جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4005- تاریخ : 1396/06/29 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (چهارشنبه)

 يادداشت 

چيزهايي هم هست كه نمي دانيم

كاش چون پاييز بودم !

آذر فخري

شنيده اي كه مي گويند، پاييز پادشاه فصل هاست. اما اين جمله چه قدر پيش پا افتاده و معمولي است در توصيف فصلي كه با هزارو يك رنگ و حس و عطر از راه مي رسد و ناگهان تو را در هجوم قاصدك وار خاطرات ، احاطه مي كند.

تو را مي پوشد ! تمام اندامت را در خود فرو مي كشد و تو در حوالي حزن و خوشي ، اندوه و شادي ، دلتنگي و بي تابي آونگ واربه نوسان مي افتي.

پاييز، عمق دارد. در سطح نيست كه بگويم گسترده و وسيع است. بي شكل و بي حد و مرز است . بگذار بگويم پاييز تجسم سياهچاله اي است كه ناگهان در زندگي ما دهان باز مي كند و همه چيز ، همه ي هستي و حتي نيستي در لبه ي افق آن قرار مي گيرد.

پاييز منتظر يك غفلت است تا براي ما خاطره بسازد و آن را در يكي از بي شمار قاب هاي خود بگذارد و هر سال ، در موعدي مقرر سر قرار حاضر شود و آن قاب را كه هر بار عميق تر و تصويرش پر رنگ تر شده است، نشان مان بدهد و ذرات وجودمان را به تلاطم وادارد.

مي خواهم بگويم پاييز اگر هم پادشاه فصل ها باشد، مثل بسياري از پادشاهان، ستمگرانه به سراغ ما مي آيد. مي آيد كه با ورق زدن روزهاي گذشته ، سهمي از آه هاي ما بگيرد و بر غلظت فضاي اندوهناكش بيفزايد.

حواست هست كه پاييز هميشه از گذشته مي آيد ؟ كه هميشه چيزي از صندو قچه ي خاطرات فراموش شده برمي دارد و سر يك پيچ با گذر يك عطر ، با يك نگاه سرسري كه از رو به رومي آيد و از حجم تو عبور مي كند، مچت را مي گيرد و تو را به مكث وامي دارد؟ با پاييز نمي تواني شتاب كني. با پاييز بايد مدارا كني ، كه يعني بايد خود را مرور كني ؛ چه بخواهي ، چه نخواهي !


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون