جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2545- تاریخ : 1391/04/21 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(چهارشنبه)


سال 1387 «آرش‌آزاد» از زبان آرش‌آزاد


فوتبال


طنز


شرح برعكس
به جون خودم اگر نگذاري توپ را بزنم مي زنم توي سرت كه سرت بشكنه، اين جوري....! / فارس

 سال 1387 «آرش‌آزاد» از زبان آرش‌آزاد 

 
«حميد آرش‌آزاد» در ساعات بعد از نيمه شب چهارم دي‌ماه 1327 برابر با 25 دسامبر 1948 به دنيا آمده كه چون روز تولدش مصادف با 13 ماه صفر بوده، مادر مرحومه‌اش هميشه عقيده داشت كه او، يك آدم «نحس» و «يك دنده» است كه البته در حال حاضر و در كانون گرم خانواده نيز، خانمش همين عقيده را دارد كه البته به ما مربوط نيست و خود دانند.

با اين حساب، ايشان از امروز به بعد 60 ساله مي‌شود، ولي خودش كه در رياضيات ضعيف است، عقيده دارد كه سه تا 20 سال دارد!

محل تولد «آرش‌آزاد» خانه‌اي در كوچه‌ي «باغ دربندي» بود. همان دربند يك متري و هزار پيچ كه يك سرش به كوي «سيداسلام» و سر ديگرش به «كوره‌باشي» ختم مي‌شود كه اينها هم به ترتيب، به خيابان‌هاي «ملل متحد» و «منجم» مربوط مي‌شوند.

پس خيلي هم بي‌ربط نيست كه يكي از نام‌هاي مستعار خودش را «كوره‌باشي اوشاغي» انتخاب كرده است.

«حميد آرش» در مقطع ابتدايي، پنج سال در دبستان «نوروز» در همان كوره‌باشي درس خوانده، كلاس ششم ابتدايي را در مدرسه‌هاي «ويچويه‌اي» و «كوزه‌‌كناني» در محله‌ي «كوزه‌ گرخانا اوستو»- ابتداي خيابان حجتي فعلي- گذرانده، سه سال سيكل اول متوسطه را در دبيرستان «رازي» بوده و سيكل دوم را نيز در رشته‌ي «ادبي» در دبيرستان‌هاي «ضميمه‌ي دانش‌سرا» و «دهخدا» خوانده و در واقع، مانند يك مرده‌ي مشغول ذمه، از گوري به گور ديگر فرار كرده و بالاخره يك ورقه‌ي ديپلم در رشته‌ي ادبي گرفته است.

از نظر تحصيلات عاليه نيز، «آرش» در سال 1349 در كنكور سراسري، در رشته‌ي «زبان و ادبيات فارسي» از دوره‌ي روزانه‌ي دانشگاه تبريز قبول شده كه پس از سه سال تحصيل در اين رشته، موفق به ترك تحصيل اجباري شده است. بعد، در رشته‌ي «حقوق قضايي» از دانشگاه تهران قبول شده و بعد از دو سال اقامت در تهران، به طرزي بسيار عارفانه و پيروزمندانه، توانسته است به افتخار «سه ترمه» شدن نايل شود و به آغوش تبريز تنبل‌پرور بازگردد. البته در نهايت، دوره‌هاي شبانه‌ي رشته‌ي «علوم اجتماعي» در دانشگاه تبريز به دادش رسيده و آبرويش را خريده، وگرنه...!

جالب است كه با اين همه افتخارات فراوان، هميشه به فرزندانش نصيحت مي‌كند كه به طور مرتب در كلاس‌هاي مدرسه و دانشگاه حاضر بشوند، شب و روز مطالعه بكنند، خوب درس بخوانند و...!

از نظر شغلي نيز، جناب «آرش» چند سالي آموزگار مقطع ابتدايي و دبير مقطع «راهنمايي تحصيلي» بود. بعد از ترك موفقيت‌آميز اين شغل نيز، آن اندازه كه حاجي بازاري‌هاي پولدار «صيغه» عوض مي‌كنند، جناب «آرش» هم شغل عوض كرده و شايد بتوان گفت كه از نظر تعداد و تنوع مشاغل، ركورد آقاي «الهام» را هم شكسته و در نهايت، با تحريكات، زير پا نشستن‌ها و از راه به در كردن‌هاي يك رفيق ناباب، به شغل «روزنامه‌نگاري» رو آورد. «آرش» كار روزنامه‌نگاري را با روزنامه‌ي «فروغ آزادي» آغاز كرد و بعد از همكاري با سه روزنامه و هفته‌نامه‌ي ديگر، بالاخره به صورت يك عنصر نفوذي و مشكوك، وارد روزنامه‌ي «امين» شد كه نزديك به هشت سال است در آن كار مي‌كند و اگر رو بدهند، ظاهراً مي‌خواهد جا خوش بكند و تا زمان بازنشستگي هم در آنجا بماند.

«آرش» از سال 1374 همكاري با موسسه «گل آقا» را آغاز كرده و آثار طنزآميز خود را به صورت شعر و نثر، در هفته‌نامه و ماهنامه‌ي «گل آقا» و نيز در «بچه‌ها... گل آقا» به چاپ رسانده است. او يكي از «همكاران پيوسته» در گل آقا بوده و هست كه همكاري بسيار جدي و دايمي دارد و آثار طنزآميزش با نام‌هاي چون: «گول اوْغلان»، «قزلباش»، «طوطي بالاسي»، «بچه طوطي»، «بيگلر بيگي»، «وروجك تبريزي»، «لك لك كوتوله»، «خان‌دايي»، «كوره‌باشي اوشاغي»، «آراز» و... در نشريات مختلف «گل آقا» به چاپ رسيده است. در ضمن، او نخستين كسي بود كه شعرهاي طنزآميز به زبان تركي را در «هفته‌نامه‌ي گل آقا» به چاپ رساند.

آرش‌آزاد تا امروز، كتاب‌هاي «مفتون خاك» اثر «طالب آب آيدين»، «ياغي» اثر «ياشار كمال»، «گرگ‌هاي قانلي‌دره» اثر «دورسون چامليجا» و «مسافران سياره‌ي آلفا» اثر «اميل پتايا» را ترجمه و منتشر كرده و نيز كتاب جاودانه‌ي «هوپ- هوپ‌نامه» اثر «ميرزا علي‌اكبر طاهرزاده- صابر» را از الفباي سيريليك به خط رايج در ايران برگردانده و به چاپ رسانده است و از اشعار «تركي» و «فارسي» خود وي نيز در دو كتاب «جيزيغيندان چيخما بالا» و «جولو- جولويه قالمادي» منتشر شده كه در نخستين ماه‌هاي بعد از چاپ، خيلي زود به فروش رفته‌اند و در حال حاضر نيز، ده‌ها داستان كوتاه طنزآميز و بيشتر از دو هزار قطعه اشعار طنز سياسي- اجتماعي دارد كه بخش‌هايي از خانه را اشغال كرده‌اند و آماده‌ي چاپ هستند كه البته، سر و صداي اهالي خانه را هم درمي‌آورند، چون اجازه‌ي جا به جايي آنها و تميز كردن يكي از اتاق‌هاي اشغال شده را هم نمي‌دهد!

«آرش‌آزاد» يك بار در جشنواره‌ي آذربايجان‌شرقي و يك بار در جشنواره‌ي استان زنجان، توانسته است مقام اول رشته‌ي «طنز» در ميان طنزپردازان استان‌هاي زنجان، اردبيل، آذربايجان‌غربي، آذربايجان‌شرقي را به خود اختصاص دهد و از اين بابت، تعدادي «تمام سكه‌ي بهار آزادي» و «لوح تقدير» كسب بكند كه البته سكه‌ها را- از ترس- به خانمش داده و لوح تقدير‌ها را در اتاق خودش نگه داشته است كه در كوزه بگذارد و آبش را بخورد. چندين بار هم در مسابقات سراسري طنز، شعر، مقاله و جدول، جزو هشت نفر اول ايران بوده كه البته تهراني‌ها در حق او لطف كرده و اجازه نداده‌اند مقام اول را به دست بياورد.

در يك كلام و به طور خلاصه، آدم به اين نتيجه مي‌رسد كه جناب «آرش» چندين و چند دفعه، «شاخ غول»، «گرز رستم» و چيزهايي از اين قبيل را شكسته است كه بايد جريمه‌‌هايش را بپردازد كه البته هميشه هم جريمه پرداخته است. اما هنوز كه هنوز است، كسي نمي‌داند كه شكسته‌هاي آن «شاخ غول» و «گرز رستم» را در كجا پنهان كرده است؟!

«آرش» كار سرودن شعر را با «غزل» آغاز كرده و در 15 سالگي خيال مي‌كرد كه با ساختن غزل عاشقانه، مي‌تواند تبديل به يك «عارف وارسته» بشود. اما مادر مرحومه‌اش كه خيال كرده بود پسرش عاشق دختر فلان همسايه شده، چنان تجليل و تشويقي از او به عمل مي‌آورد كه اين «جوجه عارف» تا زمان 28 سالگي و بعد از انداختن طوق لعنت به گردنش، ديگر مرتكب هيچ غزل عارفانه‌اي نمي‌شود.

«آرش‌آزاد» در هر دو زبان تركي و فارسي، غزل‌هاي بسياري سروده است و در ساختن غزل به اندازه‌اي تسلط و استعداد داشته كه زماني كه مي‌خواسته سرودن غزل را كنار بگذارد و به ساختن اشعار «طنز» بپردازد، استاد بزرگ و بزرگواري همچون جناب آقاي «يحيي شيدا» به او مي‌گويد: «آرش! حيف است كه تو غزل را كنار بگذاري. ادامه بده. تو مي‌تواني در غزل معاصر آذربايجان، تبديل به يك پديده‌ي بزرگ و درخشان بشوي.»

اما «آرش» براي هميشه به «طنز» رو مي‌آورد. دليلي هم كه مطرح مي‌كند اين است كه: «چون ديدم كه تعداد غزل‌سرايان خوب و بااستعداد فراوان، اما جاي طنز، خالي است، به سرودن شعرهاي ساتيريك پرداختم.»

كسي هم نبود از ايشان بپرسد كه: «مگر جناب عالي مسئول پر كردن همه‌ي جاهاي خالي هستي؟ اگر واقعاً خودت را در اين مورد مسئول مي‌داني، بهتر است اول جاهاي خالي در وجود خودت، از قبيل جيب، چانه و... را پر بكني و بعد به فكر جاهاي خالي ديگر باشي!»

نخود هر آش


 فوتبال 

 علي پروين: خوزه قول قهرماني داد

اما خودش اين حرف را نمي زند!

خوزه: نمي دانم چرا عاشوري به نشست خبري نيامد

براي اينكه دوست ندارد با شما كار بكند!

خوزه: من قول قهرماني ندادم

پس چه جوري بالاي يك ميليارد تومان پول گرفتيد!

مهدي رحمتي: من كاپيتان نيستم

پس لابد فرهاد مجيدي كاپيتان است!

رويانيان: لابد خوزه مربي خوبي است كه ما داريم با او كار مي كنيم

اما شايد شما مدير خوبي نباشيد كه اين مربي را انتخاب كرديد!

پژمان نوري: در ملوان احساس راحتي مي كنم

اما در پرسپوليس ماشين خارجي مي گرفتيد ها!

مهدوي كيا: اين فصل را بدون حاشيه دنبال مي كنيم

اما شايد اين جوري باشد كه شما مي گوييد!

رحمان احمدي: تيم سپاهان بهترين تيم ايران است

اما شما بهترين دروازه بان اين تيم نيستيد!

هدايتي: با فرهاد صحبت كردم كه بيايد ملوان

اما او از قطر به ايران نمي آيد!

هدايتي: فرهاد در انزلي بازي نمي كند

اما او پول ميلياردي بگيرد هر جايي بازي مي كند!


 طنز 

متلك هاي ماندگار فردوسي پور

قسمت دوم

سعدي اگر بود مي گفت مزد آن گرفت جان برادر که لابي سياسي کرد (در جريان بحث هاي انتقال نفت تهران به اراک)


ببخشيد که مجبور شديم مهمان سياسي بياوريم! ولي به هر حال اين اتفاق افتاد و ما امشب مهمان نمايندگان محترم مردم هستيم که سياسي هستند و مي خواهيم اگر بشود بر سر اين بحث کنيم که بگوييم آقا جون دست از سر فوتبال برداريد. (در يکي از برنامه هاي 90 وقتي دو نماينده مجلس ميهمان بودند)


طرفداران سپاهان خيلي خودجوش بنر درست کردن عليه ما(در يکي از برنامه هاي 90 وقتي که تصاويري از شعارها عليه خودش پخش مي‌شد)


چرا مي خنده؟ (کپي برداري از سوتي طرفدار تراکتور سازي که گفته بود: چرا آقاي فردوسي پور مي خنده)


مشکل شما در پرتغال حل شد اما در ايران روشي هست که ناخن را در نمونه ادرار مي اندازند و مشکل دوپينگ حل مي شود. نگران نباشيد آقاي کروش،با اين روش ها در ايران به زودي آشنا مي شويد(وقتي با کروش درباره ماجراي اختلافاتش با کميته دوپينگ فدراسيون پرتغال بحث مي کرد)


خوبي ال‌کلاسيکو اين است که هميشه برنده دارد، برعکس بعضي دربي‌ها! (در يکي از ال کلاسيکو و به طعنه از تساوي هاي متعدد در دربي تهران.)


اين قدر سقوط مبارک همه را خوشحال کرده که حتي قهرماني هم خوش اخلاق شده. (در يکي از برنامه هاي 90 و بعد از مشاهده کردن خنده هاي قهرماني، داور هميشه بداخلاق ليگ برتر)


محمد نصرتي وقتي به سايپا گل زد به سمت هواداران رفت و حرف هايي را به زبان آورد که فقط افراد بالاي 25 سال قابليت شنيدنش را دارند! او غير قابل کنترل بود و ما تلاش زيادي کرديم تا مقابل دهان او را در تلويزيون شطرنجي کنيم!(در يکي از برنامه هاي 90)


خداحافظ آقاي بد لباس! (بعد از حذف برزيل از جام جهاني 2010 با دونگا که از ابتداي جام به نوع لباس پوشيدنش گير داده بود)


اين پرويز مظلومي است که دارد از روي فنس مي‌پرد. احتمالا دارد دنبال سبيل‌هايش مي‌گردد.(بعد از نشان دادن عکسي از مظلومي که در آن پرويز خان در حال پريدن از روي فنس کنار زمين بود)


حالا جمعيت به سرعت بارباپاپا تغيير موضع مي دهند و استيلي را تشويق مي کنند.(بعد از گل تساوي پرسپوليس مقابل ملوان در اولين بازي فصل قبل)


جالب است که باران تندي مي آيد اما پرويز مظلومي بازي را از کنار زمين نگاه مي کند و زير باران ايستاده.(تکه بامزه عادل فردوسي پور در جريان بازي استقلال و ذوب آهن در پلي آف ليگ قهرمانان)


اسم حنيف در ليست آسيايي استقلال سهيل است بگذاريد ببينم ذوب آهني ها در تيم شان امين يا ايمون ندارند. خوب خيال رحمتي مي تواند راحت باشد.(تکه به رحمتي در همان بازي پلي آف استقلال و ذوب آهن در آسيا)


خسرو با خوشحالي مضاعف به آغوش مظلومي مي رود که سال قبل وقتي از استقلال جدا شد گفت مي رود چون از مظلومي شاکي است که در تيم ملي ب بازي اش نمي داده.(در جريان يکي از بازي هاي استقلال)


الان آقاي کفاشيان به من يه اس ام اس داده که توش نوشته فيلم هندي! (بعد از پخش گزارشي درباره وضعيت ستاره هاي قديمي فوتبال. عادل در برنامه 90 اس ام اس کفاشيان را براي همه خواند)


کميته انضباطي دايي را ممنوع المصاحبه کرده است،اما او اگر مي خواهد مادام العمر محروم شود سري به همشهري اش بزند! (طعنه عادل به حسين رضازاده بعد از محروميت سعيد علي حسيني به دليل دوپينگ در وزنه برداري)


اينم تعويض رويايي علي پروين (بازي پرسپوليس-فجرسپاسي سال1381 که ابراهيم اسدي بلافاصله پس از ورود به زمين گل زد)


عجب فوتباليستيه اين علي دايي، هميشه در لحظات حساس به داد تيم ما مي رسه (بازي ايران-عربستان، جده،مقدماتي جام جهاني 2002، اشاره به گل مساوي ايران توسط علي دايي)


مدل موي ماتئوس (مدافع برزيلي استيل آذين) خيلي منشوري به نظر مي رسه!/ ماتئوس در نيمه دوم يکمي از حالت «جومونگي» موهاش رو کم کرده!/ سه تعويض همزمان بايد انجام بشه ، انگار کمک داور بازي هم هنگ کرده!/ سوشا مکاني يجوري وقت بازي رو تلف مي کنه انگار استيل آذين با اين يک امتياز در ليگ باقي خواهد ماند/سکوبرت هم حالا به زمين مياد تا جمع مو قشنگ هاي اين بازي جمع باشه، يکيش همين سوشا مکاني/علي دايي اشاره مي کنه که بازيکنان پرسپوليس توپ رو به استيل آذين ندن ، اگر اوت سپهر تبديل به گل بشه اتفاقات عجيبي خواهد افتاد/اوه اوه چه خبره اون کنار زمين همه دارن همديگرو مي زنن!/ محمود ياوري همينطور مات و مبهوت داره اتفاقات داخل زمين رو نگاه مي کنه. احتمالا تو اين هفتاد سالي که از خدا عمر گرفته مثل اين صحنه ها رو نديده!/ اسپايدرکم هم مونده چجوري اين تصاوير رو نمايش بده!/ اوه اوه اوه ، چقدر بد زد ماتئوس آرفي رو. اين ديگه خيلي ناجوانمردانه بود/همه اين اتفاقات داره در سال 2011 تو فوتبال ما اتفاق مي افته!/ (همه تکه هاي عادل فردوسي پور در بازي به ياد ماندني پرسپوليس و استيل آذين که به کتک کاري کشيد)

ادامه دارد...


 شرح برعكس 
 به جون خودم اگر نگذاري توپ را بزنم مي زنم توي سرت كه سرت بشكنه، اين جوري....! / فارس


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
گلبرگ
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون