جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2703- تاریخ : 1391/11/08 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(يكشنبه)


مجموعه لالايي تايلندي با ترجمه فريده خرمي منتشرشد


«سرقت ادبي» به دنبال مجوز


«نامه به كافكا» نوشته شد

گزارشي از جشنواره كتاب خواني مجازي؛
عرفان نظرآهاري: کتاب فرصتي است براي زندگي‌هاي پياپي


معرفي نويسنده


قند پارسي


نغمــــــه


 مجموعه لالايي تايلندي با ترجمه فريده خرمي منتشرشد 

 
کتاب «هيس! لالا کرده ني ني جون» به قلم «مين فانگ هو» با ترجمه‌ فريده خرمي منتشر شد. اين کتاب مجموعه‌اي از چند لالايي تايلندي براي کودکان است. ‌به گزارش خبرگزاري کتاب ايران (ايبنا)، اين کتاب جوايز «کالدکات»، «هورن بوک» و «انجمن کتابداران آمريکا» را از آن خود کرده است. «صداي حيوانات در اين کتاب براي بچه‌ها جذاب و دلنواز است.» اين نوشته‌اي است درباره اين کتاب که در مجله‌ي هفتگي ناشران به چاپ رسيده است.

در بخشي از اين کتاب مي‌خوانيد:

«قور قور،قور و قور

قورباغه جست زد از دور

قورباغه، قورقوري جون

نپري رو چاهمون

ببين، ببين، خوابيده

تو گهواره بچه‌مون

قد و بالاتو قربون

يک کمي ساکت بمون

لالا کرده ني ني جون

اون بالا روي ايوون»

اين کتاب با تعداد صفحات 32، شمارگان دو هزار و 200نسخه و با قيمت چهار هزار تومان از سوي نشر آفرينگان راهي بازار کتاب شده است.


 «سرقت ادبي» به دنبال مجوز 

 
محمود فضيلت از آماده‌سازي کتاب جديدش با عنوان «سرقت ادبي» براي ارسال به ارشاد و اخذ مجوز چاپ خبرداد. محمودفضيلت، نويسنده و پژوهشگر ادبي در گفتگو با خبرنگار مهر درباره اثر جديد خود گفت: کتاب جديدي که در مسير چاپ دارم، «سرقت ادبي» نام دارد. اين موضوع در زيرگروه نقد ادبي جا مي‌گيرد و درباره آن اين‌گونه بحث مي‌شود که آيا اثرهاي ادبي از هم اقتباس داشته، الگو گرفته، تاثير گرفته‌اند يا خير. وي افزود: در کل وقتي آثار ادبي را بررسي مي‌کنيم، متوجه مي‌شويم که هيچ اثري تماما مربوط به يک شاعر يا نويسنده نيست، بلکه علاوه بر اين که سبک خودش را دارد، خواه ناخواه از شاعران يا نويسندگان قبل يا معاصر خود هم بهره مي‌برد. اين موضوع را در دوره‌هاي مختلف از جمله پيش از اسلام و بعد از اسلام بررسي کرده‌ام. به عنوان نمونه مي‌شود به مولوي اشاره کرد که در مقاطعي از کليله و دمنه اقتباس کرده است.

کليله و دمنه هم در مقاطعي از پنجه‌ تنتره به زبان سانسکريت بهره مي‌برد.اين محقق در ادامه با توجه به عنوان «سرقات ادبي» گفت: معمولا کلمه سرقت بار منفي دارد، ولي در اين جا يک اصطلاح و به تعبيري يک ترم است که هم شامل بار منفي اقتباس مي‌شود و هم بار مثبت دارد. يعني در جاهايي شاعر يا نويسنده الگو گرفته است و کارش منفي نيست، بلکه در اثر قبلي دخل و تصرف کرده و به رغم استفاده از آن اثر، يک اثر جديد خلق کرده است که مي‌توان گفت سبک جديدي دارد و متعلق به خودش است.

فضيلت گفت: نمونه بارز اين موضوع، حافظ شيرازي است که از اغلب شاعران قبل از خودش اقتباس کرده است، ولي دخل و تصرف مثبتي انجام داده و هيچ کس هم حافظ را يک شاعر سارق از نوع منفي نمي‌داند.گردآورنده کتاب «گزيده قابوس نامه و سياست نامه» گفت: کتاب «سرقات ادبي» توسط انتشارات زوار چاپ مي‌شود و قراراست به زودي براي اخذ مجوز چاپ به ارشاد ارسال شود.


 «نامه به كافكا» نوشته شد  

 
نويسنده ايراني به کافکا نامه نوشت يعقوب حيدري متن‌هاي خود درباره پدرش را در قالب کتابي با عنوان «نامه به کافکا» منتشر کرد. به گزارش خبرنگار مهر، کتاب «نامه به کافکا» تازه‌ترين اثر يعقوب حيدري است که در قالب يک نامه سه بخشي خطاب به فرانتس کافکا و درباره پدر حيدري نوشته شده و از سوي نشر قطره منتشر شده است.

نويسنده در اين کتاب با نگاهي به کتاب «نامه به پدر» کافکا، در قالب نامه‌اي به فرانتس کافکا، درباره پدر خود مطالبي را عنوان کرده است که بيشتر جنبه عام داشته و از درج مطالب خصوصي نويسنده در آن جلوگيري شده است.

در بخشي از اين کتاب مي‌خوانيم:

نه! نمي‌شه! نمي‌توني! اصلا، کار تو نيست!

تعجب نکن فرانتس، با تو نبودم! اين يکي از جمله‌هاي قصار پدر بود. مخصوصا براي من ساخته بود و قبل از هر کاري، با آن توي ذوقم مي‌زد.

اگر توي زندگي چهار دست و پا راه نرفته بودم زمين نخورده و بلند نشده بودم، معلوم نبود تکليفم چه بود! بايد هميشه زانوي غم بغل مي‌کردم و خودم را از قضا و قدر و اين باور که چنين وضعي را سرنوشت برايم رقم زده، آويزان مي‌کردم. يا در خوشبينانه‌ترين شکلش، همواره سر و کارم با رمال و فالگير مي‌بود، اما من، هميشه کار خودم را کرده‌ام و راه خودم را رفته‌ام. ولي نتيجه کار، هميشه شکست نبوده. جاهايي موفق بوده‌ام.

شکست‌هايم که هيچ! در قبال موفقيت‌هايم، همواره طوري مي‌گفت: «حالا!» که انگار نبايد زياد دلخوش مي‌بودم و دير يا زود، شکست در راه بود. اصلا، اين شکست بود که تغييرناپذير و ماندني بود و هرچه موفقيت، چون حباب شکننده و به زودي، محوشدني بود. بنابراين، چه جاي تعجب، وقتي ديپلم افتخارم را جلوش گذاشتم، نگويد: «عجب!» يا وقتي کتاب چاپ شده‌ام را نشانش دادم حتي ورق نزند.

حيدري پيش از اين هدف از تاليف اين کتاب را نقد مقايسه‌اي ميان موضوع محوري اين نامه‌ها عنوان کرده بود.

کتاب «نامه به کافکا» را نشر قطره در شمارگان 550 نسخه و قيمت 3500 تومان منتشر کرده است.

از ديگر آثار حيدري مي‌توان به کتاب «قيصر‌ امين‌پور در اين کتاب قايم شده» اشاره کرد که از سوي نشر مرواريد منتشر شده است.


 گزارشي از جشنواره كتاب خواني مجازي؛
 عرفان نظرآهاري: کتاب فرصتي است براي زندگي‌هاي پياپي 

 در آيين پاياني جشنواره «کتاب‌خواني مجازي» عرفان نظرآهاري هنرمند فعال در عرصه‌ي ادبيات گفت که در اين فرصت کوتاهِ زيستن، کتاب فرصتي است براي زندگي‌هاي پياپي و براي اينکه بتوانيم جاني را به جان خود بيفزاييم.به گزارش ايسنا، در آيين پاياني جشنواره «کتابخواني مجازي» ، محمدجواد عباباف- رئيس فرهنگ‌سراي عطار نيشابوري و مدير فرهنگي هنري شهرداري منطقه 10- در توضيحاتي درباره جشنواره «کتاب‌خواني مجازي»، گفت: با اين‌که اين جشنواره اولين تجربه در اين زمينه بود، مراجعه‌کنندگان به سايت جشنواره بيش از 100 هزار نفر بودند و همچنين استقبال کتاب‌خوانان از ساير کشور‌ها مانند ترکيه، امريکا و کشورهاي اروپايي نيز موجب دل‌گرمي ما بود.

پس از اين برنامه نيز، برنامه تهيه و توليد کتاب‌خانه صوتي ويژه نابينايان در کتاب‌خانه فرهنگ‌سراي عطار در دستاقدام است.

عرفان نظر آهاري: کتاب فرصتي است براي زندگي‌هاي پياپي

در ادامه اين مراسم عرفان نظرآهاري- نويسنده و شاعر- پس از شعرخواني، درباره کتاب، گفت: صحبت از کتاب، صحبت از چند برگ لا‌به‌لاي يک پوشه نيست بلکه صحبت از نردباني است رو به آسمان؛ صحبت از پلکاني است که ما را به ملاقات او مي‌برد.

وي افزود: چه‌قدر زيباست اگر باورکنيم که در اين فرصت کوتاه زيستن، کتاب فرصتي است براي زندگي‌هاي پياپي و براي اين‌که بتوانيم جاني را به جان خودمان اضافه کنيم.

هر کتاب عصاره يک زندگي و جان‌هاي بسياري است که در کتاب مختصر شده است. اين همه جان از شما موجودي توانمند مي‌سازد؛ موجودي با اقتدار که مي‌تواند از خاک، زمين و هرآن‌چه که براي او محدوديت و کوچکي مي‌آورد، فرا‌تر برود.

نظرآهاري همچنين گفت: کتاب‌هايي که در قفسه‌هاي کتاب‌خانه‌ها هستند، زيبا، مهم و ارزشمند هستند اما بسياري از کتاب‌هاي ديگر هم هستند که ما متوجه‌شان نيستيم، تماشاي‌شان نمي‌کنيم و آن‌ها را نمي‌خوانيم؛ کتابِ درخت، کتابِ پرنده، کتابِ خورشيد و هر چيز کوچک و بزرگ که ما در مواجهه با آن قرار مي‌گيريم.

کاش بار ديگر تماشا کردن را بياموزيم. به ياد آن شاعر بزرگ که ما را به تماشا کردن سوگند داد، يک بار ديگر جهان را تماشا کنيم و کتاب، کلمات، جملات و سطرهايي را که زير پا مي‌گذاريم، با نگاه ديگري بخوانيم.


 معرفي نويسنده 

على اشرف درويشيان

در كرمانشاه به دنيا آمد. سوم شهريورماه1320 خورشيدى. اولين كسى كه او را با افسانه ها و قصه هاى عاميانه آشناكرد، مادربزرگش بود. حتى او بود كه با وجود بى‌سوادى، على اشرف را با نام صادق‌هدايت آشناكرد. او يكى از داستان هاى صادق هدايت را ازبر بود و براى او مى‌گفت، داستانى به نام «طلب آمرزش». پشت خانه آنها سرباز خانه بود و اغلب، سربازها را شلاق مى زدند. فرياد سربازها به كوچه و خانه آنها مى آمد . به پشت بام مى‌رفتند و افسرها را مى‌ديدند كه مى‌ايستادند و طبال‌ها كه طبل مى زدند و چند نفر هم با شلاق سربازانى را كه خطايى كرده بودند مى‌زدند و براى آنكه صداى شان به گوش كسى نرسد، با شدت طبل مى‌زدند. از افسرها و سرهنگ ها متنفر شده بود . روى پشت بام در كنار مادرش براى سربازها گريه مى كردند و او چنان هق هقى مى كرد كه مادر عصبانى مى شد و به سرش فرياد مى كشيد كه : « آخر مگر اين سرباز ، برادر پدرته كه اين طور گريه مى كنى؟»

وقتى به دوازده سالگى رسيد، كودتاى 28 مرداد شاه پيش آمد و او براى افسرها و سرهنگ هاى توده اى كه تير باران شدند، گريه‌مى‌كرد.

بيشتر اوقات خانه به دوش بودند و در بيشتر محله هاى كرمانشاه كرايه نشينى كرده اند، به اين خاطر است كه در «سالهاى ابرى» آن همه از خانه‌كشى و كرايه‌نشينى نوشته‌است. مى گويد: «هرچه هم بنويسم، باز دلم از آن رنجها سبك‌نمى‌شود، فقط كسى مى‌تواند آن خانه‌كشى‌ها را درك كند كه به درد من گرفتار بوده باشد. » چون هميشه خانه كشى داشتند، ناچار محل مدرسه شان هم تغييرمى كرد. در سه دبستان كوروش، پانزده بهمن و بدر درس خواند. بعد به دبيرستان كزازى رفت. بعد هم دو سال در دانشسراى مقدماتى كرمانشاه، درس خواند و شد آموزگار روستا. تابستانها و بعضى روزهايى كه مدرسه تعطيل بود و درس نمى خواند، براى تأمين مخارج خانه و خرج تحصيلى اش، كار مى كرد. شاگرد بنايى، شاگردآهنگرى... زمانى فكرمى كرد كه شاگرد بنايى، سخت ترين كارهاى دنياست و حالا عقيده دارد كه هيچ كارى در دنيا به اندازه نويسندگى ، سخت و طاقت فرسا و مشكل نيست. كلاس چهارم ابتدايى بود كه كتاب اميرارسلان راخواند. مى گويد: «البته پدر و مادرم نگذاشتند فصل آخر را بخوانم چون عقيده داشتند كه آواره در خانه ها مى شويم. در حالى كه واقعاً هميشه آواره بوديم. من دزدكى و دور از چشم آنها فصل آخر كتاب را هم خواندم.» پدر نيمه سوادى داشت. باباطاهر و خيام و حافظ را مى خواند و بعضى از اشعار حافظ و باباطاهر را از بر بود وشبهاى زمستان، پاى كرسى، پس ازخوردن چند قاچ ترب، به آواز برايشان مى خواند. در همان سالها على اشرف دفترچه اى درست كرد و هر شب پدرش چند بيت از آن شاعرها مى گفت و او در دفترش مى نوشت. پدر يك حلب زنگ زده، پر از كتاب داشت. اين حلب، حالت مقدسى براى آنها داشت و هميشه از آن با احترام يادمى شد.

در سال1336 كه به دانشسراى مقدماتى كرمانشاه رفت، روز به روز علاقه اش به مطالعه بيشترمى شد. كتاب برايش از نان واجب تر شده بود. پدر كه مى ديد او هرچه درآمد دارد به كتاب مى‌دهد، از دستش عصبانى بود. يك روز بهانه اى به دست آورد. پاى كرسى نشسته بود و از او آب خواست. او ليوان را خيلى پر كردو آب، لب پر زد و روى دستش ريخت. دستش را گرفت و كشيد كتكش زد و گفت: « تا ببينم اين روزنامه ها براى تو يك شب شلوار مى شود؟» همزمان در دانشسراى عالى تهران در رشته مشاوره و راهنمايى و در دانشگاه تهران در رشته روانشناسى تربيتى، درس خواند و در هر دو رشته تا فوق ليسانس ادامه داد. در تابستان 1350 در كرمانشاه به خاطر فعاليت هاى سياسى و نوشتن مجموعه داستان هاى « از اين ولايت» دستگير شد.

پس از هشت ماه آزاد شد و دو ماه بعد دوباره در تهران دستگير شد و به هفت ماه زندان محكوم . در پى اين موضوع از شغل معلمى منفصل و از دانشگاه اخراج شد. بار سوم در ارديبهشت 1353 دستگير و به يازده سال زندان محكوم شد، در حالى كه سه ماه بود ازدواج كرده بود اما سرانجام در آبان ماه 1357 با انقلاب مردم ايران از زندان بيرون آمد.

درويشيان پس از نوشتن انبوهى كتاب و سپيد كردن موهايش در اين راه درباره شروع داستان نويسى اش مى گويد:«خودم هم نمى دانم كه واقعاً چگونه شروع كردم. آيا شما اولين نفسى را كه كشيده ايد به ياد داريد؟ مى بينيد كه گفتنش مشكل است؛ اما مى توانم بگويم كه شروع به داستان نويسى براى من ادامه همان علاقه ام به مطالعه بوده است. ..

از آثار او ست :

صمد جاودانه شد در مجله جهان نو1350 ، مجموعه داستان هاى از اين ولايت وآبشوران با نام مستعار لطيف تلخستانى و داستان هاى كودكان و نوجوانان : ابر سياه هزار چشم وگل طلا و كلاش قرمز. 1357 مجموعه داستان هاى فصل نان و همراه آهنگهاى بابام 1358 چاپ رمان سلول 18 ، يازده شماره كتاب كودكان و نوجوانان و سه شماره نقد و بررسى ادبيات كودكان 1366 چاپ كتاب افسانه ها و متل هاى كردى، رمان چهار جلدى سال هاى ابرى ، مجموعه داستان هاى «درشتى» .

منبع: iketab.com


 قند پارسي 

سفرنامه ناصرخسرو


قسمت صدوبيست و دوم

از سقايه الحجاج به طرف مشرق خانه ديگري وجوددارد كه طول آن زياد است و روي آن سه گنبد وجوددارد و نامش خزانت الزيت است. در اين خانه شمع و روغن و چراغ‌آويز وجوددارد.

دورتادور خانه كعبه ستون هايي ساخته اند و بر روي هر دو ستون يك چوب گذاشته اند و روي آن را به وسيله نقاره ها و حلقه ها و قلاب ها تزئين كرده اند و شمع ها و چراغ ها را تا شب در آنجا قرارمي دهند و مي آويزند. به اين محل مشاعل مي گويند.

بين خانه كعبه و اين مشاعل صدوپنجاه گز فاصله است و محل طواف است. در حياط مسجدالحرام به جز ساختمان كعبه دو ساختمان ديگر نيز وجوددارد:خانه زمزم، خزانت الزيت.

در پوششي كه دور مسجد است كنار ديوار صندوق هايي وجود دارد كه مال شهرهاي مختلف است: بلادمغرب، مصر، شام، روم عراقين، خراسان، ماوراءالنهر و...

در چهارفرسنگي مكه ناحيه‌اي است از طرف شمال كه به آن برقه مي گويند.

امير مكه به همراه لشكرش در برقه مي نشيند و در آنجا آب روان و درختان وجوددارند و اين منطقه به اندازه دو فرسنگ طول و عرض دارد.

من در اين سال از اول رجب مجاور بودم و رسم اعراب اين است كه در ماه رجب هر روز با طلوع آفتاب در كعبه را بازمي كنند.

ادامه دارد.....


منبع : سايت گنجور


 نغمــــــه 

در بي‌صدايي


دوستت دارم

شيطنت فراموش شده!

دوستت دارم

به خاطر آفتاب

به خاطر قاصدک‌هايي که بهار

برايت مي‌فرستد

دوستت دارم

ياد خاموش!

به خاطر خنده‌هاي بي‌دليل

دوستت دارم ولي تو

دوباره مي‌روي

پر از سکوت مي‌شوم

چه بي‌صدا

بدون تو

مي‌جود لحظاتم را

موريانه تنهايي.


زينب حاتم‌پور

منبع : همشهري آنلاين


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون