جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3890- تاریخ : 1396/02/10 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (يكشنبه)

 حكايت 

پرش از ارتفاع

مردي در دهکده ي شيوانا زندگي مي کرد که علاقه ي شديدي به پريدن داشت.او هر روز از ارتفاع پنج متري روي زمين مي پريد و هيچ اتفاقي براي او نمي افتاد.هرگاه مي خواست از ارتفاع به سمت پايين بپرد، به آسمان خيره مي شد و ازخداوند مي خواست تا او را سالم به زمين برساند و از هر نوع آسيب و صدمه حفظ كند و هميشه چنين مي شد؛ خداوند او را حفظ مي کرد و هيچ بلايي بر سر او نمي آمد.روزي اين مرد به ارتفاع پنج و نيم متري رفت . سربه سوي آسمان بالا بردو از خداوند خواست تا مثل هميشه او را سالم به زمين برساند.اما اين بار محكم به زمين خورد و پايش شكست.او آرزده خاطر نزد شيوانا رفت و پرسيد :خداوند هيچ وقت جواب رد به خواسته من نمي داد.من سال ها بود كه از ارتفاع پنج متري مي پريدم و هيچ اتفاقي برايم نمي افتاد.چرا اين بار فقط به خاطر نيم متر اضافه ارتفاع پايم شكست؟چرا او مرا حفظ نكرد؟

شيوانا تبسمي كرد و گفت :

اين دفعه هم خداوند از تو محافظت کرد. چون خداوند مي داند كه تو بعد از پنج و نيم عدد شش و هفت را انتخاب خواهي کرد؛ با اين هشدار به تو آموخت که اگر ارتفاع پرشت را بيشتر کني ممکن است گردنت بشکند و بميري !قبل از اين كه خودت با اين زياده خواهي بي معنا گردنت را بشكني، پايت شکست تا دست از اين بازي برداري و روي زمين قرار گيري.

منبع:namakstan


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون