جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2650- تاریخ : 1391/08/28 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(يكشنبه)

وقتي سلطان به عضو هيات مديره ماموريت مي دهد
ماموريت غير ممكن چهار!


سر به سر با تيترها


طنـــــــــــز


شرح برعكس


 وقتي سلطان به عضو هيات مديره ماموريت مي دهد
 ماموريت غير ممكن چهار! 

مهدي طوسي

همانطور كه شايد شما هم بدانيد و يا ندانيد و الان از زبان ما شنيده و بعد بدانيد، علي كريمي با ژوزه آشتي كرد و بدون اينكه كسي از كسي عذر خواهي بكند و كسي از كسي دلگير باشد و كسي به كسي ديگر فحش حادي داشته باشد، به تمرين پرداخت. البته تمرين كه نه،‌ چون مصدوم است به تمرين شوخي كردن با دوستان و هم تيمي هايش پرداخت تا شايد مقدمه اي باشد براي شوخي و خنده در زمين يك دست چمن ورزشگاه آزادي آن هم در مقابل ديدگان حاضران در استاديوم و نيز حاضران در مقابل تلويزيون!

از همه اينها كه بگذريم بد نيست بدانيد كه در جلسه آخر هيات مديره!؟ رويانيان به پروين ماموريت داد تا علي را با مانوئل آشتي داده و رو به روي بكند. اما از جايي كه چند نفر بايد به چند نفر ديگر ماموريت بدهند تا علي و علي!( منظور سلطان و جادوگر است!) را با هم آشتي بدهند؛ ‌لذا پروين اين ماموريت را با تمام حواشي اش به نژاد فلاح عضو هيات مديره!؟ سپرد و او نيز بعد از اينكه با كريمي صحبت كرد با ژوزه نيز صحبت كرد و بلافاصله به خبرنگاران زنگ زده و گفت: فعلا از طرف سلطان حكم گرفتم كه آشتي كنان برگزار كنم و با دو تاي طرف متخاصم گفتگو كردم. بعدا زنگ مي زنم و ادامه جريان را مي گويم.

او بعدا دو طرف متخاصم را با هم رو به رو كرده و به آنها گفت: حالا هر چي دوست داريد به هم بگوييد. بعد هم گوشي تلفن همراهش را وصل كرد به گوشي تلفن يك خبرنگار و خبرنگار در همان حالي كه آن دو در حال صحبت بودند حرف هاي شان را تنظيم كرده و فرستاد روي خروجي اش!

اما حرف هاي آنها چي بوده؟

ظاهرا علي کريمي به اتفاق نژادفلاح، شيريني و گل محمدي(منظور خريد شيريني و گلِ محمدي از طرف كريمي نبوده، ‌اشتباه نگيريد يك وقتي كه به گردن خودتان است!) به محل دفتر کار سرمربي پرسپوليس رفتند و علي کريمي و ژوزه مانوئل با حفظ شئونات همديگر را در آغوش گرفتند! محمدحسين نژادفلاح هم از مانوئل و کريمي دعوت کرد تا صحبت‌هاي خود را مطرح کنند.

مانوئل ژوزه خطاب به حاضران گفت: اول آقاي کريمي صحبت کند، علي کريمي هم خطاب به مانوئل گفت: اين چه حرفيه! شما سرمربي تيم هستيد و بزرگتر من اگر صحبتي داشته باشم بعد از حرف‌هاي شما مطرح خواهم کرد. بميرم اگر قبل از شما حرف بزنم!

سرمربي تيم فوتبال پرسپوليس در اين جلسه گفت: جوي که طي دو ماه اخير به وجود آمده بود نه براي خودت خوب بود، نه براي من و نه براي باشگاه. باور كن هر وقت مي رفتم نان سنگك بخرم ياد روزي مي افتادم كه با هم رفتيم نان سنگك خريديم و اشك توي چشم هايم جمع مي شد! هر كس را توي خيابان مي ديدم مي گفتم: شما علي من را نديديد؟! و آنها با كمال وقاحت مي گفتند: نه نديديم! از نظر من هر چه بوده تمام شده و هر اتفاقي که قبلا افتاده خاک مي‌کنيم و تمام مي كنيم. اما بايد قول بدهيد كه شما هم به جاي اينكه بگوييد خاك بر سر سرمربي! مشكلات را خاك كنيد!

(در اين لحظه نژاد فلاح يك كاميون خاك كه از قبل تهيه شده بود را در دفتر سرمربي خالي كرد و در نهايت دو طرف دعوا مشكلات را به شكلي نمادين خاك كردند! گفته مي شود خاك ها براي نگهداري در موزه به دفتر رويانيان برده شد!)

کريمي هم خطاب به ژوزه مانوئل گفت: در اينجا لازم مي‌دانم صحبتي را مطرح کنم. از شروع ليگ تا حالا اگر صحبتي در رختکن کرده‌ام به دليل ناراحتي از باخت تيم بوده است.من دوست ندارم جلوي آن همه تماشاگر كه دارند اسم من را صدا مي زنند ببازم. من آدمي نيستم که بي خيال باشم و بعد از باخت تيم دوش بگيرم و بعد به همسرم تماس بگيرم و بگويم:‌شام كجا بريم!؟

بقيه صحبت بين اين دو به اين دليل كه دست نژاد فلاح خورد روي گوشي اش و گوشي اش افتاد روي زمين و دل و روده اش در آمد قابل شنيدن و منتشر شدن نيست!

پس از اين گفتگوها ژوزه و کريمي در کنار هم و لبخند زنان راهي تمرين شدند و جالب اينجا بود که ژوزه در حالي که کريمي درکنارش بود با صداي بلندي بازيکنان را مورد خطاب قرار داد تا شاگردانش به نوعي متوجه شوند که علي کريمي در کنار آنها خواهد بود.

*

اما دو سه تا توصيه به علي كريمي تا در صورت مشاهده باخت از سوي مربي پرتغالي و بازيكنانش كه دور از انتظار هم نيست چه واكنشي داشته باشد.

- علي مي تواند بعد از اينكه تيم ژوزه باخت بدون اينكه به روي خودش بياورد به سمت ژوزه رفته باخت را به وي تبريك بگويد!

- علي مي تواند به ژوزه بگويد: ژوزه! شما بهترين مربي بوديد كه من ديدم. مي بازيد اما باز هم روحيه داريد. اين خيلي خوب است كه آدم ببازد و روحيه داشته باشد!

- علي مي تواند به ژوزه بگويد: ژوزه جان! شما در عين پيري خيلي دليري! هم اينكه توانستي سر و صداي اين همه هوادار را تحمل بكني تعجب بر انگيز است. من بايد دست تو را ببوسم!

در صورت اتخاذ همين چند مورد يقين بدانيد كه مشكلي بين ژوزه و كريمي،‌حداقل تا پايان فصل پيش نخواهد آمد!


 سر به سر با تيترها 

 نژاد فلاح: چه فرقي مي كند كه كريمي عذرخواهي كرده باشد يا نه

اگر عذرخواهي نكرده باشد يعني از سرمربي كه بايد از همه قوي تر باشد قوي تر است!

نژادفلاح:‌ خوشحالم از ماموريتي كه پروين به من داد روسفيد بيرون آمدم

هنوز معلوم نيست رويش سفيد است يا رنگ ديگر!

كريمي: خوشحالم كه به تمرينات برگشتم

خب مي خواستيد زودتر برگرديد!

مهدي رحمتي: ديديد كه تلاش خودم را كردم

براي گل خوردن يا نخوردن!

قلعه نوعي: بزرگوار مگر من در تيم ملي بزرگسالان بد كار كردم؟

نه اما خوب هم كار نكرديد!

ژوزه: همه چيز را خاك كرديم

ما فقط مرده ها را خاك مي كنيم!

ژوزه: خوشحالم كه كريمي برگشت

خب مي خواستيد زودتر او را به تمرين راه بدهيد تا زودتر خوشحال بشويد!

آپيا: در تهران به من خوش گذشت

مگر براي خوشگذراني آمده بودي!؟

پروين: كاش اين بچه جلوي ازبكستان بود

اين بچه الان به اندازه اي بزرگ شده كه با مربي اش درگير مي شود و دوماه سر تمرين نمي آيد!

رويانيان: ديديد علي هم به جمع ما اضافه شد

به جمع شما يا بازيكنان!؟


 طنـــــــــــز 

کاريکلماتورهاي مهدي فرج‌الهي

آمدم، تو بودي، اما قسمت نبود


کاريکاتوري که با کلمات شکل مي‌گيرد؛ اين فرم نسبتا تازه‌اي در طنز است که مورد استقبال طنزنويسان و مخاطبانشان قرار گرفته است. به خصوص که روزگار ما، روزگار سرعت است و مي‌نيماليزم، بر تمامي قالب‌هاي هنري سايه انداخته است..

غزل خداحافظي

قافيه را باخته بود

در غزل خداحافظي

**

قسمت

آمدم

تو بودي

اما قسمت نبود

**

اجل

اجلش رسيد

اما

خودش هنوز نرسيده بود

**

عشق

عشقم کشيد

اما

خودم نکشيدم

باد

نمي خواهم ميله باشم، پرچم باشم

**

مي خواهم باد باشم، آزاد باشم

**

ماه

از لاي برگهاي درختان ستاره چکه مي کند

در اين غربال

اسير مانده است ماه

**

زبان مادري گوسفند

زبان مادري گوسفند دوحرف دارد: ب و ع

اما زبان مادري من حرف ندارد

**

استقبال

به استقبالت

چشم را هم آب و جارو کرده‌ام

تا تو زيباتر بيايي

**

طوفان

باد مي آمد و طوفان مي رفت

تا کلاه از سر ما بر دارد

**

طول عمر

از روي پل عابر پياده

عرض خيابان را به طول عمرم اضافه مي‌کنم

**

نگاه

دريغا نگاهت

دست به دست مي شود

**

صبح بهاري

قلبي که درون سينه دارم

گنجشک ترين صبح بهاري است

**

راننده

جاده‌ي ناهموار

راننده‌ي عجول را دست مي‌اندازد

**

سوگ

مغازه تعطيل است

به خاطر غم از دست دادن وجدان

به سوگ اين فقدان

**

پيمانکار

ستون‌ها رژيم گرفته بودند

پيمانکار سنگين‌تر شود

**

تاب

تاب بي‌تاب بود

بچه‌ها بزرگ شده بودند

حالا مغزشان تاب پيدا کرده بود

**

اشک

اين طرف اشک غم

آن طرف اشک شوق

زندگي در ميان اشکهاي من شناور است

**

غلاف

چشمانت را غلاف کن

قلبم ضدگلوله است

**

درخت

تنها ثمرش

سايه بود

درخت خشکيده


 شرح برعكس 

ايمانوئل ژوزه به علي كريمي: تمام اين نقاطي كه مي بيني من توي اين دو ماه كه با هم قهر بوديم مي نشستم و گريه مي كردم!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون