خودشان پنهان، راحت و آسوده، زانوي تنهايي در آغوش بکشند و براي‌مان اشک بريزند و نمرده، براي‌مان عزاداري کنند!


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون