جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2472- تاریخ : 1391/01/21 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (دوشنبه)


274 ناشر کودک در نمايشگاه كتاب ثبت‌نام کرده‌اند

براي کودکان و نوجوانان؛
"هيولا‌ها" در نمايشگاه کتاب تهران

با ترجمه پانته‌آ اقبال‌زاده
دو کتاب از رابرت مانش به نمايشگاه کتاب مي‌آيند


ارگ بم در ميان «ميراث ايراني» جاي گرفت

با گراميداشت دويست ساله شدن افسانه‌هاي برادران گريم
دوازدهمين نمايشگاه کتاب کودکان و نوجوانان زاربروکن برگزار مي‌شود


همراه با خبر


نغمــــــه


 274 ناشر کودک در نمايشگاه كتاب ثبت‌نام کرده‌اند 

 
امسال در بيست و پنجمين نمايشگاه بين‌المللي کتاب تهران در بخش ناشران داخلي، تاکنون 274 ناشر کودک و نوجوان ثبت‌نام کرده‌اند.ايلنا: کميته ناشران داخلي نمايشگاه کتاب اعلام کرد: تاکنون 274 ناشر کودک و نوجوان براي حضور در نمايشگاه ثبت‌نام کرده‌اند.

به گزارش ستاد اطلاع‌رساني بيست و پنجمين نمايشگاه بين‌المللي کتاب تهران، کميته ناشران داخلي اين دوره از نمايشگاه کتاب، تعداد ناشران شرکت کننده در اين نمايشگاه که در چهار بخش عمومي، دانشگاهي، آموزشي و کودک و نوجوان هستند را 2 هزار و 500 ناشر اعلام کرد.

براساس اين گزارش، سهم ناشران کودک و نوجوان امسال در نمايشگاه کتاب 274 است که شامل 255 ناشر مستقل هستند؛ و در نمايشگاه امسال حضور دارند. اين تعداد ناشر در اين دوره 23 هزار و 269 عنوان کتاب را عرضه خواهند کرد.بيست و پنجمين نمايشگاه بين‌المللي کتاب تهران 13 تا 23 ارديبهشت ماه سال 1391 در مصلاي بزرگ حضرت امام خميني(ره) برگزار مي‌شود.


 براي کودکان و نوجوانان؛
 "هيولا‌ها" در نمايشگاه کتاب تهران  

 
آخرين مجلدهاي مجموعه کتاب «نبرد هيولا‌ها» که با ترجمه محمد قصاع به فارسي برگردان مي‌شوند، ارديبهشت ماه امسال در نمايشگاه بين‌المللي کتاب تهران عرضه مي‌شود.ايلنا: مجموعه نبرد هيولا‌ها را مجموعه‌اي از نويسندگان اروپايي براي کودکان و نوجوانان مي‌نويسند که با نام مستعار آدام بليد منتشر مي‌‌شود.به گزارش روابط عمومي انتشارات قدياني، در نمايشگاه کتاب سال گذشته نيز برخي مجلدهاي اين مجموعه به دست کودکان و نوجوانان رسيد و اکنون نيز 18 مجلد از آن آماده عرضه در نمايشگاه کتاب تهران است.پس از تعطيلات نوروز مجلدهاي جديد مجموعه نبرد هيولا‌ها در قالب 6 گانه سرزمين تاريک، با عنوان‌هاي «استينگ، مرد عقربي»، «کيمون، سگ شکاري»، «اُسکور، اسب بال دار»، «تاسک، ماموت نيرومند»، «تورگور، مرد گاوي» و «نارگا، هيولاي دريايي» روانه بازار نشر شد.محمد قصاع از مجموع 60 مجلد منتشر شده اين مجموعه، همزمان با نشراروپايي آن 54 مجلد را به فارسي بر گردان کرده که به مرور زمان از سوي انتشارات قدياني به چاپ مي‌ رسند.مجموعه نبرد هيولا‌ها داستان پسري نوجوان است که در مجلدهاي مختلف آن به نبرد هيولا‌ها مي‌رود.


 با ترجمه پانته‌آ اقبال‌زاده
  دو کتاب از رابرت مانش به نمايشگاه کتاب مي‌آيند 

 پانته‌آ اقبال‌زاده، مجموعه‌اي از داستان‌هاي کودکانه «رابرت مانش» را به فارسي ترجمه کرد. انتشارات «نگارينه» دو جلد از کتاب‌هاي اين مجموعه را ارديبهشت‌ماه امسال در نمايشگاه بين‌المللي کتاب تهران عرضه مي‌کند.

به گزارش خبرگزاري کتاب ايران، «بچه تمساح» و «جانمي! کلوچه‌هاي ميوه‌اي!»، عنوان اين دو کتاب هستند که با ترجمه پانته‌آ اقبال‌زاده و تصاوير ريچارد ميشل فارتچينکو منتشر شده‌اند.اقبال‌زاده درباره اين مجموعه توضيح داد: اين آثار از جمله کتاب‌هاي پرفروش جهان هستند که مانش براي مخاطبان پيش‌دبستاني و دبستاني نوشته است. در اين مجموعه بسياري از نکات آموزشي و تربيتي با زبان طنز و با پرهيز از پند و اندرزهاي خسته‌کننده و به شکلي ادبي، همراه با تصاوير زيبا مطرح شده است.

اين مترجم درباره موضوع داستان‌هاي دو کتاب تازه‌اش اظهار کرد: «جانمي! کلوچه‌هاي ميوه‌اي!» درباره علاقه بچه‌ها به خوردن و «بچه تمساح» داستان شيريني درباره تولد يک نوزاد جديد در يک خانواده است.

او درباره رابرت مانش گفت: مانش قصه‌گويي کانادايي است که بيش از 50 قصه‌اش به چاپ رسيده است. «شاهزاده خانمي با پيراهن کاغذي»، «هواپيماي آنجلا»، «50 درجه زير صفر» و «خانواده خوب و تميز مثل ما» از جمله آثار اين نويسنده به شمار مي‌روند.


 ارگ بم در ميان «ميراث ايراني» جاي گرفت 

 مجيد شفيعي كتابي درباره‌ي آشنايي نوجوانان با «ارگ بم» مي‌نويسد. اين كتاب در قالب مجموعه‌ي «ميراث ايراني» منتشر مي‌شود.ايبنا نوجوان: «ميراث ايراني» عنوان مجموعه‌اي است كه هدف از آن آشنايي نوجوانان با آثار باستاني ايراني است كه در ليست آثار جهاني ثبت شده‌اند.شفيعي نويسنده‌ي اين مجموعه دراين‌باره توضيح داد: «نگارش اين مجموعه را به پيشنهاد انتشارات چكه و با هدف آشنايي نوجوانان با آثار باستاني ايران آغاز كرده‌ام. تا كنون ده اثر باستاني كه در فهرست آثار جهاني ثبت شده‌اند را انتخاب كرده‌ام كه نخستين آن‌ها چغازنبيل بود. به تازگي نيز نگارش پنجمين كتاب درباره‌ي «ارگ بم» را شروع كرده‌ام.»

اين نويسنده تا به حال كتاب‌هاي «راز معبد»، «گفت‌و‌گوي ارواح»، «زندان ديو» و «روياي سلطان» را درباره‌ي چغازنبيل، تخت جمشيد، تخت سليمان و گنبد سلطانيه نوشته است كه در قالب مجموعه‌ي «ميراث ايراني» منتشر مي‌شوند.آثار كهن ديگري مانند «ميدان نقش جهان»، موضوع نگارش كتاب‌هاي بعدي اين مجموعه خواهد بود.«پهلوان گودز و افسانه‌ي البرز» ديگر كتاب شفيعي است كه تا دو هفته‌ي ديگر به كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان مي‌رود.

شفيعي درباره‌ي اين اثر خود توضيح داد: «داستان اين كتاب را مي‌توان آميزه‌اي از اسطوره، فانتزي و حماسه دانست كه بخش‌هايي از آن در دوران معاصر مي‌گذرد. ماجراي اصلي آن گم شدن شاهنامه‌ي خطي پهلوان گودرز است كه باعث رويارويي او با ضحاك مي‌شود.»

شخصيت اصلي اين كتاب يعني «پهلوان گودز» در كتاب‌هاي ديگر اين نويسنده مانند «پهلوان گودرز و ديو فراموشي»، «پهلوان گودرز و قاليچه‌ي پرنده» و «پهلوان گودرز و كابوس مرگ‌بار» هم حضور دارد.


 با گراميداشت دويست ساله شدن افسانه‌هاي برادران گريم
  دوازدهمين نمايشگاه کتاب کودکان و نوجوانان زاربروکن برگزار مي‌شود 

 دوازدهمين نمايشگاه کتاب کودکان و نوجوانان اروپايي زاربروکن در ماه مه با شعار «کتاب‌ها پل مي‌سازند» در شهر زاربروکن آلمان برگزار مي‌شود.به گزارش ايبنا به نقل از خبرگزاري آلمان، در جريان برپايي اين نمايشگاه تازه‌ترين کتاب‌هاي منتشر شده از نويسندگان اين رده سني گرداگرد قصري تاريخي در اين شهر که پايتخت ايالت زاربروکن است به نمايش گذاشته مي‌شود و قرار است 30 نويسنده در آن شرکت کنند.برنامه «تور کتابخواني دور دنياي قصه‌ها» كه با تمركز بر داستان برگزار مي‌شود درنمايشگاه امسال که از 10 تا 13 مه (21 تا 24 ارديبهشت) برپا خواهد شد.از جمله نويسندگان دعوت شده براي حضور در اين نمايشگاه «سابينه ست» و «يورگ هيلبرت» هستند که اولي دنباله رمان «دنياي اختراعي هوگو» را معرفي مي‌کند و دومي خالق شخصيت مشهور کودکانه «ريتر روست» است.امسال کشور دانمارک ميهمان اين نمايشگاه است و در مجموع 20 کشور اروپايي در اين نمايشگاه شرکت مي‌کنند. همچنين قرار است در اين نمايشگاه دويستمين سالگرد تاليف افسانه‌هاي برادران گريم گرامي داشته شود.


 همراه با خبر 

«فاطمه‌ها» کوچک‌ترين کتابخانه ايران

کسي صداي بچه‌هاي کوير را نمي‌شنود

کوچک‌ترين کتابخانه کشور، کتابخانه‌اي روستايي به نام «فاطمه‌ها» است که دو سال پس از آغاز به کار خود هنوز از ساختمان مناسب و حتي قفسه براي چينش کتاب برخوردار نيست.خبرگزاري مهر - براي نوشتن از محروميت فرهنگي در کشورمان مي‌شود ساعت‌ها قلم فرسايي کرد و مقاله‌ها و يادداشت‌هاي زيادي نوشت. «کتابخانه فاطمه‌ها»، کوچک‌ترين کتابخانه کشور با 112 عضو و 4 هزار عنوان کتاب اهدايي به آن، تنها در يک اتاق 12 متري بدون حتي قفسه‌اي براي مرتب کردن کتاب‌ها براي امانت دادن به اعضا به حيات خود ادامه مي‌دهد؛ کتابخانه‌اي در ميان کوير، در روستاي «دهگهان» از توابع شهر رودبار از توابع استان کرمان با نزديک به 4 هزار نفر جمعيت.

شهرستان رودبار در استان کرمان، شهرستان بلاخيزي است؛ مثل همزاد ‌شمالي‌اش. گرماي کوير بر تن و صورت همه اهالي شهر زخم مي‌زند. زخم اما روي سياه مردمان کوير را تنها آفتاب نمي‌سوزاند که انگار زمين هم هر از گاهي براي خالي شدن دردهايش اين گوشه از خاک را انتخاب کرده و مي‌لرزاند.

رودبار شمال باشد يا جنوب، شهر زلزله است، شهر آفتاب از توابع استان کرمان است. دقيق‌ترش در جنوب شرقي استان کرمان است و با 4 هزار نفر سکنه و کوچکترين کتابخانه کشورهم از قضا در همين خاک بلاخيز و در روستايي فراموش شده‌تر از خود شهر سعي در حيات خود دارد.

کتابخانه‌ «فاطمه‌ها» تنها يک ديوار خشت و گلي است. يک اتاق سه در چهار با يک قفسه زنگ زده و يکي دو تا ميز و اتاقکي در پشت آن که فاطمه مشکاري، کتابدار کوچک اين کتابخانه مي‌گويد: انبار نگهداري کتاب‌هاي بلا استفاده‌اي است که به ما هديه شده است. کتاب‌هايي که مناسب سن بچه‌هاي روستا نيست، ولي مردم به ما داده‌اند.

ماجراي کتابخانه فاطمه‌ها از تلاش سه کودک براي کتابخوان کردن کودکان روستاي «دهگهان» از توابع شهرستان رودبار در جنوب استان کرمان شروع مي‌شود. سه دختر بچه 10 ساله که از قضا نام هر سه فاطمه است، اول تيرماه 1389 حدود 40 عنوان کتابي را که جمع‌آوي کرده‌اند در اتاقک کوچک خشتي که در روستا به آنها داده مي‌شود، راه مي‌اندازند؛ اتاقکي که خود داغ زلزله بر تن دارد و معلوم نيست تا کي مي‌تواند بر پاي خود بايستد و سايه‌بان کتاب‌هاي فاطمه‌ها باشد.

ساختمان کتابخانه که اتاقي گلي و سقفي چوبي در ابعاد سه در چهار بيشتر نيست، از طرف يکي از اهالي روستا به نام فرزاد ميرشکاري براي راه‌اندازي کتابخانه به فاطمه‌ها واگذار مي‌شود. ساختماني که قبل از اين مغازه‌اي بوده و متروکه شده و حالا با چيدن 40 جلد کتاب در قفسه‌اي زنگ‌زده در اين اتاق، ‌کار خود را شروع مي‌کند.

فاطمه‌ها هر روز بعد از مدرسه به کتابخانه مي‌روند و رفته رفته کودکان روستا را به کتابخانه دعوت مي‌کنند و امروز کتابخانه فاطمه‌ها که در روز نخست سه عضو داشت، صاحب 112عضو و 4 هزار عنوان کتاب شده ‌است. کتاب‌هايي که فاطمه مشکاري 11 ساله مي‌گويد: آنها را روي زمين و روي هم چيده‌ايم و به کودکان روستا امانت مي‌دهيم.

به سراغ فرزام ميرشکاري مي‌رويم. پيدا کردنش کار سختي نيست. با لهجه شيرين اهالي کوير از آن سوي خط مي‌گويد: در اين چند سال نامه زياد نوشتيم که لااقل به ما قفسه‌اي بدهند. ما را زياد دعوت کردند که از مشکلات اين کتابخانه بگوييم، اما نتيجه اين شد که تنها جمعي از مردم که صداي ما را شنيدند، براي کتابخانه کتاب ارسال کردند، ولي اين کتاب‌ها هم به طورعمده به درد بچه‌هاي ما نمي‌خورد.

او ادامه مي‌دهد: اکثر اين کتاب‌ها يا براي مخاطب بزرگسال هستند و يا کتاب‌هاي علمي و يا کتاب‌هايي به زبان غيرفارسي. گويا صاحبانش مي‌خواستند از شر آنها راحت شوند.

ميرشکاري مي‌افزايد: کتاب‌هاي کتابخانه فاطمه‌ها الان روي هم چيده مي‌شود. فضاي اتاق براي نشستن هم ديگر جا ندارد. بارها از من پرسيده شده که مشکل چيست؟ من هم از طرف اين بچه‌ها گفته‌ام که نه ساختمان خوبي داريم و نه قفسه‌اي و نه کتابي. اما کسي کاري نکرد و کتابخانه همچنان در فضاي ابتدايي خود و در همان اتاق کاهگلي برپاست.آخرين صحبت ميرشکاري در پاسخ به سئوالي درباره کمک به تجهيز اين کتابخانه با اين پاسخ همراه مي‌شود: به هر جايي بگوييد نامه نوشتيم؛ ارشاد. کانون پرورش و ... اما پاسخي به ما ندادند. انگار ما ديده نمي‌شويم.

فاطمه مشکاري 11 ساله يکي از فاطمه‌هاي رودبار است. خودش مي‌گويد، روزي دو و نيم تا سه ساعت در کتابخانه است. صدايش را از پشت تلفن مي‌شنويم. ساده و صميمي و البته هيجان زده: من سه سال است که بعد از مدرسه مي‌آيم کتابخانه. فاطمه‌ها هم مي‌آيند، ولي راهشان دورتر است و الان کنار من نيستند.

از او مي‌پرسم که کتابخانه شما چطور کار مي‌کند؟ مي‌گويد: هر روز از ساعت 2 و نيم تا 5 اينجاييم. بچه‌هاي زيادي هم مي‌آيند. فکر مي‌کنم روزي 20 نفر بشوند.

از کتاب‌هايشان مي‌پرسم. مي‌گويد: کتاب هست اما قديمي. براي بزرگترهاست بيش‌تر. آنها را به ما هديه داده‌اند. ولي بچه‌ها شعر و قصه مي‌خواهند که نداريم.


 نغمــــــه 

او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم

حسين منزوي

تا صبحدم به ياد تو شب را قدم زدم

آتش گرفتم از تو و در صبح دم زدم

با آسمان مفاخره كرديم تا سحر

او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم

او با شهاب بر شب تب كرده خط كشيد

من برق چشم ملتهبت را رقم زدم

تا كورسوي اختركان بشكند همه

از نام تو به بام افقها،‌ علم زدم

با وامي از نگاه تو خورشيدهاي شب

نظم قديم شام و سحر را به هم زدم

هر نامه را به نام و به عنوان هر كه بود

تنها به شوق از تو نوشتن قلم زدم

تا عشق چون نسيم به خاكسترم وزد

شك از تو وام كردم و در باورم زدم

از شادي‌ام مپرس كه من نيز در ازل

همراه "خواجه" قرعه قسمت به غم زدم


مژگان به هم بزن كه بپاشي جهان من

حسين منزوي

مژگان به هم بزن كه بپاشي جهان من

كوبي زمين من به سر آسمان من

درمان نخواستم ز تو، من درد خواستم

يك درد ماندگار! بلايت به جان من

مي‌سوزم از تبي كه دماسنج عشق را

از هرم خود گداخته زير زبان من

تشخيص درد من به دل خود حواله كن

آه اي طبيب دردفروش جوان من

نبض مرا بگير و ببر نام خويش را

تا خون بدل به باده شود در رگان من

گفتي غريب شهر مني، اين چه غربت است

كاين شهر از تو مي‌شنود داستان من؟

خاكستري است شهر من آري و من در آن

آن مجمري كه آتش زرتشت از آن من

زين پيش اگر كه نصف جهان بود بعد از اين

با تو شود تمام جهان اصفهان من


بايد نخست در صف دريادلان شدن

حسين منزوي

آب آرزو نداشت به غير از روان شدن

دريا غمي نداشت مگر آسمان شدن

مي‌خواست بال و پر زدن از خويشتن، قفس

چندان‌كه تن، رها شدن از خويش و "جان" شدن

آهن به فكر تيغ شدن بود و برگزيد

در رنجبونه‌‎هاي زمان، امتحان شدن

تاوان آشيانه به دوشي نوشته داشت

همچون نسيم در چمن گل، چمان شدن

آنان كه كينه‌ور به گروه بدي زدند

قصدي نداشتند به جز مهربان شدن

باران من! گدايي هر قطره تو را

بايد نخست در صف دريادلان شدن

با خاك آرزوي قدح گشتن است و بس

و آنگه براي جرعه‌اي از تو دهان شدن


امشب ستاره‌هاي مرا آب برده است

حسين منزوي

امشب ستاره‌هاي مرا آب برده است

خورشيد واره‌هاي مرا ،‌خواب خورده است

نام شهاب‌هاي شهيد شبانه را

آفاق مه‌گرفته هم از ياد برده است

از آسمان بپرس كه جز چاه و گردباد

از چالش زمين چه به خاطر سپرده است

ديگر به داد گمشدگان كس نمي‌رسد

آن سبز جاودانه هم انگار مرده است

ماه جبين شكسته در خون نشسته را

از چارچوب منظره دستي سترده است

عشق - آتشي كه در دلمان شعله مي‌كشيد

از سورت هزار زمستان فسرده است

اي آسمان كه سايه ابر سياه تو

چون پنجه‌اي بزرگ گلويم فشرده است

باري به روي دوش زمين تو نيستم

من اطلسم كه بار جهانم به گرده است


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
گلبرگ
كارتونيست
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون