جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4000- تاریخ : 1396/06/23 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (پنجشنبه)

 زنگ انشاء 

بودن هايي که تا نباشند ، نخواهند بود

اواسط شهريور که مي شود تازه يادمان مي افتد که تابستان در حال رفتن است و ما از آن به خوبي استفاده نکرده ايم.

اين جمله اي که مي گوييم نه تنها متعلق به تابستان نيست بلکه متعلق به تمام مواردي است که ما در اختيار داريم و تا زماني که آن را از دست ندهيم قدرش را نمي دانيم.

در کودکي،آرزوي بزرگسالي مي کرديم و بزرگ که شديم تازه متوجه لذت هاي کودکي اي که گذشتند و ما از آن غافل بوديم مي شويم.

زماني که به مدرسه مي رويم دلمان بيتابِ روزهاي تعطيل تابستان مي شود و در تابستان هم دلتنگ روزهاي مدرسه مي شويم !

نمي دانم چرا تا هستند، قدر بودنشان را نمي دانيم !

عادت کرده ايم؛روزها را با فکر کردن به فرداي نيامده بگذرانيم.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون