جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2553- تاریخ : 1391/04/31 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(شنبه)


چه جوري گرما نخوريم و سرما بخوريم!


شرح برعكس
يكي از كشتي گيران المپيكي: اگر بتونم از اين طناب بالا بروم مدال طلاي المپيك را گرفتم!

فوتبال


طنز


 چه جوري گرما نخوريم و سرما بخوريم! 

مهدي طوسي

يكي از مهمترين اتفاقاتي كه در اين روزها در تمام شهرها مي افتد گرماي بيش از حد تابستان است كه دارد به شكلي وحشيانه به اعصاب شهروندان حمله مي كند و اصولا هم كسي نيست كه به اين پديده بگويد بالاي چشمت ابروست!

شايد تنها وسيله اي كه بتواند يك جورهايي با اين پديده جوي درگير شده و آن را تا حدود بسيار كمي به زانو در بياورد كولر است.

البته نه از نوع آبي آن، چرا كه كولر هاي آبي مثل برخي از سريال هايي است كه به آنها آب بسته مي شود و كارآيي ندارد!‌كولر آبي در واقع وسيله اي آب بسته شده در مقابل گرماي ويرانگر اين روزهاست!‌پس بهتر است كه به وسيله يك سري عوامل غير طبيعي به جنگ گرماي ويرانگر اين روزها رفت.

آنقدر گرم است كه حتي تحمل اين را نداريم كه يك مقدمه پر آب و تاب براي اين مطلب بنويسيم و بهتر مي دانيم كه همين الان يك فكر درست و حسابي بكنيم تا شايد هم شما از شر گرما راحت بشويد و هم ما به دليل چنين پديده گرمي! سراغ اين جور
سوژه ها نرويم!

به طور خلاصه عرض مي كنيم،‌حالا كه كولر مي تواند وسيله درست و حسابي براي مقابله با گرما باشد، حالا كه گرماي ويرانگر تابستان بدون توجه به شكايت قرباني يانش!‌

همين جور هر روز بر شدت خودش مي افزايد،‌حالا كه همه به اين نتيجه رسيدند كه گرما را هم بايد مثل گراني و يك سري چيزهاي ديگر تحمل بكنند،‌ما راهي و بلكه هم راه هايي پيشنهاد بدهيم تا شايد بتواند در راستاي تحمل مردم كمك درست و حسابي بكند و غير از اين چيز ديگري نگوييم.

پس بخوانيد:

*

از عمده چيزهايي كه مي تواند به آدم در اين گرماي اعصاب خرد كن تابستان كمك بكند هم نشيني با آدم هاي خنك است!

شما مي توانيد هر روز صبح كه از خواب بيدار مي شويد تا لحظه غروب آفتاب و فروكش كردن گرما، با آدم هاي خنك معاشرت كنيد تا خنك بودن و لوس بودن شان بتواند شما را هم خنك بكند و از گرماي بدن تان كم بكند!

*

از ديگر چيزهايي كه مي تواند شما را خنك بكند كار كردن در يك يخ فروشي است.

شما مي توانيد با مجوزي كه از شهرداري مي گيريد تمام طول تابستان كار اصلي تان را رها كرده و برويد يك دكه يخ فروشي بزنيد تا هر زماني احساس گرما كرديد برويد توي يخ ها بخوابيد و احساس گرماي تان كاسته بشود!

*

مي توانيد برويد يك كولر بزرگ درست بكنيد و به جاي زندگي در يك اتاقي كه كولر در آن است در كولري زندگي كنيد كه يك اتاق در آن است!‌اين جوري حتي اگر نخواهيد هم خنك مي شويد و از شدت سرما نياز به آفتاب هم پيدا مي كنيد!

*

توصيه مي كنيم كه برويد توي يك استخر بزرگ زندگي كنيد.

اين جوري ممكن است كه به شما بگويند مرغابي يا قورباغه يا وال و يا هر چيز ديگري كه دو زيست است؛‌اما باعث مي شود كه از شر گرماي ويرانگر اين روزهاي تابستان نجات پيدا بكنيد!

*

بايد به شما بگوييم كه از راه هايي كه مي توانيد در گرماي تابستان به شدت هر چه تمامتر خنك بشويد اين است كه برويد و در قطب جنوب زندگي بكنيد. به شما توصيه مي كنيم كه برويد ميدان آزادي و از طريق ترمينال و با اولين ماشين سواري و غير سواري خودتان را به قطب برسانيد و بعد هم تمام طول تابستان را در سرماي قطب به سر ببريد! اين جوري هم سرما مي خوريد و هم از گرما نجات پيدا مي كنيد!

*

به شما كه خيلي از گرماي كشنده اين روزهاي تهران و ساير جاهاي ديگر كلافه هستيد توصيه دوستانه مي كنيم كه گرما بخوريد بهتر است كه سرما بخوريد و بعد مجبور بشويد آمپول بزنيد و قرص بخوريد و كپسول بخوريد و از شدت سرماخوردگي بيفتيد توي تشك و براي مدتي هم نتوانيد از خانه بيرون بياييد!

*

اگر دقت كرده باشيد متوجه خواهيد شد كه اين روزها خيلي ها دوست دارند كه گرما نباشد و در عوض سرما باشد، توصيه ماي طنز نويس اين است كه مطلب خنك ما را بخوانيد تا گرما را با خنكي مطلب ما تركيب كرده و به جاي گرم بودن خنك بودن را تجربه كنيد!

*

اگر دقت كرده باشيد متوجه شده ايد كه در عين گرماي تابستان اما سايه هم وجود دارد. توصيه مي كنيم كه به جاي تردد در آفتاب تردد در سايه را تجربه كنيد. اين جوري گرما نمي خوريد و سرما مي خوريد!


 شرح برعكس 
 يكي از كشتي گيران المپيكي: اگر بتونم از اين طناب بالا بروم مدال طلاي المپيك را گرفتم!


 فوتبال 

 بيك زاده: چك هاي ما برگشت خورده است

پس چه جوري مي خواهند پول اين بنده خدا نكونام را بدهند!؟

بيك زاده: اولين گام را محكم بر مي داريم

فقط جوري بر نداريد كه زمين آزادي سوراخ بشود!

نوروزي: رحمتي بايد سه ماه استراحت كند

پولش را كه گرفته چهارماه استراحت كند!

فدراسيون:‌براي پخش فوتبال با صدا و سيما به نتيجه نرسيديم

خب برسيد اين كه كاري ندارد!

علي پروين: تيمي ما تيم خوبي است

خوبي از خودتان است!

مهدي رحمتي:‌پارسال بدشانسي آورديم

يعني از تيم اميرخان هم بهتر بوديد!؟

مظلومي: امسال استقلال بهتر بسته شده

سال پيش هم همين طور بود!

مظلومي: من بدون تيم ماندن و فعلا حضور ندارم

مگر قرار است بعدا حضور داشته باشيد!؟

فرهاد مجيدي: درباره استقلال حرف نمي زنم

مگر قرار بود حرف بزنيد!؟

جباري: بهترين روزهاي عمرم است

اي بابا شما هر سال همين را مي گوييد و هر سال هم حاشيه درست مي كنيد!؟

يك خبرگزاري: كشتي ما مدال آور است

خب پس چرا براي فوتبال ميلياردي هزينه مي كنيد!؟


 طنز 

ياد استاد

محمد امين خوش نيت

قسمت اول

«استاد حميد آرش آزاد»، که به حق بايد او را پدر طنز نوين آذربايجان ناميد دعوت حق را لبيک گفت و در جوار حضرت دوست آرام گرفت.

«آرش آزاد» همان آرش کمانگير طنز آذربايجان شرقي است که بر فراز قله ي ادبيات و رسانه ي آذربايجان، زه کمان «نوشتن» را عاشقانه و مشتاقانه، پرکشيد و تير شهرت، توانمندي و قدرت قلم آذربايجاني ها را تا دور دست ترين مرزهاي ايران هم پرتاب کرد. «آرش آزاد» طنزپرداز بزرگ خطه ي آذربايجان مکتب جديدي را در ساحت نوشتن طنز از خويش به يادگار گذاشت که زير بناي آن، احترام به همه اقوام و شخصيت ها و مبتني بر بالندگي طنز واقعي و انتقاد به دور از هوچيگري وهزل و هجو است.

آشنايي من با استاد حميد آرش آزاد به سال 1372 برمي گردد. زماني که تازه وارد عرصه ي مطبوعات شده بودم. «آرش آزاد» ويراستار روزنامه مهدآزادي بود و من وظيفه تصحيح و ويرايش مطالب روزنامه را عهده دار بودم. در آن دوران نويسندگان بزرگي چون استاد يحيي شيدا و زنده ياد کريم شفايي در آن نشريه قلم مي زدند. من نيز در محضر آن اساتيد گاه گداري قلم به دست گرفته و مقاله و گزارش مي نوشتم. اما وقتي براي چاپ مي دادم، يک عبارت جلب توجه مي کرد. سردبير محترم (استاد حميد آرش آزاد) بر بالاي مقالات من مي نوشت: «فعلاً بماند!» اين عبارت آن قدر برايم تلخ و گزنده بود که مدتها فکر مرا به خود مشغول مي داشت. اما هرگز، نه ميدان را خالي مي کردم و نه سردبير محترم اجازه داد نوشته هاي ضعيف من مجال چاپ يابند. هنوز که هنوز است وقتي بعد از گذشت 17 سال مي خواهم به آرش آزاد فکر کنم. اولين تصويري که از آن مرحوم در ذهن من نقش مي بندد همان عبارت کوتاهي است که با خودکار قرمز بر بالاي مقالات و نوشته هاي من مي نوشت: «فعلاً بماند!»

هنوز که هنوز است بعضي از آن مقالات و دست نوشته ها را نگه داشته ام و وقتي اکنون از پس اين همه سال، آن نوشته ها را دوباره مي خواندم، از ته دل از آقاي آرش آزاد تشکر مي کنم که اجازه ندارد آن نوشته هاي ضعيف و چاپ شوند. بعدها پي بردم که استاد آراش آزاد بدين ترتيب مرا به تلاش و تفکر بيشتر رهنمون و مجبور ساخت. به جرأت مي توانم بگويم که خمير مايه ي اصلي و اوليه کار روزنامه نگاري ام را مديون او هستم. مردي که گنجينه ادب و معرفت بود.

«آرش آزاد» هر چند تحصيلات آکادميک و علمي در زمينه روزنامه نگاري نداشت. اما به خوبي با علم و هنر روزنامه نگاري آشنايي کامل داشت. پيري و گذشت عمر هرگز او را از مطالعه و به روزرساني اطلاعات حرفه اي بازنداشت و از همين رو بود که در هر نشست و صحبت دوستانه مان با او، انباني از اطلاعات جديد، حرفه اي و علمي دريافت مي کردم. وقتي پاي صحبت هايش مي نشستي بايد خود را براي دو چيز آماده مي کردي؛ اول: به ياد سپردن حکايت ها و تمثيل هاي ناب ادبيات ، دوم: اصول و فنون کارش در قالب جملات و عبارات قصار و مفيد. و وقتي از او خداحافظي مي کردي، در عالم تنهايي خويش به اين نتيجه مي رسيدي که صحبت هاي اين پير مطبوعات، از مکتب و کلاس درس دهها استاد، برايت مفيدتر و سودمندتر بوده است. تواضع و فروتني اش شهرت خاص و عام داشت. وقتي از او با عنوان «استاد» ياد مي کردي به زبان و طنز و گلايه و در يک پاسخ صريح و سريع و با قيافه اي نيمه شوخي و نيمه جدي مي گفت: خودتي!

و در اين وسط تو مي ماندي که بخندي يا گريه کني! و گرنه من و تو و همه فعالين عرصه مطبوعات آذربايجان به صراحت مي دانستيم که او استاد کار خويش است.

تنها و تنها او بود که چنين حجم عظيمي از توليدات فکري، انتقادي و مطبوعاتي را تنها در طي يک روز و براي چند نشريه به طور همزمان خلق مي کرد. يادداشت نويسي ماهر بود. طراح جدولي حرفه اي و طنز پردازي يگانه! از لابلاي اخبار روزانه، مطالب طنز استخراج مي کرد و وقتي اين حس و شور و شوق و طنز نويسي اش را با چاشني حکايت و تمثيل در مي آميخت معجوني به وجود مي آمد که هر خرد و کلان و هر خواننده اي را براي خواندن و درک پيام آن مشتاق و شيفته ي خويش مي ساخت.

از همين روست که بايد او را گنجينه ي تمام نماي حکايت ها، تمثيل ها و ضرب المثل هاي ادبيات رسانه ي ما به شمار آورد. به جرات مي توانم ادعا کنم که نه تنها در مطبوعات آذربايجان بلکه در مطبوعات ايران نظيري براي او در امر حفظ و استفاده از حکايت و تمثيل و آموزه ي طنز آميز نبوده و نيست.

قريحه ي سرايش اشعار طنز، او را به يکي پرکارترين و مطرح ترين طنز پردازان ايران تبديل کرد. چاپ چند کتاب شعر با مضمون طنز، يکي از ناب ترين حرکتهاي فرهنگي بود که براي اولين بار در تاريخ مطبوعات ما به وقوع مي پيوست. پديده اي که در آن، نويسنده اي در نقد مسايل اجتماعي، سياسي، اقتصادي روز ايران و آذربايجان، به زبان طنز نقد مي نوشت.

همکاري آرش آزاد با مجله طنز گل آقا (به مدير مسئولي مرحوم کيومرث صابري) يکي از شيرين ترين و خاطره انگيزترين سال هاي حيات او به شمار مي آيد. او خود نيز همواره از اين دوران به نيکي ياد مي کرد.

او تنها طنزپرداز آذربايجاني بود که ادبيات طنز به زبان ترکي آذري را وارد مطبوعات فارسي زبان ما کرد و در عرصه ي معرفي ادبيات غني و پربار آذربايجان در اين نشريه مطرح و پرتيراژ کشور سنگ تمام گذاشت. «گل اوغلان» نامي آشنا براي همه طنزنويسان و مخاطبان مجله ي مشهور «گل آقا» بود و او توانست بدين ترتيب از شهرت و اعتبار ادبيات طنز آذربايجان دفاع کند و سبک جديدي در نوشتن طنز خلق نمايد. او را به حق بايد پدر طنز دو زبانه ي ايران ناميد.

چند سال پيش به فکر انتشار نشريه اي طنز در آذربايجان شرقي افتادم. به رسم مألوف، اول بار موضوع را با ايشان طرح کردم.

ادامه دارد...


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
گلبرگ
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون