جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3815- تاریخ : 1395/10/23 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (پنجشنبه)

 ماهيت طنز و وظيفه‌ي طنز‌پرداز در گفتگو با ابوالفضل زرويي نصرآباد،
 طنز بيان ، واقعيت‌هاي تلخ است به زبان شيرين 

به گزارش شيرين طنز، به همين دليل در سومين و آخرين بخش از پرونده‌ي خنده و طنز، عليرضا خورسند در پايگاه اطلاع رساني KHAMENEI.IR گفت‌وگويي پيرامون ماهيت طنز و وظيفه‌ي طنز‌پرداز با ابولفضل زرويي نصرآباد، شاعر، نويسنده و طنزپرداز مطرح کشور انجام داده است که در ادامه مي خوانيد :

* شما به‌عنوان يک طنزپرداز، طنز را چگونه تعريف مي‌کنيد؟

در ابتدا خوب است بدانيد که ما تا هفتاد هشتاد سال پيش مفهومي به اسم طنز، با اين معنايي که امروز داريم استفاده مي‌کنيم، نداشتيم. معناي تحت‌اللفظي طنز مسخره کردن، به سخره گرفتن، کوچک شمردن و برشمردن عيب‌ها و ايرادات افراد است. مثلاً در ديوان حافظ هم هرجا طنز آمده به‌معني به سخره گرفتن و شوخي کردن است يا استهزا کردن. طنز هيچ‌وقت به اين مفهومي که ما امروز به کار مي‌بريم نيست. تعريفي که بنده در پايان‌نامه‌ي کارشناسي ارشدم ارائه کردم، با توجه به بررسي منابع مختلف ايراني و اروپايي و آنچه در طول سال‌ها در مکتب گل‌آقا مرحوم کيومرث صابري آموخته بودم، اين بود که طنز بيان واقعيت‌هاي تلخ است به زبان شيرين کنايي، نشاط‌آور و درعين‌حال منصفانه.

درباره‌ي تک‌تک اين اجزا هم استدلال‌هايي داشتم. نگفتم خنده‌آور و گفتم نشاط‌آور، چون اصالتاً طنز اين وظيفه را ندارد که مردم را فقط بخنداند. مهم‌تر از خنده، ايجاد نشاط دروني است؛ يعني کاري کند که مخاطب طنز سبُک شود و احساس کند که مشکلاتي که تابه‌حال در سينه‌اش سنگيني مي‌کرده، حالا با بيان اين طنز شخصي ديگر آرام شده است. گاهي اوقات مثلاً نکته‌اي که ديگران ساعت‌ها انتظار مي‌کشند تا بگويند، طنزپرداز در يک لحظه به‌زيبايي بيان مي‌کند.

از سوي ديگر، نکته‌اي که ديگران مي‌ترسند بيان کنند يا بيم دارند از اينکه به کسي بربخورد و موجبات ناراحتي آن‌ها را پديد بياورد، طنزپرداز با زباني لطيف و شيوا بيان مي‌کند و مانع از ناراحتي و دلخوري مي‌شود. نکته‌ي پاياني هم اين است که اگر انصاف را از طنز بگيريد و طنز به آن بيان انتقاد تلخ تا هرجا که دلش خواست انتقاد کند، وارد حيطه‌ي هجو مي‌شود. هجو نقد بي‌رحمانه‌اي است که حدوحصري ندارد. وقتي قرار است نقدي انجام شود، اگر اين نقد از عملکرد شخص فراتر برود و به ظاهر، چهره، نوع پوشش و مواردي که خارج از اختيار آن شخص بوده است بپردازد، از حدود انصاف خارج مي‌شود و همان چيزي خواهد بود که سنايي مي‌فرمايد: «ابلهي ديد اشتري به چرا/ گفت نقشت همه کژست چرا/ گفت اشتر که اندرين پيکار/ عيب نقاش مي‌کني هش‌دار»

طنز بايد بر اين مباني باشد و اين مباني در جهان پذيرفته شده است؛ يعني در اروپا و آمريکا هم ادبيات حدومرزي دارد.

* رهبر انقلاب تفريح را يک کار اسلامي مي‌دانند و اعتقاد دارند چهره‌ي اسلام نبايد چهره‌ي خشمگين و اخمويي ترسيم شود، اما متأسفانه شاهد هستيم در مواردي عکس اين اتفاق مي‌افتد.

متأسفانه اين تصور وجود دارد که کسي که زياد مي‌خندد و اهل شوخي است، شأن خود را پايين مي‌آورد. يکي از مواردي که وجود دارد و از منابع روايي ما حاصل شده است که به‌صورت خاص به اين مورد اشاره کرده است، شخص فخرالدين علي صفي، فرزند ملاحسين واعظ کاشفي است، که هم پدر و هم پسر هر دو اهل وعظ و خطابه و از رجال ديني بودند. ملاحسين واعظ کاشفي هم‌عصر جامي است؛ يعني قرن نهم و دهم. او شخصي است که کتاب «روضه‌الشهدا» را نوشت. فخرالدين علي صفي در فصل اول کتابي به اسم «لطايف‌الطبايع»، که يکي از منابع دست‌اول طنز ماست، به طنازي‌هايي که به حضرت رسول منتسب است پرداخته و در فصل دوم به طنازي‌هايي که به حضرت اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام منتسب است اشاره کرده است. در فصول بعدي، تک‌تک ائمه‌ي معصوم را از اين حيث بررسي کرده است. او دسته‌بندي ديگري هم انجام داده و لطيفه‌هاي مربوط افراد و مشاغل مختلف را به تفکيک بيان کرده است. همين کتاب اشاره‌ي خيلي دقيق و ظريفي دارد به اين مسئله و بيان مي‌کند، برخي در زمان حيات حضرت رسول اشکال مي‌کردند که يا رسول‌الله شما زياد شوخي مي‌کنيد و اين مناسب منصب نبوت نيست. اين عين تعبيري است که مي‌گويند خنديدن و شوخي کردن سبک‌سري است و از نظر اخلاقي انسان را سبک جلوه مي‌دهد. حضرت رسول صلي‌الله‌عليه‌وآله مي‌گويند: «اني لا اقول الا حقا» يعني من اگر هم شوخي مي‌کنم، چيزي جز حق نمي‌گويم، حرف بدي نمي‌زنم و باعث رنجش کسي نمي‌شوم. حقي را پايمال نمي‌کنم و چون حرف حق مي‌زنم، ولو در لباس شوخي، مخالف منصب نبوت نيست.

من فکر مي‌کنم يکي از مسائل مبتلابه ما اين است که به‌خاطر حکومت‌هاي استبدادي در تاريخ ايران، هميشه ما را از شادي منع کرده‌اند. حکومت‌ها چون نمي‌خواستند مردم زياد بگو و بخند و جنبش و نشاط داشته باشند، احاديث و روايت قرآني را هم در جهت منکوب کردن شادي تفسيربه‌رأي مي‌کردند. متأسفانه درحال‌حاضر هنوز رسوب اين طرز فکر در برخي از افراد وجود دارد. مثلاً بنده در همين حوزه‌ي هنري، زماني جشنواره برگزار کردم. پس از پايان، فردي آمد در گوش من گفت: براي شما بهتر است گريه کنيد تا بخنديد. گفتم: ببخشيد اين حرف چيست؟ گفت: اين تنبيه قرآني است. من گفتم: بنده نمي‌دانم اگر چنين چيزي است، من بروم در شاخه‌اي ديگري فعاليت کنم، چون براي من مهم است مسائل ديني. پس از اين پرس‌وجو کردم از روحانيون و فهميدم در سوره‌ي توبه (اگر اشتباه نکنم)، خداوند به گناهکاراني که زندگي‌شان را صرف عيش‌ونوش و عشرت مي‌کنند، مي‌گويند: براي چه مي‌خنديد؟ براي شما بهتر است گريه کنيد تا بخنديد. اين حرف خطاب به گناهکاران است. خطاب به اهل دين نيست، والا اهل بهشت همه باهم مي‌خندند و به يکديگر سلام مي‌کنند. اصلاً از ويژگي‌هاي اهل بهشت خندان بودن و لبخند زدن است. بنده نمي‌گويم که هميشه و فقط بايد خنديد. گريه هم تسکين‌دهنده‌ي روح است، اما هرکدام جاي خود را دارد.

* يکي از توصيه‌هاي رهبر انقلاب اين است که زندگي شادمانه است و بايد شادمانه هم بگذرد. چگونه مي‌توان اين شادماني را در زندگي اجتماعي جاري کرد؟

متأسفانه در کشور ما مثل خيلي از کشورها، فرهنگ نشاط جمعي وجود ندارد. ما مردمي هستيم که فرهنگ عزاي جمعي را خيلي خوب مي‌شناسيم، اما شادي را نه. سال‌ها پيش با دوست عزيزمان جناب آقاي علي کدخدازاده، يکي از روزنامه‌نگاران بنام و صاحب‌قلم، صحبت مي‌کرديم. موضوع اين بود که ما مردمي هستيم که ده روز محرم را در تمام خيابان‌هاي تهران عزاداري مي‌کنيم، مثلا در نظر بگيريد جمعيتي را که از ميدان آزادي تا ميدان امام حسين عزاداري مي‌کنند و هيچ حادثه‌ي ناگواري هم براي کسي اتفاق نمي‌افتد، اما حالا عکس اين را در نظر بگيريد. فرضاً بازي دو تيم پرطرفدار فوتبال است و بزرگ‌ترين ورزشگاه ما که ورزشگاه آزادي است، اگر کامل پر شود، مي‌شود صد هزار نفر جمعيت که تازه اندازه‌ي ميدان آزادي تا سر خيابان بهبودي هم جمعيت نيست. آخر بازي دو اتوبوس آتش مي‌زنند، آن‌قدر دعوا مي‌شود بين هواداران که هفت هشت نفر تا دم مرگ مي‌روند. بيست نفر زير دست‌وپا مي‌مانند. در آخر هم اگر سؤال کني اين کسي که به اين وضع فجيع افتاده است، طرفدار تيم شکست‌خورده بوده است؟ مي‌گويند نه، اتفاقاً تيمش برده است. بعد مي‌پرسي چرا اين شکلي شده‌ است؟ مي‌گويند مثلاً ترقه آورده بترکاند، در ميني‌بوس منفجر شده، خودش و شش نفر ديگر زخمي شده‌اند. براي حل اين موضوع نياز به يک همت همه‌جانبه است؛ يعني دولتمردان ما بايد سرمايه‌گذاري و سياست‌گذاري کنند. فکر مي‌کنم يک عزم جمعي و يک سرمايه‌گذاري ملي بايد باشد که مردم نيازمند هيچ‌چيز خاصي نباشند براي شاد بودن…..

ادامه دارد.....


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون