جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4147- تاریخ : 1396/12/27 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (يكشنبه)

 طنز 

کاريکلماتور


ابوالقاسم صلح جو
احتياج “نداشت”، چندتائي برايش خريدم!
**
تا دلش را بدست آوردم، اهداء کردم!
*
مُخ اش "داغ" مي کرد "فرهاد"، تا "جوش" مي آورد "شيرين"!
*
ظرف ”برنجي” ام، ته ديگ گرفته بود!
*
گرسنه بوديم، با هم تلو تلو "خورديم"!
*
کتري را “آب” کردم، تا قوري قالب گيري کنم!
*
با اينکه سايه ام وزني ندارد، برسرش “سنگيني” مي کرد!
*
چون عمق فاجعه دردناک بود، بي حسّي تزريق کردم!
*
براي خودکُشي، هواي تو را تزريق مي کنم!
*
تشنه نگاهت بودم، چشمت "آب آورد"!
*
دستم بُريد، هنگام "کشيدن" "شيشه"!
*
وقتي چشم در چشم آئينه "مي دوزم"، تصويرم را "پُرُو"
مي کنم!
*
تا به حريف "رو" دادم، "زير" گرفت!
*
با صلوات، از گلِ محمّدي”عرق”مي گيرم!
*
از وقتي خودم را به "اين روز" انداخته ام، در زمان حال زندگي مي کنم!
*
تا "آمدي"، دلم "رفت"!
*
آنقدر در خودم مي ريزم که سر ريز آن از چشم هايم مي چکد!
*
براي "کشيدن" سيگار، دست ام به "قلم" نمي رود!
*
چون "شکم آورده بود"، بناگوش هم سفارش داد!


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون
آگهي