جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3930- تاریخ : 1396/03/29 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (دوشنبه)

 يادداشت 

چيزهايي هم هست که نمي دانيم

ستاره‌ها باز مي شوند ميان زنبق ها

آذر فخري

به سوي تابستان مي رويم. به سوي شب هايي که مي شد ( آيا هنوز هم مي شود ؟ ) در خنکاي « بهارخواب ها و چادر شب ها و پشه بندها » ، با آسودگي و بي هيچ دغدغه و دلهره اي دراز کشيد و به ستاره ها خيره شد. به آن لحظه هاي نابي که شهاب ها عبورمي کردند و به ما فرصتي بسيار کوتاه مي دادند تا آرزوهاي مان را به آن ها بسپاريم و روياهاي مان را ابدي کنيم.

به سوي روزهاي تابستاني داغ مي رويم. روزهايي که اکنون هوا آن چنان آلوده است که نمي شود خواب ها و روياهاي شبانه را به خنکاي ( حتي خنکي هم ديگر نيست، زمين به شدت گرم شده است چه در روزهايش و چه در شب هايش ) سپرد.

مي ماند سفرو رفتن به شهرهايي که زماني ييلاق و قشلاق اين مردم بودند. خوب البته آن ها را هم آلوده کرده ايم. اصلا فکر کنيد که آدم به چه چيزي دست زده است و آن را آسيب ديده و ويران بر جاي نگذاشته است! اين چه حس و نيروي غريبي است که ما را به سوي انهدام و از ريخت انداختن و غير قابل استفاده کردن ، سوق مي دهد. چه چيزي در ما اتفاق افتاده است که همه چيز ارزش « يک بار مصرف » کردن دارد و نه بيشتر. و ما به کسي يا کساني که پس از ما خواهند آمد تا از اين امکانات و زيبايي ها لذت ببرند به ردي که از خود بر جا مي گذاريم، اهميتي نمي دهيم. اما در همان آن، سلفي هاي ما از لحظه به لحظه ي زندگي و از انواع لباس ها و آرايش ها و خورش هاي مان، بر سفره ي نگاه ديگران چيده مي شود. اين هم يک جور آلوده کردن است؛ آلوده کردن تمام فضاهاي عيني و ذهني که ما در آن حضور داريم با احساسات عجيب و غريبي که از سوي ديگران به سوي ما روانه مي شود.

چه قدر در دسترسيم. چه قدر بي مبالاتيم هم در حفظ محيط زيست خود و هم در حفظ اعتبار و حريم تن و روح و خانه ي خود... نه زنبقي و نه ستاره اي ... شب هاي تابستان، پشت ديوارهاي بلند فضاهاي مجازي برساخته از فتوشاپ ها، سپري مي شود...


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون
آگهي