جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4064- تاریخ : 1396/09/14 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(سه شنبه)

 يادداشت 

چيزهايي هم هست که نمي‌دانيم

در غياب تو از حضور خود، آگاه مي‌شوم

آذر فخري

«من» با چه معنا مي‌شود؟ «خود» در کجاي ماجراي زندگي ما قرار دارد؟ بگذاراين طور بگويم «خود من» جايش دقيقا کجاست؟ من و خودم دقيقا چه و که هستم اگر«تو»يي نباشد که در برابرم حاضر باشد و با حضورش، حضور و بودن من، معنا پيدا کند. سوال اساسي اين است که آيا «من» بي‌واسطه هستي مستقل دارم يا با حضور يک «تو» بودنم و وجود‌داشتنم، تاييد و پذيرفته مي‌شود؟ کمي درهم برهم شد! مي‌دانم گيج کننده‌است که از «خود» و «من» حرف بزنيم و بخواهيم درباره‌اش، در ارتباط با حضور ديگري، صحبت کنيم. انگار مثل سفيدي که بخواهيم براي توضيح دادنش و توصيف کردنش از سياهي استفاده کنيم. اين يعني ما براي توصيف بعضي چيزها، به ضدهاي‌شان مراجعه مي‌کنيم و با دست به دامن اضداد شدن، آن‌ها را توضيح مي‌دهيم. اما آيا «تو» ضد «من» است که بخواهم براي توصيف و توضيح «من» از تو استفاده کنم؟ «تو ضد مني » در اين جا چه معنايي دارد جز اين‌که مي‌گويد تو نه تنها آن چيزي که من هستم، نيستي، بلکه حتي مخالف و متضاد مني... واين من را مي ترساند.

غياب تو، که ممکن است تمام هستي‌ام را چنان پرکرده‌باشد که من از ديدن خودم بازمانده باشم، فرصت مناسبي است براي ديده شدن من. پس لطفا گاهي برو، دور شو، نباش و غيبت کن. من در نبود تو ناگهان هست مي‌شوم. وجود پيدا مي‌کنم. مي‌خواهم به تمامي خودم باشم، اما حضور عظيم و پرحجم تو نمي‌گذارد. جلوي نور را مي‌گيرد و نمي‌گذارد که من ديده شوم. لطفا اين همه نباش. به خصوص وقتي اين توهم پيش مي‌آيد که «من» با «تو» معنا پيدا مي‌کند، بله به‌خصوص در اين‌طور مواقع نباش.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون