جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4064- تاریخ : 1396/09/14 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(سه شنبه)

 داور بي سوت فوتبال! 

مهدي طوسي

امروز وقتي وارد زمين شدم تا هر جوري شده سوت شروع بازي را بزنم به يکباره متوجه شدم که تماشاگران تيمي از تيم هايي که قرار بود با آن يکي تيم بازي بکنند عليه من شعار مي دهند. تعجب کردم. با خودم فکر کردم که هنوز من سوت نزدم هنوز اشتباهي نکردم چه طوري اين هواداران دارند عليه من موضع گيري مي کنند!؟

با خودم گفتم: ولش کن تو بهتر است که سوتت را بزني و حواست باشد که سوتي ندهي بقيه اش را بي خيال باشي بهتر است!

همين جور که داشتيم وسط زمين مي دويديم به يکباره يکي از بازيکنان تيمي که هوادارانش عليه من شعار مي دادند زد زير لنگ آن يکي بازيکن آن هم درست وسط محوطه جريمه و باعث شد که من سوت پنالتي را به صدا در بياورم.

سوت زدن من همانا و حيا کن و رها کن تماشاگران از يک طرف و جيغ و داد تيم شان هم از يک طرف ديگر همگي به سرم حجوم آوردند. از طرف ديگر من نمي توانستم به کسي کارت بدهم چرا که ممکن بود تماشاگر عصبي را عصبي تر بکند و اين اصولا چيز خوبي نبود!

اعصابم به هم خورد اما بازيکنان را آرام کردم که پنالتي شان را بزنند. از شانس تيم و البته من پنالتي توي گل نرفت و همين مسئله باعث شد که تماشاگران فعلا دست از سرم بردارند و به من کاري نداشته باشند.کمي که از بازي گذشت تيم تماشاگراني که عليه من شعار مي دادند يک گل زد به آن يکي تيم. اما نمي دانم چرا تماشاگران به جاي اينکه خوشحال باشند شعار "داور بايد حيا کني داوري را رها کني سر دادند"!

*

يکي دو روز قبل داشتم بازي داربي را سوت مي زدم. آنقدر اين بازي براي من هيجان داشت که يادم رفته بود سوت بازي را به همراهم بياورم توي زمين مسابقه و همين سوتي کافي بود که کميته داوران فدراسيون يک نمره منفي بزند توي کارنامه ام و من را براي هميشه ملعبه دست رسانه هاي خودي و غير خودي بکند.

ورزشي نويس ها مدام مي گفتند: داوري که سوتش را يادش رفت بياورد. يکي ديگر از روزنامه هاي نوشته بود: سوت داور سوتي شد! ديگري نوشته بود: اصلا شايد داور مي خواسته با دهانش سوت بزند و نيازي به سوت نمي ديده!

با خودم فکر کردم که انگار کل مشکل فوتبال و داوري فوتبال ما شده همين فراموش کردن من براي آوردن سوت توي زمين که اين همه سر و صدا به پا شده!

بي خيال، بهتر است ادامه ماجرا را بنويسم. وارد زمين مسابقه داربي شدم احساس کردم که خيلي جو سنگين است و الان است که يک جورهايي هواداران دو تا تيم بريزند روي سر من و هر کاري که دل شان مي خواهد را با من بکنند!

سعي کردم اين مسابقه که از حساسيت بالايي برخوردار بود و يک جورهايي پخش مستقيم مي شد را چشم بسته قضاوت کنم تا خداي ناکرده استرس و فشار بازي بر من غلبه نکند و کاري بکنم که تا آخر عمر پشيمان بشوم، به همين خاطر بود که چند دفعه اي مقابل چشم هزاران نفر خوردم زمين!

تا همين جاي خاطرات داوري من را بخوانيد؛ اگر حال و حوصله اي بود روزهاي ديگرش را هم خواهم نوشت!


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون