جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3985- تاریخ : 1396/06/05 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (يكشنبه)

 از ميان اديبانه هاي آلبركامو
 محمدهادي عليپور مطلق  

كتابيسم:تو هيچ‌گاه خوشبخت نخواهي بود، اگر در جستجوي اين باشي که خوشبختي از چه چيزهايي شکل مي‌گيرد. و تو هيچ‌گاه به معناي واقعي زندگي نکرده‌اي اگر به دنبال معناي زندگي گشته باشي.

*

انسان تنها موجودي است که از پذيرفتن آنچه که هست سرباز مي‌زند.

*

هيچ کس متوجه اين موضوع نمي‌شود که بعضي‌ها چه تلاش زيادي مي‌کنند تا شايد بتوانند معمولي (نرمال) به نظر برسند.

*

مي‌داني خوشحالي چيست؟ اينکه بدون پرسيدن هيچ سوال مشخصي بتواني جواب بله را بشنوي.

*

در کل آدم‌ها بيشتر نيازمند به تشويق براي ادامه دادن زندگي هستند، تا تمام کردن آن.

*

تنها راهي که شخصي مي‌تواند با دنياي خالي از آزادي مقابله کند، آزاد بودن در تمام وجوه است، در اين صورت حضور آن شخص به ذات، به عنوان مقاومت و ايستادگي در برابر دنيا به شمار مي‌آيد.

*

پاييز بهار دوم است، هنگامي‌که تمامي برگ‌ها تبديل به گل مي‌شوند.

*

ممکن است در مورد چيزهايي که به آنها علاقه‌مندم مطمئن نباشم، اما در رابطه چيزهايي که علاقه‌اي ندارم کاملا مطمئنم.

*

من همواره بر وفادار بودن خود پافشاري مي‌کردم،‌ درعين حالي که اعتقاد داشتم که از ميان افرادي که دوستشان دارم نمي توانم کسي‌را نام ببرم که به او خيانت نکرده باشم.

*

در دل هر زيبايي، چيزي غير انساني نهفته است.

*

هميشه تا سرحد امکان (انتها) ادامه بده، چرا که آنجا جايي است که تو به حقيقت خواهي رسيد.

*

عزيزم، من متوجه شدم که، در اعماق نفرت درونم، عشقي بي پايان وجود دارد.

من متوجه شدم که، در انتهاي گريه درونم، لبخندي بي‌مانند وجود دارد.

من متوجه شدم که، در پيچيده‌ترين آشوب‌هاي درونم، آرامشي عميق وجود دارد.

من متوجه شدم که، در اعماق زمستان درونم، تابستاني دلپذير وجود دارد.

و اين‌ها به من شادي مي‌دهند. و به همين دليل است که برايم مهم نيست دنيا با بيرحمي بر من فشار بياورد، زيرا که در درونم چيزي قويتر، با آن مقابله مي‌کند.

*

مردم غالبا براي گريز از قضاوت شدن، در مورد ديگران قضاوت نمي کنند.

*

نمي‌دانم که چه چيزي در انتظار من است، يا چه رخ خواهد داد وقتي که همه اين اتفاقات به پايان برسد. تنها چيزي که اکنون مي‌دانم اين است که: مردم بيماري وجود دارند که نياز به درمان دارند

*

بعضي از آدم‌‌ها در خواب حرف مي‌زنند، سخنران‌ها وقتي انسان‌‌ها در خوابند حرف‌مي‌زنند.

*

از آنجايي که همه ما خواهيم مرد، زمان و چگونگي آن اهميت زيادي ندارد.

*

شغل انديشمندان اين است که با مجريان مقررات در يک جبهه جاي نگيرند.

*

مادامي که مردم از من بهراسند، برايم مهم نيست که از من متنفر باشند.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون