جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4050- تاریخ : 1396/08/24 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(چهارشنبه)

 يادداشت 

چيزهايي هم هست که نمي دانيم

زخم هاي تن تو، زخم هاي قلب من !

آذر فخري

کوچه، پس کوچه‌هاي شهرم را از ياد نمي‌برم. حتي اگر پس از يک ويراني بزرگ و بازسازي‌هاي ناتمام به آن بازگردم، آن کوچه، پس کوچه‌ها را خواهم شناخت؛ عطري خاص از يادها و خاطره‌ها و آدم‌ها هست که هرگز از فضايي که در آن اتفاق افتاده‌اند و حضور داشته‌اند، محو نخواهندشد. رايحه‌ي اين خاطرات و آدم‌ها، مسير مرا به‌سوي گذشته‌ام باز و هموار خواهند‌کرد.

مي گويي بايد از گذشته کنده شد؟ که بايد گذشته را گذاشت و گذشت؟

اما من از کجا مي آيم؟ روزهايي که پشت سر گذاشته ام ، لحظه‌هاي تلخ و شيريني که تجربه کرده‌ام، خوشي‌هايي که داشته‌ام دردهايي که کشيده‌ام... بگذار رک و راست بگويم که من محصول تمام آن روزهايي هستم که بر من گذشته‌است. جاي داغ درد و رنج آن روزها را هنوز بر تن دارم. هنوز آن عطرها، در هر لحظه از شب و روز، مي‌توانند مرا به آن روزها بازگردانند...و مگر اين سفر به گذشته نيست؟

مهم اين است که در اين رفت و آمدها و سفرها، من چه با خودم مي‌آورم. آن‌جا، آن گذشته نه يک دام است و نه يک گريزگاه، سرزميني است که هنوز خاک پربارش، محصول مي‌دهد و من هربار مي‌توانم با باري تازه از فهم و درک و بينش از آن با‌زگردم. من محصول مرور خاطره‌ها و تجربه‌ها در کوچه، پس کوچه‌هاي محله‌هاي گذشته‌ام هستم. تو نمي‌تواني مرا جداي از آن روزها تصور کني.

مي گويي به تن من نگاه کن، بخواه و سعي کن زخم‌هايم را احساس کني. زخم‌هاي تو را مي‌فهمم. تمام روزهايي که از سر گذرانده‌ايم ردي از اين زخم‌ها دارند. و چه کسي گفته‌است روزهايي که مي‌آيند، هيچ زخمي با خود ندارند.

زخم‌هاي تن تو، زخم‌هاي قلب من، دردهايي هستند كه يک روز در برابر مان تجسم خواهند يافت و با ما سخن خواهند گفت. آن روزي که بتوانيم با رايحه ي تلخ و گرم يا خنک و شيرين گذشته به‌ پيوندهاي انساني‌مان بازگرديم و معناي رجعت را بفهميم. و بگذار به تو بگويم که آن روز، بسيار نزديک است.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون