جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3875- تاریخ : 1396/01/21 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (دوشنبه)

 ايستگاه 

کاريکلماتور

ابوالقاسم صلح جو (پيرسوک) :

از “آگاهي”، مي ترسم!

*

"ماه"واره بود، بسويش پارازيت فرستادم!

*

به”يادِ”من”ماند”، به”خاطرِ”ديگري”رفت”!

*

تا جوّگير مي شوم، لاي? اوزون ترميم مي کنم!

*

وقتي”خود”ام را گم مي کنم، بي”خود”مي شوم!

*

براي خواباندن چک به حساب ام، در بانک لالايي خواندم!

*

تا تور دروازه لرزيد، داور بخاري آورد!

*

چون نتوانست از من چشم”بردارد”، گوش ام را بُريد!

*

تا دل ام را “بُرد”، خودم را”باخت”ام!

*

براي هندوان? “شيرين”، غش مي کرد فرهاد!

*

“عرق”سوز شده بود، از گراني بنزين!

*

مرض”شيرين”داشت، فرهاد!

*

“چه گوارا”ست، چايِ پس از سيگار برگ!

*

تا داغ مي کنم، “پروانه”دُور ام مي چرخد!*

با يک نيش”ترمز”، “گاز”اش را گرفت!

*

يورش خودسرانه به پسته هاي”خندان”، مهماندار نوروزي را “گريان” کرد!

*

براي شب عيد آدم، حوّا دلمه کرد، برک مُوي را که ستر عورت کرده بود!

*

عاشق آن مهمان نوروزي هستم که خبرش پيش از سال تحويل برسد!

*

بابا آب مي داد تا وقتي با يارانه ها ايزوگام اش کردند!

*

دو امتياز گرفتم، با “خاک” کردن يادت!

*

سخنران براي شنوندگان، يک دهان خفه شد!

*

گاهي آنقدر”محو”ات مي شوم که فراموش مي کنم در خيال ام هستي!


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون