جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2538- تاریخ : 1391/04/12 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (دوشنبه)


چه كار كنيم كه در گرما خنكِ خنكِ خنك باشيم!


فوتبال


طنز


شرح برعكس


 چه كار كنيم كه در گرما خنكِ خنكِ خنك باشيم! 

مهدي طوسي


تابستان است و هوا به شدت هر چه تمامتر مي رود تا گرم بشود.

گرما به قدري زياد است كه برخي جاها حتي كولر هم نمي تواند بر گرماي هوا غلبه كند و برخي در عين حالي كه زير كولر نشسته اند اما همين جور شر شر عرق مي ريزند و بعد از اينكه عرق شان را پاك مي كنند بلافاصله از گرماي هوا مي نالند و باز همين پروسه تكرار مي شود و تكرار مي شود و تكرار مي شود تا تابستان بگذرد و جاي خودش را به سرد و گرم هواي پاييز بدهد!

البته مي توان مدعي شد كه در اين ميان تنها شركت هاي توليد دستمال كاغذي هستند كه دل شان نمي خواهد هوا سرد بشود و مردم عرق نكنند! چرا كه اگر هوا سرد بشود و مردم عرق نكنند آنها مي خواهند دستمال كاغذي هاي شان را كجا و به چه صورت بفروشند!؟ پس اگر از حق هم نگذريم يك جورهايي هم حق دارند.

شما خودتان را بگذاريد جاي آنها؛ پول كارگر بدهيد، اجاره جا بدهيد هزينه مواد اوليه گران بدهيد و بعد هم دست آخر به اين دليل كه مشتري ها به خاطر سرد شدن ناگهاني هوا در گرما عرق نكنند و دستمال هاي توليدي دست شان بماند روي دست شان!عصباني نمي شويد!؟

شما باشيد بلند نمي شويد برويد هر چه كولر آبي و گازي و نفتي! را بسوزانيد و بريزيد توي سطل آشغال!؟

در عين حال بي خيال دستمال كاغذي و كولر آبي و كولر گازي و كولر نفتي! بهتر است به جاي اينكه حرف هاي بي خودي بزنيم و از سوژه اصلي دور بمانيم برويم سر اصل ماجرا.

اصل ماجرا اين است كه با توجه به گرمي هوا چه كار كنيم كه خنك باشيم(‌با لوس بودن اشتباه نگيريد!) و از گرما آزار نبينيم و تا جايي كه امكان دارد در تابستان سرد مان باشد. اگر مي خواهيد در تابستان احساس گرما نكنيد، اگر مي خواهيد در تابستان آفتاب اذيت تان نكند،‌اگر مي خواهيد در تابستان كولر گازي روشن نكنيد كه اسير قبض هايي بشويد كه قبض روح تان بكند، اگر
مي خواهيد تابستاني داشته باشيد كه در عين حالي كه گرم است اما خنك باشد، اگر دوست داريد در تابستان برويد استاديوم آزادي تهران و بازي دو تيم پرسپوليس كهكشاني رويانيان و يك تيم احتمالي ديگر را ببينيد و به قدري بازي گرم باشد به طوري كه شما گرما را احساس نكنيد و در نهايت بلبشوي ابتداي فصل را در زمينه انتخاب سرمربي از طرف رويانيان را فراموش بكنيد‌حتما حتما اين مطلب را بخوانيد جوري اين مطلب را بخوانيد كه با سرعت خوانده و بعد برويد از تابستان خنك لذت ببريد:

*

اگر مي خواهيد در تابستان گرم خيلي سردتان باشد سعي كنيد كه در جمع حرف هايي بزنيد كه شما را توي جمع خراب كنند و بگويند: چقدر لوس و خنكي تو! اين جوري در عين گرماي تابستان اما شما خنك هستيد و از خنك بودن تان لذت مي بريد!

*

اگر مي خواهيد در تابستان گرم از سرما يخ بزنيد به شما توصيه مي كنيم كه برويد توي سردخانه هايي كه ماهي ها را نگهداري مي كنند زندگي بكنيد!‌اين جوري در عين گرماي تابستان اما شما بايد بخاري هم روشن بكنيد چه رسد به اينكه كولر روشن كنيد!

*

از ديگر راه هايي كه مي تواند شما را در گرماي تابستان محفوظ بدارد اين است كه هر جوري هست برويد و يك مقدار برف از قطب شمال و يا قطب جنوب و يا از افشين قطبي! بياوريد و بعد دور تا دور منزل تان را با برف بپوشانيد. اين جوري حتي اگر هم گرم باشد و آفتاب بتابد اما شما مي توانيد از سرماي برف لذت ببريد و حتي كولر هم روشن نكنيد!

*

از ديگر راه هايي كه هم مي تواند به شما كمك كند و هم به ما(‌آخر ما هم آدميم و مثل شما از گرماي هوا اذيت مي شويم!) اين است كه سرماي تمام كولر هاي شهر را از طريق كانال كشي اصولي به سمت اتاق خواب و ساير اتاق هاي خودمان هدايت كنيم تا حتي اگر گرماي هوا به بالاي چهل هم رسيد ما كك مان هم نگزد!

*

شما مي توانيد كاري كه ما مي گوييم را همين الان انجام بدهيد و اصلا هم ترس از گرماي هواي تابستان نداشته باشيد چرا كه ما مثل شير پشت سرتان هستيم. ما به شما توصيه مي كنيم كه هر يك دقيقه يك بار يك پارچ آب سرد روي كله تان خالي كنيد و بعد هم از شدت سرما به خودتان بلرزيد و بعد هم حالش را ببريد!

*

توصيه بعدي ما به شما در مورد اينكه چه جوري مي شود گرماي هوا را تحمل كرد و بعد هم به دنبال كرسي، بخاري، شوفاژ و غيره بود اين است كه همين الان برويد يك عالمه يخ درست كنيد و بعد برويد توي يخ زندگي كنيد!

توي يخ زندگي بكنيد، اصلا گرماي هوا به شما آسيبي نمي رساند!

*

البته راه كه زياد است اما ما چرا بايد هميشه به شما راه نشان بدهيم شما خودتان هم به فكر باشيد چرا كه ممكن است شما بيشتر از ما راه هايي براي سرد شدن و خنك شدن در گرماي داغ تابستان پيدا كنيد!


 فوتبال 

 كي روش:‌من به حاشيه ها پاسخ نمي دهم

اما آنها جواب شما را مي دهند!

آندو: شما از دوميليارد و پانصد ميليون مي گذريد كه من بگذرم؟

به ما اگر بدهند از خودمان هم مي گذريم چه رسد به استقلال!

رويانيان: تا يكشنبه مربي انتخاب مي شود

هفته قبل هم همين را گفتيد!

رويانيان: با پروين جلسه گذاشتيم به احترام پيشكسوتان تا چند روز ديگر صبر مي كنيم

ما كه حاضريم تا آخر فصل صبر مي كنيم!

رويانيان: مربي خوب پيدا مي كنم

مگر مربي توي بازار تهران ريخته كه اين جوري مي گوييد!؟

بنگر: وظيفه ما تمرين و بازي كردن است

البته پول گرفتن هاي ميلياردي را فراموش كرديد بگوييد!

پنجعلي: علي آقا به درد نيمكت نمي خورد

خب روي مبل بنشيند!

كاشاني: من به تيم پرسپوليس كاري ندارم

البته فصل بعد انتخاب شديد كار خواهيد داشت!

فرهاد مجيدي: به استقلال فكر نمي كنم

البته قبل از اينكه شما اين كار را بكنيد آنها هم به شما فكر نمي كردند!

مهدي رحمتي: من با استقلال قرارداد بستم البته به احترام هواداران

اي بابا شما به احترام هواداران سقف قرارداد را را رعايت كنيد!

انصاري فرد: من با استقلالي ها حرف زدم اما قولي ندادم

البته كار درستي كرديد كه قول نداديد!


 طنز 

گفتگو با يك توزيع كننده مواد مخدر

نويسنده خرمگس

قسمت دوم -پاياني


رقيب اصلي شما در اين كارزار توزيع كنندگي چه كشوريه؟


امريكاي شمالي و جنوبي


پس افغان ها چي؟


اونا تو ماده ي ديگه اي كار مي كنند اونا كارشون گروهيه تيمي مدال ميگيرند!


بعد تو بخش تيمي ما تو چه رتبه اي هستيم؟


هستيم حالا بيشتر تو مايه هاي دوم سوم البته طلا هم داشتيما!


كجاها تمرين ميكنيد؟


تو پاركا زير پل ها دم محل هاي شلوغ بعضي ها هم مثل من كه قهرمان ملي هستن جاي مخصوص دارن راضي ايم!


از مسولان چه انتطاري دارين؟بهتون مي رسند يا نه؟


خب بد نيست ما كه تو سطح قهرماني هستيم زياد مشكل نداريم ولي برو بكس پايين تر مشكل زياد دارند...مالي و اين حرفا ديگه!


حالا به علاقه مندان ما بگيد چه جوري وارد اين حرفه بشن؟


به راحتي در عرض سيم ثانيه...همين


خرمگس

**

يک هفته با نادوني!


هر کس حداقل يک بار با من يا راه راهي چت يا صحبت کرده به اطلاعات بالاي کامپيوتري ما به شدت غبطه خورده چرا که ما جفتي يکي از کارشناسان ارشد مايکروسافت عزيز هستيم البته بوديم ما بعد گيتس جان ديگر دل و دماغ کار نداريم حيف!القصه اين ها را گفتم که به اين جاي ماجرا برسم که يک عزيز جاني در مرغزار بلاگفا پسورد اين جانان را هک نموده و ما در اين يک هفته گمان مي کرديم که خودمان اشتباهي پسورد را تايپ مي کرديم نگو که يک جان تر از ما آمده و پسورد را عوض کرده و يک هفته اي ما را به شغل شريف مچلي واداشته است که خدا خيرش دهاد چرا که از بيکاري مفرط(د) داشتيم جان مي داديم!البته جاي شکرش باقي است که اين عزيز جان فحش بارانمان نکرده و يک پسورد جان در حد تيم ملي برايمان گذاشته.

صد البته شايان ذکر است که ما تا ديروز سر نيفتاده بوديم که مي شود روي عبارت پسورد را فراموش کرده ام کليک کرد و پسورد را گرفت براي همين موجبات بيات شدن دو مطلب طنزيک خود را فراهم نموديم که از همين جا از خودمان عذر خواهي مي کنيم!البته اين را نمي دانم که به اين عمل خداپسندانه هک مي گويند آيا يا نه!در هر صورت اين بود پايان يک تراژدي!


منبع وبلاگ طنازي هاي دو ايده اليست کم توقع يا دو ارابه ران


ناگهان چيز ديگري

قسمت اول

در ماهنامه شماره 110گل‌آقا (آبان 1379) ويژه‌نامه‌اي براي احمد شاملو (با آثار طنازان و کاريکاتوريستهاي گل‌آقايي) منتشر شده است که در ادامه يکي از مقالات طنز آنرا به قلم عمران صلاحي مي خوانيد:


احمد شاملو به طور كلي انسان طناز بود. حتي در كارهاي جدي خود. «كتاب كوچه» گنجينه سرشاري است از طنز و شوخ طبعي. يك داستان پيش پا افتاده عاميانه، به روايت شاملو، ناگهان چيز ديگري از آب درمي‌آيد. بايد يك لطيفه معمولي را براي شاملو تعريف مي‌كرديد و باز همان لطيفه را از زبان خود او مي‌شنيديد. زمين تا آسمان فرق مي‌كرد. شاملو لطيفه‌ها را چنان تعريف و اجرا مي‌كرد كه شنونده از خنده پس مي افتاد. شاملو در ترجمه هم همين طور بود. ترجمه «قصه‌هاي بابام» اثر ارسكين كالدول نويسنده آمريكايي، هر آدم اخمويي را به غش و ريسه مي‌اندازد. زبان فارسي در دست شاملو مثل موم بود. كلمه در دست او شوخ و شنگ مي‌شد. «درها و ديوارهاي بزرگ چين» مجموعه‌اي از داستانهاي شاملوست. در اين مجموعه داستاني هست به نام «نخستين تجربه زيستن با مرگ» با اين كه سخن از مرگ است، نمي‌توانيد جلوي خنده خود را بگيريد. شاملو هر نشريه‌اي را كه سردبيري مي‌كرد، بخش عمده‌اي از آن را به طنز و كاريكاتور اختصاص مي‌داد. او گاهي خودش هم از روي تفنن كاريكاتور مي‌كشيد. مثل كاريكاتوري كه از چهره كاريكاتوريست مشهور اردشير محصص كشيده است. شاملو در مقالاتش هم شلنگ تخته مي‌اندازد و شوخ‌طبعي مي‌كند. همين ويژگي نثر او را از نثر ديگران كاملاً متمايز مي‌كند و خواننده را تسليم جذابيت خود مي‌سازد. سه اثر مهم طنز امروز فارسي از مجلة خوشه به سردبيري احمد شاملو سردرآوردند: «كاريكليماتور» اثر پرويز شاپور، «يادداشتهاي آدم پر مدعا» اثر جواد مجابي و «چنين كنند بزرگان» اثر نجف دريابندي. زماني در «كتاب جمعه» ثمين باغچه‌بان داستانهايي ازعزيز نسين ترجمه مي‌كرد و مي‌داد به شاملو كه بازنويسي كند.

ادامه دارد...


 شرح برعكس 

جواد كاظميان به علي كريمي آهسته مي گويد: ولي جون تو اگر علي پروين سرمربي بشود چقدر بخنديم ها!! / فارس


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
گلبرگ
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون