جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2445- تاریخ : 1390/12/02 - ولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (سه شنبه)


موضوعاتي با زاويه ديد جديد!


طنـــــــز


فوتبال ...


شرح برعكس
لرستان - آبشار شوي

 موضوعاتي با زاويه ديد جديد! 

قسمت دوم

مهدي طوسي

روز قبل ماجرا را اين جوري شروع كردي: نسبت به گذشته ديدت بهتر شده؛ بهتر كه نه، يك جورهايي نسبت به گذشته ديدت فرق كرده و متفاوت تر به موضوعات نگاه مي كني. احساس مي كني كه اگر سال پيش به موضوع يك جور نگاه مي كردي الان به همان موضوع يك جور ديگر نگاه مي كني. كمي كه فكر كردي متوجه شدي كه دليل اين تغيير نگاه اين است كه تو سال گذشته در طبقه اول زندگي مي كردي و الان در طبقه سوم و همين مسئله باعث شده كه تو دو طبقه در ديدت تغيير به وجود آمده! براي اينكه مطمئن بشوي رفتي كنار پنجره و از پنجره بيرون را نگاه كردي و مطمئن شدي كه هر چه را بيرون مي بيني دقيقا با سال گذشته متفاوت تر شده. آنقدر از اين تفاوت ها لذت بردي كه احساس كردي هر طوري شده بايد اين موضوع را كش بدهي و با آقاي نويسنده هماهنگ كني تا اگر او هم مخش كشش داشت و البته رضايت سردبير را هم جلب كرد دو قسمتي كار كني. نمي داني كه چه اتفاقي افتاده اما ظاهرا سردبير با دو قسمتي شدن اين ماجرا موافقت كرده كه تو داري قسمت دوم را كامل مي كني..........!

**

از كنار پنجره بلند شدي. رفتي يك جاي ديگر نشستي. با خودت فكر كردي كه ديگر به موضوعات نگاه نكني و اگر هم مي خواهي اين كار را بكني جوري اين كار را بكني كه تكراري نباشد. براي اينكه موضوعات تكراري ازجلوي چشمانت عبور نكند به اين نتيجه رسيدي كه يك مقدار از پنجره فاصله بگيري. فاصله گرفتي اما باز هم دلت مي خواست كه به سرعت هر چه تمامتر به صندلي كنار پنجره نزديك بشوي و حتي اگر توانستي، بنشيني روي صندلي.

اما نه،‌اين را به خودت گفتي و بلند شدي تا بروي يك آبي - چيزي به صورتت بزني تا به اين وسيله استراحت بكني. رفتي سمت شير آب تا دست و صورتت را بشويي اما متوجه شدي كه شير آبي در خانه تو وجود ندارد دليلش هم اين است كه آقاي نويسنده توان اين را ندارد كه هم قبض آب خانه خودش را بدهد و هم قبض آب منزلي كه تو در آن زندگي مي كني را پرداخت بكند! به همين دليل تو شير آب نداري و آقاي نويسنده گفته كه هر وقت به شير آب نياز داشتي برو از شير آب پارك نزديك خانه ات استفاده بكن!

پس لباست را مي پوشي. مي روي بيرون تا خودت را به شير آب پارك محلت برساني. او مي گويد: حالا تو سال به سال حمام نمي روي آب به دست و صورتت نمي زني الان كه مي خواهي ماجرا را كش بدهي مي روي پارك تا دست و صورتت را آب بزني؟!

تو گفتي: آقاي او!‌تو نبايد اين همه در كار من دخالت بكني!‌ من دوست دارم صورتم را آب بزنم و اين اصولا به تو ارتباطي ندارد!

او گفت: بالاخره من هم جزيي از خانه تو هستم و وقتي تو مي روي بيرون من احساس تنهايي مي كنم!

تو به او لبخندي زدي و گفتي: يعني واقعا تو تا اين اندازه به من وابسته هستي و توان اين را نداري كه به اندازه يك آب خوردن! دوري من را تحمل بكني!؟

او گفت:‌ بد يا خوب همين طور است كه تو مي گويي!

تو گفتي: حالا كه اين طوري است من قول مي دهم كه براي آب زدن به سر و صورتم بيرون نروم!

تو برگشتي و از اينكه او تا اين اندازه به تو وابسته شده احساس خوبي به دست آوردي.

مي روي كنار پنجره مي خواهي بيرون را تماشا بكني اما بهتر مي داني كه بنشيني روي صندلي و اين كار را روي صندلي كنار پنجره انجام بدهي. پس مي نشيني روي صندلي كنار پنجره و بعد از اينكه نشستي ادامه موضوع را دنبال مي كني.

همين جور كه داري بيرون را تماشا مي كني متوجه مي شوي كه پيرزني در حالي كه دست نوه اش را گرفته دارد او را به مدرسه مي برد. با خودت فكر مي كني كه مي توان به اين موضوع اين جوري فكر كرد كه نوه پيرزن دست پيرزن را بگيرد و او را ببرد به مدرسه چرا كه مدرسه در هر صورت جاي خيلي خيلي خوبي است!

دوباره از پنجره بيرون پنجره را تماشا مي كني. از داخل بيرون را مي بيني كه دارد از آسمان نم نم باران به سمت زمين مي آيد. با خودت فكر مي كني كه مي توان به اين موضوع اين جوري فكر كرد كه براي يك بار هم كه شده باران از سمت زمين به آسمان ببارد! اين جوري هم آسمان متوجه مي شود باران باريدن چه لذتي دارد و هم تو به ماجرا از زاويه ديگري نگاه مي كني!

بيرون را نگاه مي كني و متوجه مي شوي كه چند نفر دارند يك ماشين سواري خراب را با فشار به سمت جلو هدايت مي كنند اما ماشين روشن نمي شود.

با خودت فكر مي كني كه مي شود به اين موضوع از اين زاويه نگاه كرد كه ماشين روشن باشد و اين چند نفر را با خودش به سمت جلو هدايت كند!

دوباره بيرون را نگاه مي كني. متوجه مي شوي كه بيرون خيلي چيزهاي ديگري هم براي ديدن دارد كه تو مي تواني با نگاه كردن به آن همه چيز را از زاويه ديگري ببيني. بهتر مي داني كه ديگر نگاه نكني چرا كه به شدت خسته شدي و ترجيح مي دهي كه نگاه كردن از زاويه هاي مختلف را به قسمت ديگري موكول بكني و به خودت استراحت بدهي چرا كه هم تو خسته شدي و هم آقاي نويسنده و هم آقاي سردبير نمي تواند اين همه مطلب را يك جا بخواند..............!


 طنـــــــز 

لطيفه‌هاي ريزه ميزه

قسمت دوم

پس همين حالا اولين نتيجه را مي‌گيريم: اين‌که در لطيفه هميشه مي‌خواهيم لُبّ مطلب را بشنويم. برنارد شاو معتقد بود لطيفه کوتاه‌ترين قطعه ادبي است که نويسنده ندارد. اين همان نتيجه‌ دومي است که عمران‌صلاحي به زباني ديگر مي‌گويد: لطيفه ظاهرا شبيه قصه است و ماجرايي را تعريف مي‌کند، اما با آن فرق دارد. لطيفه منتهاي ايجاز است و بدون شاخ ‌و برگ، در حالي که قصه پر از شرح و توصيف است.

لطيفه و قصه هر دو به ادبيات شفاهي تعلق دارند و هر دو روايت مي‌شوند و راوي دارند و با داستان که به ادبيات مکتوب تعلق دارد، تفاوت مي‌کند (البته گاهي لطيفه و چيستان همسايه ديوار به ديوار همديگر مي‌شوند).

لطيفه چون هنري است شفاهي، هيچ محدوديتي براي خودش نمي‌شناسد و هيچ‌کس هم نمي‌تواند آن را محدود کند. هر کسي از لطيفه اجراي خاص خودش را دارد. گاهي از خط قرمزها عبور مي‌کند. سازندگان لطيفه، خود مردم هستند، چرا که بهترين داروي رفع يبوست روحي، لطيفه است.


بسيار خوب، با کمک دو نتيجه‌اي که تابه‌حال گرفتيم، بايد فهميده‌ باشيم که لطيفه موجودي چموش است که آرام و قرار ندارد و نمي‌تواند در يک سرزمين بماند و مشکل وقتي آغاز مي‌شود که لطيفه‌ها قصد سفر مي‌کنند و مي‌خواهند به مملکت ديگر بروند.

حقيقت آن است که اگرچه لطيفه‌ها سفر را بسيار دوست دارند اما معمولا مشکل زبان دارند. زبان مملکت جديد را خيلي دير ياد مي‌گيرند و درست نمي‌توانند خود را با فرهنگ جديد وفق دهند. البته نبايد حکم کلي صادر کرد زيرا لطيفه‌ها هم مانند انسان‌ها گوناگون‌اند.

برخي از لطيفه‌ها از نظر زباني و فرهنگي مشکل چنداني ندارند و احتمالا مي‌توانند به کشورهاي مختلف سفر کنند (مثال بارزش همين ملانصرالدين خودمان است، که آوازه ماجراهايش تا ينگه دنيا هم رفته!) و همه جا هم پيام خود را انتقال دهند؛ اما براي باقي لطيفه‌ها چکار کنيم؟!؛ اينجاست که پاي مترجم به صحنه باز مي‌شود.

مترجمي که حداقل دو وظيفه دارد: يکي يافتن مفهوم پيام لطيفه مورد ترجمه و دروني کردن آن با زبان و فرهنگ مقصد و ديگري يافتن سبک نويسنده و انتقال آن به زبان مقصد.

وظيفه مترجم مورد نظر ما اين نيست که «ژرژ» را تبديل به «هوشنگ» کند و روي کالاهاي خارجي برچسب فارسي بزند. کار ترجمه مطايبه بيشتر شبيه بندبازي است. بايد از يک مرز باريک طوري عبور کند که سقوط نکند و لازمه اين کار داشتن دانش زباني کافي، حفظ، حذف و گسترش است.

يعني هرجا لازم است و امکان آن وجود دارد متن اصلي را عينا ترجمه کند، اگر بخش‌هايي از متن مبدا با مقصد هم‌خواني ندارد آن‌ها را، مشروط به شرايط بسيار، حذف کند و هر جا لازم است اضافه‌ها و گسترش‌هايي انجام دهد...


احتمالا با خواندن اين چند پاراگراف کلي ذوق‌زده شده‌ايد که: اي‌بابا لطيفه هم عجب دنيايي داشت و ما نمي‌دانستيم! حالا که داغيد، ما هم نان را مي‌چسبانيم و زودي مي‌رويم سراغ دو کتاب که به تازگي روي سيني، کنار چاي ديشلمه شاغلام، از آبدارانه بيرون آمده؛ يعني: يکي «لطيفه‌هاي ريزه‌ ميزه/ گردآورنده هادي بنايي/ تصويرگر ناصر پاکشير/ 1390» و ديگري «شوخي‌هاي مدرسه‌اي/ گردآورنده حسين ابراهيمي(الوند)/ تصويرگر لاله ضيايي/ 1390». (البته پا قدم اين مارمولک راه‌راه نو رسيده را هم که روي جلد کتاب‌ها ظاهر شده، ميمون و مبارک مي‌داريم!)

اگر بخاطر داشته باشيد، و از مشتريان پرپاقرص «ماهنامه گل‌آقا» و «بچه‌ها... گل‌آقا» بوده باشيد حتما يادتان مي‌آيد کساني مثل هادي‌ بنايي، رضي ‌هيرمندي، رافي پطرسيان، ثريا ايراني، حسين ‌ابراهيمي در ستون‌هاي متنوعي همچون «از آب گذشته؟»، «کلاس انگليسي بچه شاغلام»، «لطيفه‌هاي وارداتي!»، «نکته... نکته» و... براي بچه‌ها لطيفه ترجمه مي‌کردند. (و اين فارغ از سلسله کتاب‌هاي ترجمه نشر گل‌‌آقاست!)


«لطيفه‌هاي ريزه ميزه» و «شوخي‌هاي مدرسه‌اي» از لحاظ ساختار تقريبا مشابه يکديگرند. هر دو براي بچه‌ها نوشته شده‌اند. هر دو کتاب از دو تيم (مترجم/تصويرگر) مجرب و محبوب بهره برده‌اند. فرم صفحه‌آرايي هر دو کتاب تقريبا يکي است. هر دو کتاب يک قيمت دارند و اگر اختلاف 12 صفحه‌اي ميان‌شان نبود شايد در انتخاب‌شان دچار مشکل مي‌شديم. يکي از نکات مشترک بامزه درباره اين دو کتاب اين است که ضمن اين‌که هر دو کتاب بي‌مقدمه‌اند! (يادش بخير، هميشه کتاب‌هاي گل‌آقا مقدمه‌هاي بامزه‌اي داشتند!) در صفحه شناسنامه سال 1390 به عنوان سال چاپ خورده و در پشت جلد، اين سال 1389 است! البته يک نکته ديگر که نبايد آن را از نظر دور داشت اين است که لطيفه‌هاي هر دو کتاب، با اين‌که ترجمه هستند، به سرعت خواننده را مي‌خنداند و اين نشان از کيفيت بالاي ترجمه‌ و برگردان لطيفه‌ها دارد که از ابراهيمي الوند و بنايي سراغ داشته و داريم. در هر دو کتاب، تا آنجا که امکان داشته از بازي‌هاي زباني خودداري شده و بيشتر به مفهوم توجه شده است، اين نکته زماني حائز اهميت مي‌شود که بدانيم هيچ‌ مرجع استاندارد لطيفه‌اي تاکنون براي بچه‌‌هاي فارسي زبان نداشتيم و آن شعار معروف گل‌آقا که مي‌گفت:«شادي حق بچه‌هاست، به حقوق بچه‌ها احترام بگذاريم!»

اما به‌ هر حال بايد يک تفاوت‌هايي هم وجود داشته باشد... در «شوخي‌هاي مدرسه‌اي» لطيفه‌ها با محوريت داخل و خارج از مدرسه تقسيم‌بندي شده‌اند. جنس لطيفه‌ها بيشتر به حاضرجوابي‌ها مي‌ماند و انصافا بچه‌‌ها مي‌توانند از آن به عنوان يک خودآموز جهت اداي پاره‌اي متلک و تيکه، خدمت معلمان و دبيران استفاده کنند.

ادامه دارد...

گل آقا


 فوتبال ... 

علي دايي: بهتر است به تيم راه آهن كاري نداشته باشيد

كي جرات مي كند با وجود شما به اين تيم نزديك بشود!

مظلومي: ديديد به تمام خواسته هايم رسيدم

خواسته هاي شما مهم نيست خواسته هاي حاجي مهم است!

پروين:‌دلم مي خواهد به فوتبال برنگردم اما چه مي شود كرد

خب برنگرديد مگر كسي شما را مجبور كرده برگرديد!

كفاشيان: شايد در فدراسيون نمانم

شايد نه، قطعا قريب به جاي شما همه كاره مي شود!

تاج:‌من دوست ندارم رقيب كفاشيان باشم

بهتر است بگوييد رقيب قريب نه كفاشيان!

محمد نصرتي: دلم براي آزادي تنگ شده

مگر الان توي زندان هستيد!؟

حاتمي كيا: من سينماي ايران را دوست دارم

البته به جز سينماي اصغر فرهادي!

مهدي رحمتي:‌حتي اگر هم بدهند بازوبند كاپيتاني را نمي گيرم

حالا كسي هم به شما بازوبند را نداد!

كي روش: من سرپرست نمي خواهم

شما به غير از پول و بازيكن شش دانگ چيز ديگري نمي خواهيد!

رضا عنايتي:‌وقتي جوان بوديم مي گفتند در تيم ملي تجربه لازم است حالا كه با تجربه شديم مي گويند جوان گرايي

خب لابد مي خواهند كه شما در تيم ملي نباشيد!

مظلومي: ثابت كردم كه داربي را اتفاقي باختيم

هميشه كه اتفاقات به نفع شما نيست!

امير قلعه نوعي: ما سهميه آسيايي را به دست مي آوريم

الان كه چهار تيم نمي روند كه شما سهميه به دست بياوريد!

فركي: اگر امتياز نمي داديم الان بالاتر بوديم

اگر پرسپوليس هم امتياز نمي داد الان صدر جدول بود!


 شرح برعكس 
 لرستان - آبشار شوي


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
گلبرگ
کارتونيست
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
کانون