جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2471- تاریخ : 1391/01/20 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (يكشنبه)

گفت‌وگو با ابراهيم حسن‌بيگي نويسنده اثر شايسته تقدير کتاب سال – بخش اول
مجموعه کتاب‌هاي چراغ جادو در راه است

در نشستي رسانه‌اي
فعالان تئاتر کودک و نوجوان، برنامه‌هاي روز جهاني تئاتر را تشريح مي‌کنند


فانوس 25 روشن شد


 گفت‌وگو با ابراهيم حسن‌بيگي نويسنده اثر شايسته تقدير کتاب سال – بخش اول
 مجموعه کتاب‌هاي چراغ جادو در راه است 

کيان جوادي

"صوفي و چراغ جادو" تنها کتابي بود که در حوزه ادبيات کودک و نوجوان در سال 1390 در شمار آثار شايسته تقدير نوزدهمين دوره کتاب سال جمهوري اسلامي ايران قرار گرفت. اين اثر نوشته ابراهيم حسن‌بيگي که در قالب طرح رمان نوجوان امروز کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان منتشر شده است پيش‌تر جايزه شانزدهمين دوره کتاب فصل را نيز از آن خود ساخت.اين کتاب در فضايي کاملا روستايي داستان نوجواني به نام صوفي را روايت مي‌کند که در منطقه‌اي ترکمن‌نشين آرزوهايش را از چراغ جادويي ـ که آن را در زير خاک يافته است ـ طلب مي‌کند اما اين چراغ جادو آني نيست که در داستان‌هاي مشهور چراغ جادو آن را خوانده‌ايم.

نويسنده اين اثر در گفت‌و‌گويي که پيش روي شماست از موفقيت‌هاي اين رمان نوجوان سخن مي‌گويد و از انتشار دومين رمان از همين مجموعه چراغ جادو نيز خبر مي‌دهد.به گفته او احتمال انتشار بخش‌هاي ديگر اين مجموعه هم وجود دارد و نوجوانان کتاب‌خوان در آينده‌اي نزديک داستان‌هاي چراغ جادو را باز هم مطالعه و پي‌گيري خواهند کرد.کتاب صوفي و چراغ جادو در عين حال قرار است به زودي توسط شقايق قندهاري ترجمه و توسط کانون به زبان انگليسي منتشر شود.حسن‌بيگي که اکنون به عنوان نماينده کانون در جنوب شرق آسيا نيز فعاليت مي‌کند در عين حال معتقد است که آثار حوزه کودک و نوجوان در جريان انتخاب جايزه کتاب فصل حتي مي‌توانست در ميان برگزيدگان قرار بگيرد.اين گله‌مندي را البته برخي از کارشناسان و صاحب‌نظران حوزه ادبيات کودک و نوجوان نيز به نوعي ديگر مطرح کرده بودند.

متن کامل اين گفت و گو را با هم مرور مي‌کنيم.

××××

به عنوان اولين سوال: فکر مي‌کنيد رمان صوفي و چراغ جادو داراي چه ويژگي‌هايي بود که داوران کتاب سال آن را شايسته تقدير شناختند؟

- به نظرم يکي از آن‌ها مي‌تواند مساله اقليمي، اجتماعي و جغرافيايي ترکمن‌هاي ايران باشد مي‌دانيد که ترکمن‌هاي ايران داراي فرهنگ آداب ورسوم خيلي خاص و بکري هستند. و اگر کسي به‌صورت عبوري و گذري هم از ترکمن‌صحرا عبور کند لباس، زندگي و در کل شکل و شمايل ترکمن‌ها و زيستگاه‌هايشان مورد توجه او قرار مي‌گيرد و به‌عنوان يک خاطره از سفر در ذهنش باقي مي‌ماند.

ولي اگر بخواهيم به عمق زندگي و تمدن ترکمن‌ها و به روابط اجتماعي‌ و اقليمي‌شان پي ببريم بايد مدتي با آن‌ها زندگي کنيم يا اين‌که يک رمان يا اثري را بخوانيم که به اين ويژگي‌هاي قومي پرداخته باشد.

من به خاطر دارم در اولين دوره جشنواره کتاب کودک و نوجوان کانون داستان من با عنوان "جشن گندم" برگزيده شد. که آن هم در مورد ترکمن‌ها بود و جالب اين‌جاست که اين "جشن گندم" از اولين آثاري بود که من منتشر کرده بودم.

