جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3926- تاریخ : 1396/03/24 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (چهارشنبه)

 تازه‌هاي نشر 

با ترجمه مريوان حلبچه‌اي

«غروب پروانه» بختيار علي منتشر شد

رمان «غروب پروانه» اثر بختيار علي با ترجمه مريوان حلبچه‌اي منتشر شد.به گزارش ايسنا، در نوشته پشت جلد کتاب آمده است: بختيار علي (1960) در سليمانيه به دنيا آمد و بيش از پانزده سال به خاطر سانسور شديد، هيچ‌کدام از نوشته‌هايش چاپ نشدند. سال 1995 کردستان را ترک کرد و بعد از يک سال زندگي در سوريه، به آلمان رفت. بيش از بيست و پنج سال است که در آلمان زندگي مي‌کند. ده رمان و پنج مجموعه شعر و پانزده کتاب در زمينه نقد سياسي، اجتماعي، فلسفي و ادبي دارد.او اکنون جهاني‌ترين چهره ادبي کرد است که آثارش به زبان‌هاي متعددي از جمله آلماني، فرانسوي، انگليسي، عربي، ترکي و فارسي ترجمه شده و جوايزي مختلفي را کسب کرده‌اند.شيرکو بيکس، شاعر کُرد: «غروب پروانه» لبريز است از فضاهاي جادويي ناب و زبان شاعرانه بسيار بکر که نقطه عطفي است در ادبيات کرد. در اين رمان، عشقستان نشانگر دنيايي رويايي و سرشار از انديشه والاي انساني خاص است که بختيار علي اين را به بهترين شکل ممکن به تصوير کشيده است.


«نامه به سيمين» ابراهيم گلستان منتشر شد

کتاب «نامه به سيمين» از ابراهيم گلستان منتشر شد.

به گزارش ايسنا، در مقدمه کتاب به قلم عباس ميلاني آمده است: چند سال پيش، در ديداري با ابراهيم گلستان، سخن از آفت ساده‌انگاران پرمدعاي گاه بي‌پروايي به ميان آمد که نيم قرني بر ذهن و زبان نسلي از ايرانيان نفوذ زيانبار داشته‌اند. از فرديد و شريعتي و طبري سخن به ميان آمد و طبعا پس از چندي، بحث به آل احمد هم کشيد. گلستان از سابقه دوستي و آشنايي بيست و چندساله‌اش با آل احمد مي‌گفت. از سيمين دانشور مي‌گفت و از سجاياي اخلاقي ستودني‌اش...

به تأسف پرسيدم: «چرا اين‌ها را نمي‌نويسد؟» مي‌دانستم بختک اين دسته ساده‌انگاران پرمدعا فضا را براي فکر آزاد در ايران تنگ کرده است. دريافته بودم مهم‌ترين خصم فکر آزاد و آزادي‌خواه، وعده‌هاي کاذب و جذاب دلالان ايدئولوژي‌هاي گونه‌گوني است که پيچيدگي‌هاي جهان را ساده مي‌کنند و به نويد يقيني سست‌بنياد، ريشه‌هاي شک‌ و کنجکاوي را، که دو شرط اول تفکرند، برمي‌کنند...

آن شب پرسشم را تازه تمام کرده بودم که او از جا برخاست، به طرف يکي از ميزهاي کارش رفت و از کشويي، که امروز مي‌دانم پر از دست‌نويس‌هاي چاپ‌نشده آثارش است، متني بيرون کشيد و به دستم داد. به تواضع گفت......


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون
آگهي