جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3930- تاریخ : 1396/03/29 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (دوشنبه)

 داستانك  

بهشت وجهنم

جنگجويي، نزديک استادي که در قرن هشتم ميلادي مي‌زيست رفت، و پرسيد: «آيا واقعا بهشت و جهنمي وجود دارد؟»

استاد گفت: «تو که هستي؟»

جنگجو پاسخ داد: «يک سامورايي.»

استاد با تعجب گفت: «تو، يک سربازي؟ کدام فرمانروا تو را محافظ خويش قرار داده؟ بيشتر شبيه گدايان هستي.»

جنگجو خشمگين شد و خواست شمشير خود را از غلاف خارج سازد، اما استاد ادامه داد: «خوب پس شمشير هم داري! سلاح تو کندتر از آن است که بتواند سر مرا از بدن جدا کند.»

هنگامي که جنگجو شمشير خود را کشيد، استاد متذکر شد: «اينجا دروازه‌هاي جهنم باز مي‌شود.»

جنگجو که آرامش و تسط استاد بر خويشتن را مشاهده کرد شمشير خويش را در غلاف گذاشته و تعظيم نمود.

استاد گفت: «اينجا دروازه‌هاي بهشت باز مي‌شود.»

منبع:p30world


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون
آگهي