داورها همان موقع در بيانيه‌شان به همين نکته اشاره کرده بودند که به دليل پرداختن به مسايل قومي خاص و توجه به زندگي آن‌ها، اين اثر به عنوان اثري برگزيده انتخاب شد. پس يکي از دلايل انتخاب اين اثر مي‌تواند اين باشد که پرداختن به اين قوم و اين جنس از موضوع مي‌تواند داراي جاذبه و جذابيت باشد و مورد توجه قرار بگيرد.

نکته دوم. يک بحث عمومي است که به تفاوت بين انسان‌ها و حيوان‌ها بازمي‌گردد و آن هم جايگاه آرزو در بين ما آدم‌هاست به ويژه در ميان کودکان و نوجوانان.

در کل آرزو يک موضوع عام و فراگير بين همه انسان‌هاست در هر قوميتي بچه‌ها آرزو دارند و براي رسيدن به آرزوهايشان هم شتاب دارند.

در اين داستان موضوعي که مورد نظر من بوده همين نکته است که ما مي‌خواهيم در اين رمان به نوجوان‌ها بگوييم که: شما براي رسيدن به آرزوهاي خود نبايستي عجله و شتاب کنيد و اگر فکر کرديد نرسيديد احساس شکست نکنيد و براي رسيدن به آرزو زمان طولاني است و بايستي صبور باشيد و از همه مهم‌تر راه‌کار رسيدن به آن آرزو را پيدا کنيد. چنان‌چه روان‌شناس‌ها هم مرتب تاکيد مي‌‌کنند اگر در زندگي نقطه‌اي را هدف قرار داديد براي رسيدن به آن هدف نبايد از زمين خوردن بترسيد و به سمت آن هدف حرکت کنيد.

اين حرف‌ها را در رمان، چراغ جادو، به صوفي شخصيت اصلي داستان مي‌گويد. همين موضوع، داستان چراغ جادو را تا حدودي هم فانتزي وتخيلي مي‌کند و به جاذبه داستان مي‌افزايد. به‌خاطر اين‌که بچه آرزو دارد يک چراغ جادو هم داشته باشد و به اصطلاح با سه صوت آرزوهايش توسط او برآورده شود.

در چراغ جادوي ما يک بچه غول وجود دارد که نمي‌تواند بايستد و آرزو‌ها را برآورده کند و تنها، راه رسيدن به آرزو را به بچه‌ها نشان مي‌دهد. بي ترديد اين راه را پدربزرگ و مادربزرگ هم مي‌تواند به بچه‌ها نشان بدهد شايد اين واقع پذيرتر هم باشد ولي آوردن يک شخصيت خيالي در قصه که متناسب با سن بچه‌ها هم هست به نظر من جاذبه داستان را يک ذره بيش‌تر کرده است. اين عامل يعني موضوع رسيدن به آرزو و شيوه رسيدن به آن هم مي‌تواند مورد توجه داورها قرار گرفته باشد.


ايده نوشتن چنين داستاني و توجه شما به قوم ترکمن از کجا شکل گرفت؟

- من حدود 8 تا 9 تا از آثارم مربوط به ترکمن‌هاست.


آن طور که از متن برمي‌آيد با فرهنگ اين قوم آشنايي کامل داريد شما آن‌جا زندگي کرديد؟

- بله زندگي کردم کودکي‌هايم در آن منطقه گذشته است و با فرهنگ آنان کاملا آشنا هستم.


در مورد ايده بفرماييد؟

- ببينيد من ايده اين را از قبل در ذهن داشتم. پرداختن به ايده‌اي که به ذهنم آمده زماني بود که حدود 10 سال پيش دختر کوچکم فاطمه، بچه بود. من مجبور بودم هر شب براي خواباندنش برايش قصه بگويم؛ يک مقدار هم از قصه‌هاي کهن برايش مي‌گفتم يک ‌بار قصه چراغ جادو را براي او بازگو کردم خوشش آمد و گفت باز هم از چراغ جادو بگو؛ من مجبور شدم قصه چراغ جادو را که يک قصه است تقسيمش کنم به حدود 45 قصه و هر شب يه اتفاقي براي اين چراغ جادو مي‌افتاد و کار اصلي چراغ جادو، همين ارتباط با بچه‌ها و رساندن آن‌ها به آرزوهاي‌شان بود. اين ايده از آن جا شکل گرفت و من هيچ وقت به صورت جدي به آن فکر نمي‌کردم.


يعني با ايده چراغ جادو قصه‌گويي مي‌کرديد؟

- بله قصه‌گويي مي‌کردم با همين ايده چراغ جادو. اين يک موردش و مثلاً چوپان دروغ‌گو هم بود که من تبديل به 18 تا قصه کرده بودم يا علي بابا را به تعداد زيادي تبديل کردم.


اين‌ها را نوشته‌ايد؟

- نه هيچ کدام را ننوشتم اما اين يک نوع قصه‌سازي بود که در ذهنم وجود داشت و از آن براي بچه‌ها استفاده مي‌کردم و البته باعث شده بود که خيلي از اين سوژه‌ها را همان موقع پرداخت کنم اما آن را رها کرده بودم.

يک موقع من به آقاي رحماندوست هم، اين را گفتم مي‌گفت بنشين همه اين‌ها را ضبط و ياداشت کن. يک زماني اين‌ها به دردت مي خورد. من فکر نمي‌کردم ولي وقتي آقاي رضايي (مديرعامل کانون) در جلسه‌اي از نويسندگان دعوت کردند که براي نوجوانان رمان بنويسند من اولين سوژه‌اي که به ذهنم رسيد همين سوژه بود.

گفتم چراغ جادو را مي‌توانم براي بچه‌هاي نوجوانان ملاکي قرار بدهم براي نوشتن؛ به همين دليل چون سوژه را از قبل آماده داشتم فقط يک پرداخت و يک فرصت مي‌خواست و البته فرصت خيلي هم اندک بود. فکر کنم در مدت 5 ماه اين را نوشتم و اولين رماني هم بود که تحويل کانون شد و به چاپ رسيد.

مايلم به اين موضوع هم اشاره کنم که وقتي اين کتاب چاپ شد من عازم مالزي شدم. روز آخر آقاي رضايي به من گفتند که "اين کتاب را خوانده‌ام و خيلي عالي بود چرا ادامه نمي‌دهي؟ اين اثر مي تواند جلد‌هاي ديگري هم داشته باشد." من گفتم به جلد‌هاي ديگرش فکر نکردم ولي در عين حال با من قرارداد بستند و من را ملزم کردند که روي اين قضيه به صورت جدي وقت بگذارم و من جلد دوم اين را به‌نام "امير حسين و چراغ جادو" در سفر نوشتم.


موضوع اين داستان چيست و چه زماني منتشر مي‌شود؟

- داستان درباره يک بچه تهراني پرشر و شور است بر خلاف صوفي. او اين چراغ را اين دفعه پيدا مي‌کند زير يک درختي و اتفاقاً هم اين، همان نقطه‌اي است که چراغ توسط صوفي گم شده است و با خودش آن را به تهران مي‌آورد و وقتي مي‌فهمد که اين چراغ چنين قابليتي دارد جنگ او با غول و چراغ براي رسيدن به آرزوهايش شروع مي‌شود.

جلد دوم اين کتاب قرار است در سال 91 چاپ ‌شود با کانون مذاکراتي هم داشتم که بتوانم مجوز ادامه نگارش اين مجموعه را دريافت کنم چراکه موضوع داراي دو قابليت است و هر دفعه مي‌توان اين چراغ جادو را به دست يک بچه‌اي داد، با يک موضوع و يک ويژگي که داستان هم تکرار نشود.


خواننده کتاب شما _ همان طور که قبل‌تر هم اشاره کرديد _ متوجه تفاوت چراغ جادوي شما با آن چراغ جادوي کتاب‌هاي قصه مي‌شود اما اين چراغ داراي چه ويژگي‌هاي ديگري است؟

- ببينيد ممکن است يک داور يا يک منتقد بپرسد که خوب اين چراغ جادو چه فرقي با پدر بزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها مي‌کند چون به ‌هر حال اگر يک بچه‌اي از پدر و مادرش بپرسد که من آرزويي دارم و براي رسيدن به آن بايد چه کارکنم؟ بي ترديد راهنمايي‌اش خواهند کرد شايد از اين منظر خيلي تفاوتي وجود نداشته باشد اما اين چراغ جادو درست است که جادوهاي بزرگي انجام نمي‌دهد اما گاهي در همين کتاب يک کارهايي خاصي هم بلد است انجام دهد و چشمه‌هايي از آن را هم به نمايش مي‌گذارد و ممکن است در اين حد جزيي بتواند کمکي بکند.

ولي اصل ماجرا اين است که اين چراغ _ که قبلاً هم پيش زمينه دارد در داستان‌ها _ خودش به جذاب‌تر شدن داستان کمک کند و ما در اين اثر، راه قبلاً طي کرده را تکرار نکرديم. در بسياري از داستان‌ها، بچه‌ها از پدر و مادرشان مشاوره مي‌گيرند حالا اين‌جا مورد مشاوره‌ صوفي، کسي است که بچه‌ها حتماً بايد آن را از پدر و مادر خود و ديگران پنهان کنند خطراتي هم اين ممکن است داشته باشد که فرض کنيد اگر کسي در جريان وجود اين چراغ قرار بگيرد آن را بدزدد.


يعني نگراني ‌دارد که کسي آن را بدزدد؟

- بله نگراني دارد و اين نگراني‌ها به آن حس تعليق و جاذبه‌اي که داستان بايد داشته باشد، کمک مي‌کند.


در آن مقطعي که صوفي، چراغ جادو را پيدا مي‌کند به نظر مي‌رسد که مي‌شد پرداخت کامل‌تري انجام داد و مخاطب را بيش‌تر از اين به عمق داستان کشاند. حس من به عنوان يک خواننده اين بود که صوفي خيلي زود به چراغ جادو دست پيدا کرد اگر چه اسم خود داستان هم کمي باعث مي‌شود که ماجرا به اصطلاح لو برود نظر شما چيست؟

- ببينيد اين چراغ جادو چون اسمش هم روي کتاب هست "صوفي و چراغ جادو" از اول ما 50 درصد اطلاعات را به بچه‌ها داده‌ايم و من راستش ضرورتي احساس نکردم که اطلاعات‌مان را پنهان و داستان را طولاني کنيم.

از طرفي هم اصولاً من مطوّل‌نويس نيستم سعي مي‌کنم که با ايجاز، داستان را پيش ببرم حالا بايد ديد نظر منتقدان و ديگراني که اين اثر را مي‌خوانند در اين باره چيست.


شما در اين اثر به مسايل آموزشي به ويژه در حوزه تقويت مهارت‌هاي زندگي به نوجوانان هم توجه‌داشته‌ايد؟

- همين طور است من تنها به شخصيتي که در آزويش خلاصه شده باشد توجه نکردم. در واقع شخصيت اصلي داستان در آن سن کم مجبور است مثل يک آدم بزرگ کار بکند، درس نخواند چون توانايي خانواده اجازه نمي‌دهد و من قصد داشتم به نحوي به بچه‌ها بگويم که در تنگنا‌هاي زندگي و شرايط سخت اقتصادي مي‌توان با اين مشکلات به شيوه‌هاي ديگري کنار آمد.

در اين داستان به عنوان مثال به بچه‌ها مي‌گوييم مي‌شود از يک اسب کاملا فلج _ که در گوشه‌اي رها شده است_ يک چنين استفاده‌اي کرد.

اين بستگي به موقعيت و خلاقيت افراد دارد که مي توانند زندگي را دگرگون کنند. گاهي وقت‌ها حتي ما براي رسيدن به آرزوهاي‌مان‌، اهداف‌مان در زندگي و براي نجات از فقر آرزوهاي‌مان را خيلي بزرگ وغير قابل دسترس قرار مي‌دهيم و هميشه حرص مي‌خوريم که چرا ما اين‌جوري هستيم و چرا ديگران اين‌جوري نيستند.گاهي وقت‌ها بچه‌ها از پدر و مادران‌شان مي‌پرسند چرا پدر فلاني همه چي دارد و در اختيار بچه‌اش قرار مي‌دهد و شما هيچ نداري؟ و به نوعي پدر را محکوم مي‌کنند.

در اين قصه به نوعي به بچه‌ها ياد داده شده که مي‌شود آدم روي پاي خودش بايستد و از حداقل امکانات ناچيزي که دور و برش است استفاده کند، حتماً نبايد از همان ابتدا همه چيز در اختيارمان قرار بگيرد.

جنبه آموزشي و تربيتي‌اش هم از اين نظر خوب است در عين حال در خارج از کشور هم اين موضوع مي‌تواند مورد توجه قرار بگيرد و من با بعضي از ناشران که صحبت مي‌کردم مي گفتند اين موضوع مي‌تواند براي انتشار در خارج از ايران قابليت داشته باشد.

(قسمت‌هاي بعدي اين گفت‌وگو را در روزهاي آينده بخوانيد.)


 در نشستي رسانه‌اي
 فعالان تئاتر کودک و نوجوان، برنامه‌هاي روز جهاني تئاتر را تشريح مي‌کنند 

 مسوولان استيج ايران و فعالان عرصه تئاتر کودک و نوجوان در نشستي مشترک برنامه‌هاي روز جهاني تئاتر را براي خبرنگاران رسانه‌هاي جمعي تشريح مي‌کنند.به گزارش روابط عمومي کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان، در اين نشست که ساعت 10 صبح امروز يک‌شنبه 20 فروردين در مرکز آفرينش‌هاي فرهنگي‌هنري کانون استان تهران برگزار مي‌شود، مسوولان شرکت‌کننده به تشريح برنامه‌هاي روز جهاني تئاتر در اين مرکز خواهند پرداخت.

مرکز ملي استيج ايران به عنوان نماينده سازمان بين‌المللي تئاتر براي کودکان و نوجوانان در ايران با همکاري سازمان‌ها و فعالان تئاتر کشور‌، روز 23 فرردين 1391 به همين مناسبت برنامه متنوعي را براي متخصصان، صاحب‌نظران و فعالان اين عرصه‌ در مرکز آفرينش‌هاي فرهنگي‌هنري کانون برپا مي‌کند.

20 مارس، روز جهاني تئاتر در تقويم‌هاي رسمي با نخستين روز سال شمسي و تعطيلات نوروزي هم‌زمان است و فعالان عرصه تئاتر کودک روز 23 فروردين را براي برگزاري اين برنامه در نظر گرفته‌اند.بر همين اساس برپايي نشست‌ها و کارگاه‌هاي تخصصي و اجراي چند نمايش از جمله اين برنامه‌هاست.

در اين ميان نشست رسانه‌اي تشريح برنامه‌هاي روز جهاني تئاتر با حضور صديقه حسن‌زاده مدير دفتر ملي استيج ايران، شهرام کرمي دبير نوزدهمين جشنواره بين‌المللي تئاتر همدان، مجيد امرايي مجري دفتر تئاتر خياباني، حسين نحوي‌نژاد مدير کل دفتر معاونت توان‌بخشي روزانه و توان‌پزشکي سازمان بهزيستي کشور، حسين موذن مدير مرکز آفرينش‌هاي هنري و تئاتر کانون، حسن دولت‌آبادي مدير دفتر تئاتر کودک و نوجوان حوزه هنري، مهدي قلعه رييس هيئت مديره انجمن کودک و نوجوان خانه تئاتر ايران و مريم معيني رييس انجمن نمايشگران عروسکي برگزار مي‌شود.


 فانوس 25 روشن شد 

 فصل‌نامه داخلي فرهنگي، هنري و خبري کانون استان تهران وارد هفتمين سال فعاليت‌ خود شد.بر اساس اين خبر، شماره پاياني اين فصل‌نامه در سال 90 که در آخرين روز‌هاي اسفند ماه به چاپ رسيد، رودرروي محمدحسين فرجو دبير شوراي نظارت بر اسباب‌بازي نشسته و کتاب‌هاي جشنواره خنده‌دارترين کتاب سال را نقد کرده است. در اين شماره از فصل‌نامه، نويسندگان آن ويژه‌نامه‌اي براي جشنواره تحفه طهرون گردآورده و سري هم به مرکز فرهنگي‌هنري دماوند زده‌اند.اخبار ، گزارش‌ها، رويداد‌ها، خاطرات مربيان، آموزش کار با کامپيوتر و کارنامه مراکز فرهنگي‌هنري استان به قلم کارشناسان فرهنگي از ديگر بخش‌هاي اين شماره فانوس است. "فانوس" با مدير مسوولي محسن فضلي مدير کانون استان تهران و سردبيري نوشين آغاز منتشر شده است.


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
گلبرگ
كارتونيست
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون