جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3930- تاریخ : 1396/03/29 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (دوشنبه)

  زنگ انشاء 

ميان انسان و آسمان،يک انسانيت فاصله است

مائده محسني

آسمان گرياني که دوست و آشنا نمي شناسد و اشک هايش را به همه تحفه مي دهد

از تحفه و رهاوردش ذوق مي کني ،دستانت را مي گشايي و با لبخندي کودکانه همانند روز جشن تولدت با عجله کاغذ کادو ها را از هم مي رهانيم و رطوبت و نمِ کادوها ،دستت را تر مي کند و پيام حيات مي دهد‌...

نمي داني از کادو ها خرسند باشي يا در عمق ماجرا که برگرفته از اشکِ آسمان است اندوهگين شوي !

پيش خود مي گويي اشک شوق هم وجود دارد و با اينکه مي داني آن هق هق هاي آسمان نمي تواند هم جنس قهقهه باشد خود را به ناداني مي زني تا مبادا ذره اي از خوشي هايت کم شود !

آسمان گريه کنان هم به فکر خريدني و هديه دادن به انسان هاست و انسانها تنها به فکر خود هستند !

پس از دريافت منافع خود به گونه اي با آسمان غريبه مي شوند که با ماشين هايشان بر نفس آسمان قدم مي گذارند و به روي خود نمي آورند که دود براي ريه آسمان مضر است !

انسانهاي تهي مغز نمي دانند آسمان که از دست بروند رنگ خرسندي به خود نمي بينند

درست همانند خانواده اي مي شوند که سقف خانه ندارند و خود را خانه دار مي نامند !

درست همانند گلداني که خشکيده و هنوز خود را صاحب گل مي داند !

بي شک مانند انساني مي ماند که در هنگام مرگ هنوز هم باور دارد که برگشتي وجود دارد و هنوز فرصتي باقيست !

آسمان با خوشي و ناخوشي هايش حالمان را خوش مي کند و ما در تمام احوالاتمان به دنبال ناخوش کردنش هستيم.‌‌‌.‌


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون
آگهي