جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3847- تاریخ : 1395/12/01 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (يكشنبه)

 حكايت 

کينه و فساد قلب

روزي استادي به شاگردانش گفت : فردا هر کدام يک کيسه پلاستيکي برداريد و درون آن به تعداد آدمهايي که از آنها بدتان مي ايد ، سيب زميني بريزيد و با خود به بياورند.

فردا شاگردان با کيسه هاي پلاستيکي به نزد استاد آمدند .در کيسه ي بعضي ها 2 بعضي ها 3 ، و بعضي ها 5 سيب زميني بود.

استاد گفت : تا يک هفته هر کجا که مي رويد ، کيسه پلاستيکي را با خود ببريد.روزها به همين ترتيب گذشت و کم کم شاگردان شروع کردند به شکايت از بوي بد سيب زميني هاي فاسد . و البته آن هايي هم که سيب زميني بيشتري داشتند از حمل آن بار سنگين خسته شده بودند .

پس از يک هفته استاد از شاگردان پرسيد : از اين که يک هفته سيب زميني ها را با خود حمل مي کرديد چه احساسي داشتيد ؟

شاگردان گفتند از اين که مجبور بودند ، سيب زميني هاي فاسد و بد بو و سنگين را همه جا با خود حمل کنند ناراحت بودند و عذاب مي کشيدند. استاد گفت :وقتي شما کينه آدم هايي را که دوستشان نداريد در دل خود نگه مي داريد و آن را در همه حال با خود حمل مي کنيد ، با بوي بد کينه و نفرت قلب خود را فاسد مي کنيد. شما بوي بد سيب زميني ها را فقط براي يک هفته نتوانستيد تحمل کنيد پس چگونه مي توانيد بوي بد نفرت و کينه را براي تمام عمر در دل خود تحمل کنيد ؟


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون