جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3910- تاریخ : 1396/03/02 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (سه شنبه)

 حكايت 

نانواي متقلب

يک روز سحر شيوانا از مقابل مغازه نانوايي عبور مي کرد.ناگهان ديد نانوا عمدا مقداري آرد جو را با آرد گندم مخلوط مي کند تا به اسم نان مرغوب گندم بفروشد و سود بيشتري به دست آورد.

شيوانا از مرد نانوا پرسيد :آيا دوست داري با آن بخش از وجودت که به تو دستور اين کار را داده، تمام عمر هم نشين باشي ؟

مرد نانوا پاسخ داد :من فقط براي مدتي اين کار را انجام خواهم داد و بعد که وضع مالي ام بهتر شد هرگز اين کار را نخواهم کرد. و مثل بقيه نانواها آدم درست و صادقي مي شوم.

شيوانا سري تکان داد و گفت : متاسفم هر انساني که کاري انجام مي دهد بخشي از وجود او مي فهمد که قادربه اين کار هست. اين بخش همه عمر با انسان مي آيد.در نگاه و چهره و رفتار و گفتار و صداي آدم خودش را نشان مي دهد. کم کم انسان هاي اطرافت هم مي فهمند که چيزي در وجود تو قادر به اين جور کارهاي خلاف است و به خاطر آن از توفاصله مي گيرند. تو کم کم تنها مي شوي و اين بخش که تو ديگر دوستش نخواهي داشت. هم چنان با تو همراه خواهد شد و نهايتا وقتي همه را از دست دادي، فقط اين بخش از وجودت يعني بخشي که قادر به فريب است، در کلک زدن مهارت دارد با تو مي ماند و تو مجبوري تمام عمر با تکه اي که دوست نداري زندگي کني و حتي در آن دنيا با همان تکه همراه شوي.اگر آن ها که محض تفنن و امتحان به کار خلافي دست مي زنند، گمان مي کنند بعد از اين تجربه قادر به بازگشت به حالت پاکي و عصمت اوليه خواهند بود.اما بخشي از وجود آن ها به توانايي خود در خطاکاري آگاه و بيدار مي شود و هميشه همراه شان مي آيد.

منبع : namakstan


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون