جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4000- تاریخ : 1396/06/23 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (پنجشنبه)

 ماجراي همکاري "پاموک" با "ميلر" و "پينتر" 

به گزارش ايسنا، نويسنده «کتاب سياه» و «نام من سرخ» اخيرا به مناسبت انتشار رمان جديدش، گفت‌وگويي با مجله آنلاين «اسليت» انجام داده که آن را در اينجا مي خوانيد.

-نقل قولي قديمي از شما در کتاب «برف» خواندم. يکي از شخصيت‌ها مي‌گويد: «هر کس که اندکي هم غربي باشد نمي‌تواند راحت در اين کشور نفس بکشد، ‌مگر اين‌که يک لشکر از سکولارها از او حفاظت کنند. و هيچ‌کس بيشتر از روشنفکرها، که فکر مي‌کنند از همه بهترند و از بالا به مردم نگاه مي‌کنند، به اين لشکر نياز ندارد.»

آره (مي‌خندد)

«-اگر به خاطر آن لشکر نبود، متعصبان خنجرهاي عريان‌شان را به سمت بسياري از آن‌ها و زن‌هاي بَزَک‌شده‌شان مي‌گرفتند و آن‌ها را تکه‌تکه مي‌کردند.» الان که اين را مي‌شنويد، چه حسي داريد؟

خب، اول از همه اين‌که، آن کتاب از زبان يک مأمور از سازماني شبيه FBI روايت مي‌شد.

-بله، يک شخصيت است.

او فردي است که به چپ‌هاي جوان مي‌گويد: به خاطر اين‌که با اسلاميست‌هاي سياسي بد برخورد مي‌شود، از دولت انتقاد نکنيد. اما فراموش نکنيد، آن فرد يک ارتشي شبيه مأموران FBI است که دنبال تک‌تک آدم‌هاي مخالف است و به همه آن‌ها مي‌گويد با دولت رودررو نشوند.

-با تغييراتي که کشورتان با گذر زمان داشته، پروژه‌هاي شما هم به عنوان نويسنده دستخوش تغيير شده است؟

سوال خوبي بود!به عنوان يک نويسنده من مدام در حال تغيير هستم، اما عزم من براي نوشتن يا عشق من به نوشتن، يا شيفتگي‌ام نسبت به هر آن‌چه به هنر داستان‌نويسي مرتبط است، همچنان سرجايش هست. در سال‌هاي ابتدايي، بيشتر مثل سرودن شعر، داستان مي‌نوشتم؛ فکر مي‌کردم هر خط، هر کلمه و هر جمله، جمله نهايي است. علاوه بر اين تلاش مي‌کردم خيلي تجربي، پست‌مدرن، مدرن يا هرچه، تجربي باشم.

همچنين در رمان‌هاي اولم بيشتر درباره فرهنگم، مردمم، طبقه متوسط، متوسط رو به بالا، سکولارها، غربي‌شده‌ها، اروپايي‌ها و ترک‌هاي استانبول نوشتم. اين جايي است که در آن بزرگ شدم و آن چيزي است که درباره‌اش مي‌نوشتم. حتي اين کتاب «زن موقرمز» تا حدودي درباره آن‌هاست و تا حدودي هم نه ـ دايره بزرگ‌تر، کل ترکيه است. شروع کردم بيشتر و بيشتر درباره دايره دوم قلم زدن. نه تنها استانبول سکولار و بورژوايم، بلکه استانبول بزرگتر و محبوبي که در «شوري در سر» درباره‌اش نوشتم. اين رمان اثري درباره تغيير و تحولات 40 ساله شهر استانبول است. اين کتاب جديد (زن موقرمز)، رماني کوتاه است اما باز هم درباره تغيير، يک تغيير شاعرانه و همچنين درباره نسل‌ها، پدران و پسران. در واقع اين کتاب در 200 صفحه به سه نسل مي‌پردازد.

-شما با «آرتور ميلر» و «هارولد پينتر» يک مأموريت حقيقت‌يابي براي مرکز «پن» انجام داديد، درست است؟ دردهه 80؟

بله. در سال 1985 يک کودتاي نظامي موفق صورت گرفت و بسياري از نويسنده‌ها، فعالان حقوق بشر و چپ‌ها به زندان افتادند. مرکز «پن» بين‌المللي، «پن» آمريکا، نگهبان هلسينکي و نهادهاي بين‌المللي کنترل آزادي بيان، «آرتور ميلر» و «هارولد پينتر» را به ترکيه فرستادند.

از آن‌جا که انگليسي من حدودا روان بود و يک نويسنده جوان و آينده‌دار بودم، آن‌ها من را راهنماي خودشان کردند. خيلي لذت‌بخش بود که چهار روز دوست‌شان بودم. در حالي که افراد بسياري باز هم در زندان هستند، من آن روزها را با لذتي بزرگ به ياد مي‌آورم.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون