جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4092- تاریخ : 1396/10/19 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (سه شنبه)

 يادداشت 

چيزهايي هم هست که نمي دانيم

هيچ‌چيز تا ابد بر‌ جاي نمي‌ماند !

آذر فخري

هيچ‌چيز ابدي نيست؛ واين‌‌، بيش از آن‌که اندوه‌ناک باشد، موهبتي است. يک موهبت بزرگ که براي رساندن آن به‌ما، هستي و نيستي ( که در ذات‌شان يک چيزند) دست‌به‌دست هم داده‌اند.

وقتي‌که با عوض کردن جغرافياي خود، نمي‌توانيم غم و اندوه، يا خاطرات دردناک خودرا عوض‌کنيم و آن‌ها را در جايي بگذاريم که از آن کنده مي‌شويم...

وقتي‌که مي‌رويم، اما هنوز با تمام آن‌چه در پشت سر مي‌گذاريم، رو در روييم و نمي‌توانيم از تصاوير و گفت‌و‌گوهاي ذهني‌مان خلاص شويم.

وقتي مي‌رويم اما تاريخ دردناک و مه‌آلود خود را نيز در ميان تمام وسايلي که با خود مي‌بريم، جاسازي مي‌کنيم...

در چنين «وقتي»‌هايي، ابدي نبودن، يک موهبت است که کائنات، گشاده‌دستانه آن‌را به‌ما هديه مي‌دهد و خوشا آن‌کس که اين موهبت را جانانه دريافت مي‌کند و مي‌گذارد که جريان زيستنش، در مسير بودنش، چون آبي زلال و شفاف روان شود و بگذرد.

بگذاريم . بگذريم. با آسودگي بگذريم. رها کنيم تا رها شويم. چسبيدن‌ها دلهره آورند. با چسبيدن و نگه‌داشتن ما مدام دلهره‌ي از دست‌دادن داريم و اين دلهره‌ها از بين نمي‌روند، کم نمي‌شوند؛ فقط از کسي به کس ديگر و از چيزي به چيزي ديگر منتقل مي‌شوند.

هيچ‌چيزتا ابد برجاي نخواهد ماند و با پذيرش چنين قانوني است که ما مي‌توانيم بيافرينيم. آفريدن در ذات عبورهاي جرقه وار نهفته است. درست در مدار ناپيدا و غيرقابل سنجش شهاب‌سنگي که به‌ناگهان خود را از آن بيرون مي کشد و به‌سوي نگاه‌هاي ما پرتاب مي‌شود.

آفريدن همين است. ما نيز درست در همين‌دم آفريده شده‌ايم؛ جرقه اي و ديگر هيچ ...


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون