جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4121- تاریخ : 1396/11/25 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (چهارشنبه)

 فلسفيدن هاي من  

زنان؛ شيء شدگي و فلسفه
شيء ‌شدگي يعني زماني که به لحاظِ معرفتِ اخلاقي، با کسي آن‌طور برخورد شود که انگار صرفاً يک شئي است. در اين خصوص، نياز به صحبتِ بيشتري‌ست، اما بسيار کم درباره‌اش گفته مي‌شود. بياييد با اين نکته شروع کنيم که ايده‌ي شئي‌شدگي، داستانِ بلندي در فلسفه‌ي اخلاق دارد. ارسطو برده‌هاي واقعيِ زمانِ خودش را «ابزارها»ي زنده توصيف مي‌کند. اما امروزه شئي‌شدگي، مسئله‌اي اخلاقي‌ست، به‌خصوص وقتي نوبت به صحبت درباره‌ي زنان مي‌رسد.بايد با يک زن هميشه آن‌چنان رفتار شود که ارزش‌ قائل شدن براي او حق مسلمش باشد، مانند کسي که صلاحيت دارد مقاصدِ خودش را انتخاب کند. نبايد با او فقط به‌عنوان ابزار يا وسيله‌اي که در خدمتِ اهدافِ ديگران است، رفتار شود. انسان‌ها مأموريت، احساسات و حقوقي دارند. اما اشياء اين‌چنين نيستند. اگر با مردم آن‌طور رفتار کني که انگار آن‌ها شيئي‌اند، پس به‌شکل نامناسبي با آن‌ها برخورد مي‌کني .انگار که آن‌ها مأموريت، احساسات و حق و حقوقي ندارند، در حالي‌که اين‌طور نيست. اين يک شکستِ اخلاقي‌ست، چون با آن‌ها آن‌چنان رفتار کردي که انگار هيچ ارزشي ندارند، درحالي که ارزشمندند، ارزشي که آن‌ها را از اشيايِ صرف جدا مي‌کند.
پيشگامان حقوق زنان، ايده‌ي شيء ‌شدگي را با نيرويي تازه ادامه دادند و کاربردهاي تازه‌اي از آن‌را ارائه کردند که پيش از اين، به آن‌ها توجهي نمي‌شد. گرچه شيء‌شدگي در بسياري از بستر‌ها، و بسياري از روابطِ اجتماعي اتفاق مي‌افتد، مشکلِ خاصي را براي زنان ايجاد مي‌کند؛ در واقع مهم‌ترين جنبه‌ي ستم بر زنان است. موضوع اصلي در اين‌جا، خودمختاريِ وجودي خودمختار است که به نحوي کنار گذاشته شده‌است. وقتي خودمختاري کسي‌، يعني صلاحيتش براي انتخاب را تکذيب کرده‌‌باشيد، مثل يک شيء با او رفتار کرده‌ايد. ايده‌ي مهم ديگر، وسيله بودن است: وقتي با کسي به مثابه‌ي يک شيء رفتار مي‌کنيد که او را يک ابزار، يا وسيله‌اي محض براي رسيدن به اهداف‌تان در نظر مي‌گيريد.بردگان، بردگانِ واقعي، الگويي از شئي‌شدگي به‌دست مي‌دهند: چنان‌چه ارسطو آن‌ها را به عنوانِ ابزارهاي انساني توصيف مي‌کند، با آن‌ها مثل وسيله رفتار مي‌شود؛ خودمختاري‌شان خنثي شده است؛ با آن‌ها مثل چيزهايي برخورد مي‌شود که مي‌توان به تملکِ خود درآوردشان، و قابل خريد و فروش‌اند؛ آن‌ها قابلِ تعويض تلقي مي‌شوند، با آن‌ها به نحوي برخورد مي‌شود که انگار با چيزِ ديگري که همان‌کار را به‌همان خوبي انجام مي‌دهد، مي‌توان تعويض‌شان کرد؛ تفکرات و احساساتِ شخصي‌شان به‌حساب نمي‌آيند؛ و با آن‌ها اغلب به‌عنوان بدن‌هايي صرف و ماشين‌هايي سودمند، رفتار مي‌شود.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون