جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2472- تاریخ : 1391/01/21 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (دوشنبه)

پوستر و فراخوان دومين جشنواره پژوهش‌هاي رضوي منتشر شد
ما که گفتيم ' با کريمان کار‌ها دشوار نيست '

پيام رييس اسيتج بين‌الملل:
تئاتر را در دسترس کودکان و نوجوانان قرار دهيم

مدير کانون يزد در کنسرت بهاريه شهرستان اردکان:
با تمرين موسيقي، کودک، صداي وجود خدا را در طبيعت احساس مي‌کند

گفت‌وگو با ابراهيم حسن‌بيگي نويسنده اثر شايسته تقدير کتاب سال – بخش دوم
سعي کردم فرهنگ واقعي اقوام را در داستان‌هايم منتقل کنم


 پوستر و فراخوان دومين جشنواره پژوهش‌هاي رضوي منتشر شد
 ما که گفتيم ' با کريمان کار‌ها دشوار نيست ' 

 
پوستر و فراخوان دومين جشنواره پژوهش‌هاي رضوي نوجوانان از سوي کانون تهران براي ارسال به مراکز فرهنگي‌هنري کشور منتشر شد.در فراخوان اين جشنواره علاوه بر اهداف و محور‌هاي اصلي جشنواره، گروه سني شرکت‌کنندگان، شرايط آثار، تقويم اجرايي، هدايا و فرم مشخصات شرکت‌کنندگان درج شده است.

هم‌چنين آخرين مهلت ارسال آثار در اين فراخوان 31 تيرماه عنوان شده است. نوجوانان 13 تا 18 ساله مخاطبان اين جشنواره هستند.سيره علمي و عملي، زندگي‌نامه امام رضا (ع)، ويژگي و جلوه‌هاي اخلاق، تاريخ و فرهنگ و هنر رضوي و ... از جمله محورهاي موضوعي اين جشنواره عنوان شده است.فراخوان و پوستر اين جشنواره در سايت کانون استان تهران به نشاني http://tehran.kanoonnews.ir در دسترس علاقه‌مندان است.قرار است فراخوان و پوستر اين جشنواره علاوه بر مراکزفرهنگي‌هنري سراسر کشور، براي مدارس، فرهنگسرا‌ها و خانه‌هاي فرهنگي و ديگر مراکز فرهنگي نيز ارسال شود.گفتني است در اولين جشنواره پژوهش‌هاي رضوي نوجوانان بيش از 700 پژوهش به جشنواره ارسال شده بود که از ميان آن‌ها 100 پژوهش به عنوان منتخب برگزيده و انتخاب شدند.


 پيام رييس اسيتج بين‌الملل:
 تئاتر را در دسترس کودکان و نوجوانان قرار دهيم 

 
رييس سازمان بين‌المللي تئاتر براي کودکان و نوجوانان (اسيتج) با انتشار پيامي گفت: تئاتر براي همه است، ولي هنوز تئاتر براي همگان به ويژه براي کودکان در دسترس نيست چراکه بزرگ‌سالان اولويت‌هاي ديگري به لحاظ جغرافيايي، دسترسي، ارزش‌ها و آگاهي‌ها دارند.به گزارش روابط عمومي کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان، اين پيام را خانم ايوت‌هاردي به مناسبت روز جهاني تئاتر براي کودکان و نوجوانان منتشر و در آن بر اين نکته هم تاکيد کرده است که بزرگ‌سالان اغلب براي کودکان چارچوبي ايجاد کرده که کودک در آن زندگي و رشد مي‌کند و هرگز به آن نمي‌رسد و بنابراين احساس هيچ اجباري براي يادگيري هم ندارد.وي اين پيام را روز اول فروردين (20 مارس) صادر کرده اما با توجه به تعطيلات نوروز در ايران مرکز ملي اسيتج برنامه‌هاي خود را به همين مناسبت روز 23 فروردين اجرا مي‌کند و اين پيام هم به همين دليل اکنون منتشر شده است.

به اعتقاد رييس اسيتج بين‌الملل با توجه به ماهيت بسيار ويژه - لحظه‌هاي زنده دوسويه - تئاتر، پنجره گران‌بهايي است که در آن هنرمندان، قادر به لمس قلب‌ها و ذهن‌ها، گوش‌ها و چشم‌هاي کساني هستند که در يک هواي مشابه و در يک راه منحصر به فرد و شخصي تنفس مي‌کنند.تئاتر به صورت طبيعي داراي ظرفيت محدودي براي دسترسي کودک و بزرگ‌سال است. با اين حال وقتي مخاطب حضور دارد، به طور کامل و بدون محدوديت ظرفيت، برقراري ارتباط موثر، رويايي و واقعي امکان پذير است.ايوت‌هاردي افزوده است که "ما به عنوان هنرمند در اين زمينه مي‌توانيم موقعيت‌هايي را ايجاد کنيم که براي مخاطبان اين اطمينان حاصل شود که در برخورد با تئاتر، اين هنر مي‌تواند فرصت‌هايي را براي تبديل شدن آن‌ها به افرادي کنجکاوتر، هوشيارتر، شيفته‌تر و... به وجود آورد."

او از تمام مراکز ملي اسيتج در سراسر جهان دعوت کرده است که در سه سال آينده با يک صداي متحد براي دست‌يابي هدف "نگاهي به تئاتر کودک امروز" به ما بپيوندند. اين پيوستن مي‌تواند رسالت ما را در اسيتج محرز کند. رسالت ما اين است که براي تمامي کودکان و نوجوانان اين اطمينان حاصل شود که مي‌توانند به تئاتر دسترسي داشته باشند.

ما نمي توانيم به تنهايي اين کار را انجام دهيم. ما براي رسيدن به اين هدف کاملاً واقف هستيم که کودکان و نوجوانان نياز دارند با افرادي قدرت‌مند در اين زمينه با کسب تجربيات آن‌ها برخورد داشته باشند.

ايوت‌هاردي هم‌چنين از دولت‌ها، آموزش و پرورش، شرکت‌هاي بزرگ، شرکت‌هاي کوچک، والدين و تمامي افراد در همه‌جا دعوت کرده است که اسيتج را براي رسيدن به اين هدف ياري کنند. او هم‌چنين از اعضاي اسيتج و مراکز فعال در اين زمينه درخواست کرده است که براي تعامل بيش‌تر کودکان با تئاتر و حمايت از کودکان و نوجواناني که دسترسي به تئاتر ندارند، اسيتج بين‌الملل را در اين راه نو ياري دهند.پيام اين مسوول بين‌المللي تئاتر با اظهار اميدواري براي اين که با شنيدن شعار "نگاهي به تئاتر کودک و نوجوان امروز" و طنين قدرت‌مند آن، هر روز از سال براي هر کسي و هر کودک و نوجواني، در هر کجاي جهان فرصت تجربه‌ ديدن تئاتر فراهم شود، به پايان رسيده است.برنامه‌هاي روز جهاني تئاتر کودک ونوجوان در ايران روز چهارشنبه 23 فروردين 1391 صبح و بعد از ظهر در مرکز آفرينش‌هاي فرهنگي‌هنري کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان استان تهران واقع در خيابان حجاب تهران برگزار مي‌شود.


 مدير کانون يزد در کنسرت بهاريه شهرستان اردکان:
 با تمرين موسيقي، کودک، صداي وجود خدا را در طبيعت احساس مي‌کند 

 
اولين کنسرت موسيقي کودک شهرستان اردکان، در قالب جشن بهاريه در محل سالن اجتماعات مرکز شماره يک اين شهرستان برگزار شد.به گزارش روابط‌ عمومي کانون استان يزد، اولين کنسرت موسيقي کودک شهرستان اردکان، در قالب جشن بهاريه در محل سالن اجتماعات مرکز شماره يک اردکان برگزار شد.در اين مراسم 20 نفر از هنر‌آموزان کودک مراکز شماره يک و دو اردکان، تعداد 5 ملودي را در‌حالي اجرا کردند که ميزبان مدير و مسوولان کانون ‌استان بودند.

مدير کانون استان ضمن تشکر و قدر‌داني از بر‌گزاري کلاس‌هاي موسيقي در اين شهرستان، هدف از آموزش موسيقي به کودک را تقويت مهارت شنوايي و توسعه اين نعمت الهي بيان کرد.جلالي افزود: کودک با حس شنوايي مي‌تواند صداي وجود خدا را در طبيعت احساس کند.در ادامه برنامه، فائزه موسوي‌نژاد کارشناس و مدرس موسيقي کودک، در‌خصوص کار موسيقي با کودک توضيحاتي را براي والدين و مربيان ارايه داد.

لازم به ذکر است اين هنرآموزان در حالي فعاليت گروه‌نوازي با ساز بلز را اجرا کردند که تنها دو ماه و نيم از آشنايي‌شان با ساز مي‌گذشت.


 گفت‌وگو با ابراهيم حسن‌بيگي نويسنده اثر شايسته تقدير کتاب سال – بخش دوم
 سعي کردم فرهنگ واقعي اقوام را در داستان‌هايم منتقل کنم 

کيان جوادي

"صوفي و چراغ جادو" تنها کتابي بود که در حوزه ادبيات کودک و نوجوان در سال 1390 در شمار آثار شايسته تقدير نوزدهمين دوره کتاب سال جمهوري اسلامي ايران قرار گرفت.
اين اثر نوشته ابراهيم حسن‌بيگي که در قالب طرح رمان نوجوان امروز کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان منتشر شده است پيش‌تر جايزه شانزدهمين دوره کتاب فصل را نيز از آن خود ساخت.

روز گذشته بخش اول يک گفت‌وگو با نويسنده اين اثر را در همين صفحه خوانديد. امروز بخش ديگري از اين مصاحبه را خواهيد خواند.

×××××

آيا به نظر شما استفاده از يک لهجه و زبان بومي و در کنارش استفاده از مثل‌ها يا تکه‌کلام‌هاي رايج در ميان فارس‌زبان‌ها آيا به حال و هوا و حس داستان لطمه نزده است؟ به اين معنا که مثلا اين شخصيت‌ها از مثل‌ها يا تکه‌کلام‌هايي استفاده مي‌کنند که بين مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌هاي ما رايج بوده اما ممکن است اين نوع مثل‌ها در آن منطقه خاص خيلي رايج نباشد نظر شما در اين باره چيست؟

- اين يک بحث خيلي جدي و تکنيکي در داستان‌نويسي است. شما اگر نويسنده‌اي فرض در تهران بخواهد در مورد يکي از قوميت‌ها مثلا قوم کرد، عرب و بلوچ داستاني بنويسد بايد داستان واقعي باشد يکي از ويژگي‌هاي واقعي بودن داستان اين است که فرهنگ گفت‌و‌گو بايد ابعاد جغرافيايي شخصيت را نشان دهد نبايد فقط اسم‌ها و ظواهر تغيير کند بايد با تغيير موقعيت داستان، فرهنگ آن محل را هم تغيير داد.

بنده در روستاي خواجه نفس از بندر خواجه نفس به دنيا آمدم و سال‌ها در آن‌جا زندگي کردم تا 10 سالگي، بعد ما آمديم بندر ترکمن. ما فارسي‌زبان بوديم و در بين ترکمن‌ها زندگي مي‌کرديم و واقعا تنها بوديم اما آن‌جا يک ويژگي داشت که مردم روستا خيلي با ما مرتبط بودند و ما را دوست داشتند و ما هم تقريبا با همه ارتباط برقرار کرديم. هم به دليل نوع زبان و فرهنگي که داشتيم خيلي متفاوت بود اما شغل پدرم خياطي بود و تنها خياط آن روستا و روستاهاي اطراف بود و همين ارتباط ما را با مردم بيش‌تر مي‌کرد.

خود اين، من را با اين موضوع آشنا کرد که اگر قرار است داستان‌ بنويسم حتما بايد ويژگي‌هاي قومي را در قصه‌ام حفظ بکنم. اولين داستان‌‌هايي را که نوشتم راجع به ترکمن‌ها بود من در آن داستان ويژگي‌هاي قومي را رعايت کردم و در جشنواره مورد توجه هم قرار گرفت و جايزه گرفت. بعد در زمان جنگ در سال 63 منتقل شدم به کردستان. حوادثي که از کردستان شنيدم خيلي مورد توجه‌ام قرار گرفت و گفتم جاي اين‌ها در داستان واقعا خالي است. جايگاه اين حوادث که در کردستان هست شامل مسايل قومي و اجتماعي، سياسي و نظامي که در آن زمان خيلي حاد بود و حدود 5 مجموعه داستان و يک رمان من اختصاصا در مورد کردستان است يکي از مجموعه‌ داستان‌هايم در مورد بزرگ‌سالان، در واقع اولين رمان بلند من با عنوان "چته‌ها" را هم آن‌جا نوشتم که به عنوان کتاب ربع قرن داستان کوتاه هم اخيرا جايزه برده است. علتش هم اين است که من در آن‌جا همه توجه‌ام به فرهنگ کردها بود تا بتوانم داستان‌هايم را بنويسم سعي کردم با آن‌ها زندگي کنم و از ضرب‌المثل‌هايشان استفاده کردم که اين يک بحث خيلي جدي و تکنيکي در داستان‌نويسي من است ما در تهران شايد خيلي کم از ضرب‌المثل استفاده کنيم ولي ترکمن‌ها و کردها و بلوچ‌ها و اقوامي که در ايران هستند از ضرب‌المثل زياد استفاده مي‌کنند. من آن‌ها را مطالعه کردم و در داستان‌‌ها از آن‌ها استفاده کردم. مثلا تفاوت حرف زدن يک پيرمرد کرد با يک جوان تفاوتش کجاست؟ و اين اتفاق در يک رمان ديگر من هم با عنوان "ريشه در اعماق" افتاد.

با توجه به دوبار سفرم به سيستان و بلوچستان راجع به اين استان و عقايد و باورهايشان هم خيلي مطالعه کردم و داستان وقتي چاپ شد خود بلوچ‌ها از من سوال مي‌کردند ـ در جلسه نقد ـ که شما اهل کجاي استان هستيد؟ که وقتي مي‌گفتم من اصلا بلوچ نيستم مي‌گفتند حتما مشهدي هستيد يا به هر حال با مردم ما ارتباط داريد.

خودم راضي‌ام از اين شيوه و به نظرم موفق بوده چرا که بازتابش هم اين طور نشان مي‌داد حتي در ويژگي‌ها در مورد کردستان بعضي دوستان در حوزه ادبيات داستاني من را به عنوان ليدر مي‌شناسند.

ديده‌ايم بارها که گفته شده مثلا داستاني در مورد کردستان نوشته شده که اگر اسم‌ها را برداريم هيچ اتفاقي در آن نمي‌افتد اما من تلاش کردم با مطالعه، آگاهي و تجربه و رعايت همه اين‌ها وارد داستان‌هاي بومي و محلي شوم.

به عنوان کسي که با ترکمن‌ها زندگي کرده‌ايد به نظر شما برجسته‌ترين شاخص‌ترين ويژگي‌هاي شاخص اين قوم که در کتاب هم وجود دارد چه ويژگي‌هايي است؟

- من هميشه گفتم ترکمن‌ها خيلي خون‌گرم و مهربان هستند يعني خيلي راحت ارتباط مي‌گيرند با غربيه‌ها. البته اين يک ويژگي عام ايراني‌ها است که يک ميهمان وقتي به منزل‌شان مي‌آيد بسيار ميهمان‌نواز هستند. وقتي که ما با آن‌ها زندگي مي‌کرديم خيلي به ما اهميت مي‌دادند با مهرباني با ما رفتار مي‌کردند. ارتباط مي‌گرفتند و خيلي به ما اهميت مي‌دادند و مي‌خواستند به هر طريقي به ما کمک و محبت کنند. البته غريبه‌هاي ديگر هم که مي‌آمدند همين‌طور بودند. شايد اين خصلت الان کمي ماشيني شده باشد، شرايط فرق کرده است. شايد آن هم به اين دليل که اين‌ها مردماني بودند که در طبيعت و صحرا و با اسب زندگي مي‌کردند و به دام‌داري مي‌پرداختند. آن‌ها اصولا اهل تظاهر و منيّت نيستند.

داشتيم فردي را که ثروت‌مند بود اما فرقي بين خودش و بقيه نمي‌ديد؛ اين شخصيت پيرمرد که دو سه جا استفاده کردم در داستان و داراي اسب بود، اولين کارخانه برق را در منطقه ايجاد کرد.

اسم‌هاي استفاده شده در رمان واقعي هستند؟

- بله اين اسم‌ها و شخصيت‌ها واقعي هستند ولي پرداختش واقعي نيست البته من در رمان ديگرم از اين شخصيت مفصل‌تر استفاده کردم اولين يخچالي که آمد در روستا ايشان يخش را توزيع کرد بين همه روستاييان او هيچ تکبري نداشت اولين ماشين را ايشان به روستا آورد و وقتي مي‌خواست برود بندرترکمن يا گرگان سر خيابان مي‌ايستاد و دو سه نفر ديگه را با خودش مي‌برد مختص اين هم نبود اکثر ترکمن‌ها بسيار مهربان و صميمي و خونگرم هستند اين از ويژگي‌هايي است که در اکثر داستان‌هايم از آن سعي کردم استفاده کنم.

رابطه ترکمن‌ها با اسب توي اين داستان يک محوريت دارد خيلي وقت‌ها ديده مي‌شود که مهربانانه دست مي‌کشند روي اسب و تيمارش مي‌‌کنند و و در جاي ديگري بي‌رحمانه اسبي که پايش شکسته است با اسلحه مي‌کشند راجع به اين رابطه هم اشاره کنيد؟

- اصولاً اسب نقشي خيلي اساسي در زندگي ترکمن‌ها داشت البته الان ديگر به تاريخ پيوسته الان فقط در حد يک وسيله اسب دواني و ورزشي است آن موقع در حمل و نقل و کشاورزي و دامداري داراي اهميت زيادي بود يعني همه اتفاقات با اسب مي‌افتاد به همين دليل نقش اسب توي زندگي ‌ترکمن‌ها نقش مکمل بود.

ما وقتي به گذشته ترکمن‌ها اشاره مي‌کنيم اين قضيه را نمي‌توانيم ناديده بگيريم نمي‌توانيم راجع به ترکمن‌ها بگوييم و از قالي و قاليبافي و زنان قاليباف ترکمن نگوييم حالا شايد در داستان‌هاي مدرن امروزي که در واقع امروز نوشته مي‌شود. شايد خيلي به اين مسايل نپردازند چون که قالي و اسب ديگر نقش راهبردي ندارند. در همين داستان هم که ديديد اسب فقط نقشش در مسابقات است.

بچه‌هاي امروز از اين فضا و خصوصيات و ويژگي‌ها‌ي اثر شما در محيطي کاملاً روستايي مثلا در منطقه ترکمن صحرا چه استفاده‌اي مي‌توانند ببرند؟

- بچه‌هاي امروز هم‌ذات پنداري مي‌کنند. بچه‌ها بي‌ترديد خودشان را جاي اين بچه مي‌گذارند. حالا مي‌خواهد اين بچه در تهران يا در يک روستا زندگي کند. وقتي ما يک بچه را با خود مي‌بريم داخل يک روستايي که بچه‌ها خيلي آن محيط را نمي‌شناسند حس کنجکاوي آنان براي شناخت محيط، کمک مي‌کند به مطالعه و يک امتيازي مي‌شود براي داستان. اين طور نيست که بچه ديگر نداند اين صوفي يعني چه؟ اين نوجوان با اين اسم‌هاي محلي و خاص و اتفاقاتي که قرار است که بيفتد آشنا نيست چون قبلاً مشابه‌اش رو نديده و در عين حال نمي‌تواند آن را پيش بيني کند به نظرم اين خودش کمک مي‌کند به اين‌که حس کنجکاوي بچه‌ها را براي پيش رفتن با داستان تا آخر آن تحريک کند.

(قسمت‌هاي بعدي اين گفت‌وگو را در روزهاي آينده بخوانيد.)


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
گلبرگ
كارتونيست
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون