جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2364- تاریخ : 1390/08/15 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (يكشنبه)


دارم نمايش خياباني بازي مي كنم!


آزمــــون


كتـــــــاب


شرح برعكس
هنرنمايي يك مرد چيني - عصر ايران

 دارم نمايش خياباني بازي مي كنم! 

قدرت

اول آشنايي مان يادت مي آد؟ به من مي گفتي واست يك پروانه مي شوم. اما الان چي اگر به تو بگويم كه همان نقش خودت را هم بازي كن به زور اين كار را مي كني و تصور مي كني كه الان قرار است چه اتفاقي بيفتد!

اين را به شخصيت بي شخصيتت مي گويي و ديگر هم ادامه نمي دهي و با خودت تصور مي كني كه اگر ادامه ندهي بهتر است. چرا الان باز بايد يكي تو بگويي و يكي او. اما پروانه هم كه در ابتداي اين قسمت از آن نام بردي چيز بدي نيست ها! مي تواني شخصيتت را با پروانه درگير بكني و يا اينكه به او بگويي كه بشود يك پروانه خوب و چند شكل و پرواز بكند و برود به جايي كه تو آرزوي رفتن به آن جا را داشتي و داري و تا به حال براي اينكه به آنجا برسي خيلي نقشه ها كشيدي و هيچ كدام عملي نشده!

نبايد به او بگويي. چرا كه اگر به او در اين مورد چيزي بگويي موضع مي گيرد و بعد هم نمي شود او را وادار بكني كه بفهمد پروانه شدن هم به نفع اوست و هم به نفع تو و هر دوي شما را معروف مي كند!

**

بايد پروانه بشوي. اين را به خودت مي گويي و سعي مي كني تا جايي كه سوادت به تو اين اجازه را مي دهد از روي آن صد بار بنويسي تا بلكه فراموش نكني كه قرار است پروانه بشوي و پروانه شدن را خيلي دوست داري. از بچگي هم علاقه داشتي كه پروانه بشوي. اين را به آقاي نويسنده نمي گويي اما تا جايي كه يادت مي آيد اين اولين باري است كه تو از شخصيت و موضوعي كه آقاي نويسنده برايت در نظر گرفته خوشحالي و به آن عشق مي ورزي و با كمال رضايت سوژه را جلو مي بري.

به همين دليل و از فرط خوشحالي شروع مي كني به سوت و كف زدن و آواز خواندن و در آوردن حركات موزون. حركات موزون كه چون همه مي دانند به چه شكلي است را توصيف نمي كني اما آوازي كه مي خواني اين است: شب ها همش به رودخونه!! مي رم من.....سراغ آب!! با پيمونه مي رم من!

بيشتر از اين ادامه نمي دهي و بهتر مي داني به جاي در اوردن حركاتي كه در شان تو نيست و آوازي كه تا انتهاي آن را بلد نيستي فكري بكني تا بفهمي بايد چه جوري يك پروانه اصيل بشوي!

يادت مي آيد زمان كودكي ات در همسايگي تان يك پروانه بود كه با حجاب زنانه اين بر و آن بر مي رفت. پس نتيجه مي گيري كه براي پروانه شدن اول بايد لباس زنانه بپوشي!

بي درنگ و معطلي مي روي تا لباس زنانه ات را پيدا بكني و بپوشي. نه پيدا مي كني و نه مي پوشي. آخر تو زني در خانه نداري كه به تبع آن لباس زنانه هم داشته باشي!

دوباره نگران و ناراحت سر جايت قرار مي گيري. آخر تو دوست داري كه پروانه بشوي و براي پروانه شدن خيلي فكرها كردي و خيلي آرزوها داري تا بعد از پروانه شدن انجام بدهي. مثلا بعد از اين كه تو يك پروانه بشوي مي تواني بروي و يك طلا فروشي را بزني بدون اينكه خوني از دماغ كسي بريزد! مي تواني بروي و هر وقت كه پول نداشتي نان برداري و بخوري. مي تواني بروي توي هر سوپر ماركتي كه دلت مي خواهد و هر چه كه دوست داري را نخري! و بخوري!

به همين دليل و يك سري دلايل ديگر تو دوست داري كه يك پروانه بشوي و از پروانه شدن خيلي لذت مي بري!

اما بايد راهي براي پروانه شدن پيدا بكني. بايد راهي براي اينكه تو هم بشوي يك پروانه خوب و دوست داشتني پيدا كني.

فعلا تنها راهي كه به ذهنت مي رسد اين است كه بروي و بنشيني روي صندلي اي كه پشت ميز قرار دارد. تو هميشه براي اينكه افكارت را كن فيكون بكني پشت اين ميز قرار مي گيري و معمولا هم جواب مي گيري.

مي روي روي صندلي پشت ميز مي نشيني. كمي كه فكر مي كني راهي به ذهنت مي رسد. به خاطر رسيدن اين راه به ذهنت بلند شده و مي پري به هوا و خودت را مي زني به زمين. تو به اين نتيجه رسيدي كه براي پروانه شدن ابتدا بايد كرم بشوي و از پيله ات بيايي بيرون تا بشوي پروانه......!

اما چه جوري؟! به خاطر رسيدن يك چنين فكري به ذهنت كه ضمانت اجرايي و عملياتي شدن ندارد يكي محكم مي زني توي گوش خودت و بعد هم دوباره روي صندلي پشت ميز قرار مي گيري وبه خودت مي گويي: بايد من يك پروانه بشوم. اگر من پروانه نشوم پس چه كسي بايد پروانه بشود؟! من بايد پروانه بشوم تا بقيه هم از من ياد بگيرند!

دستت را مي گذاري روي پيشاني ات. آنقدر فكر مي كني كه مخت مي پُكد. بلند مي شوي تا يك سيگار بكشي تا به اين شيوه خودت را آرام بكني. مي روي دنبال كبريت. كبريت را پيدا مي كني. كبريت را با عصبانيت به سمتي پرت مي كني. آخر يادت مي آيد براي سيگار كشيدن ابتدا بايد سيگار داشته باشي تا به كبريت نياز پيدا بكني! پس سيگار را بر مي داري و بعد
مي روي كبريت را كه پشت ميز پرت كرده بودي را بر مي داري اما همين كه مي خواهي روشن بكني يادت مي آيد كه نه تنها سيگاري نيستي بلكه به شدت از اين دود زاي لعنتي متنفري!!

براي پروانه شدن فكري به ذهنت مي رسد. فكر مي كني كه دو تا بال رنگارنگ با دوتا شاخك براي خودت بگذاري و بروي توي خيابان. هر كس هم كه به تو گير داد مي گويي: دارم نمايش خياباني بازي مي كنم!


 آزمــــون 

عبدالكريم گشايش


گل سنگم...

شعر "گل سنگم.... گل سنگم... چي بگم ازدل تنگم..." به چه معني است؟

- به اين معني است كه گل سنگم، ‌تو كه سنگي، خودت را بزن به دل من ببين چقدر تنگه!

- به اين معني است كه همه چيز را درباره دل تنگم به تو گفتم‌ گل سنگم، كو گوش شنوا!؟

- به اين معني است كه مي ترسم يك بار ديگر از دل تگم بگويم تو با سنگ بزني توي سرم، سرم را بشكني!

- معني اش خيلي واضح است، بايد توضيح بدهم!؟

- به اين معي است كه اي سنگدل خيلي دلم برات تنگ شده!

- اين شعر انحرافي است چرا كه نه گل سنگ داريم و نه دل تنگ!

- گزينه اين شعر انحرافي است چرا كه نه گل سنگ داريم و نه دل تنگ درست است!

- همه گزينه ها غلط است!

- من غلط كردم كه گفتم همه گزينه ها غلط است!

- گزينه من غلط كردم گفتم همه گزينه ها غلط است، درست است!


اين چند سال...

شعر "سال سال اين چند سال... امسال پارسال پيارسال... هر سال مي گيم دريغ از پارسال" به چه معني است؟

- به اين معني است كه چند سال است محمد نصرتي مي خواهد جلوي دوربين هاي تلويزيوني شيث را نوازش كند اما وقت نمي شود و هي امسال و سال بعد مي كند و شيث هم دريغ مي خورد!

- به اين معني است كه فقط امسال نبوده،‌ بلكه سال هاي قبل هم محمد نصرتي شيث را نوازش كرده منتهي اين آخري را كه مي بينيم مي گوييم دريغ از پارسال!

- به اين معني است كه شيث از سال ها پيش خودش هي به محمد نصرتي اسرار مي كرده كه تو را به جان ممد! من را نوازش كن اما نصرتي هي به سال بعد موكول مي كرده و شيث را وادار به خوردن دريغ مي كرده!

- به اين معني است كه نصرتي هر سال در بازيهاي پخش مستقيم شيث را نوازش مي كند اما دوربين ها براي ضبط اين صحنه هي امسال و سال بعد مي كنند و باعث خوردن دريغ براي شيث و نصرتي مي شوند!

- همه گزينه ها درست است!

- همه گزينه ها غلط است!

- غلط است فكر كنيم همه گزينه ها غلط است!

- درست است فكر كنيم همه گزينه درست نيست!

- كار نصرتي درست نيست؛ اين گزينه درست است!


كوچه به كوچه

شعر " هر كوچه به كوچه،‌ هر خونه به خونه، ‌دنبالت مي گردم تا برگردي خونه" به چه معني است؟

- به اين معني است كه كاري است كه شده بهتر است كوچه به كوچه و خانه به خانه دنبال نصرتي بگرديم و او را پيدا بكنيم تا برگرده خونه!

- به اين معني است كه برخي دنبال شيث خانه به خانه و كوچه به كوچه مي گردند تا او را ببرند توي خانه و دردش را التيام بخشند!

- به اين معني است كه شيث و نصرتي را بايد خانه به خانه و كوچه به كوچه بگردانيم تا مايه عبرت سايرين شود! و بعد ببريم شان خانه!

- به اين معني است كه بلوتوث ماجراي نصرتي و شيث دارد خانه به خانه و كوچه به كوچه پخش مي شود. بهتر است توي خانه ها پخش نشود!

- گزينه به اين معني است كه شيث و نصرتي را بايد خانه به خانه و كوچه به كوچه بگردانيم تا مايه عبرت سايرين شود! و بعد ببريم شان خانه! غلط است!

- گزينه به اين معني است كه شيث و نصرتي را بايد خانه به خانه و كوچه به كوچه بگردانيم تا مايه عبرت سايرين شود! و بعد ببريم شان خانه! درست است!


 كتـــــــاب 


استاد حسامي محولاتي عنوان کرد

طنز را زمين نگذاريد

قسمت دوم- پاياني

در چهل و هشتمين نشست دگرخند

طنز و ترجمه بررسي شد

به گزارش روابط عمومي دفتر طنز،‌ چهل و هشتمين نشست نقد و بررسي کتاب‌هاي منتشر شده در حوزه طنز «دگرخند» ساعت 17 روز دوشنبه نهم آبان در سالن شماره 2 تالار انديشه حوزه هنري واقع در خيابان سميه نرسيده به خيابان حافظ برگزار شد. در اين نشست که با حضور آقايان رضي هيرمندي و حسين يعقوبي تشکيل شد؛ به نقد و بررسي طنز و ترجمه با نگاهي به کتاب «الفباي تقلب» پرداخته شد.

«الفباي تقلب» مجموعه‌اي شامل طنز نوشته‌هاي ده نويسنده مطرح است که توسط حسين يعقوبي گردآوري و ترجمه شده است. دانيل خارمس، جيمزتربر، استر کليز، فرانتز کافکا، دوروتي پارکر، گروچو مارکس و... نويسندگاني هستند که از آنها آثاري در اين مجموعه آمده است و در پايان کتاب يادداشتي از حسين يعقوبي پيرامون تفاوت طنز و کمدي مي خوانيم.

مهدي فرج‌اللهي مجري دگرخند مي‌گويد: ترجمه بر جريان ادبيات معاصر تأثيرگذار بوده است. حال اين سؤال مطرح مي‌شود که ترجمه چقدر بر فضاي طنز تأثير گذاشته است؟ چرا روند ترجمه متون طنز بيشتر از زبانهاي ديگر به فارسي بوده تا از فارسي به زبانهاي ديگر؟ ما به اين سؤالات و يا ديگر سؤالاتي که حاضرين بيان كردند را با کارشناسان در ميان گذاشته و به زوايا و ظرايف ترجمه پذيري متون طنز پرداختيم.


پَ نه پَ اين مدلي


مهدي طوسي


زياد بزرگش نكنيد!

يك نفر داشت با هدفن ترانه گوش مي كرد. فردي ديگري به او رسيد و گفت: ببخشيد جناب! داريد موسيقي گوش مي دهيد؟!

او جواب داد: پَ نه پَ دارم صحبت هاي كفاشيان رئيس فدراسيون فوتبال كه گفته كار بازيكنان پرسپوليس يك شوخي ساده بوده زياد بزرگش نكنيد را گوش مي دهم!


تصوير نقاشي!

يك نفر داشت تصوير نقاشي هاي سالوادور دالي را با دقت و لذت تماشا مي كرد. فردي به او نزديك شده و گفت: ببخشيد مزاحم تان شدم. داريد نقاشي سالوادور دالي را تماشا مي كنيد؟

او جواب داد: پَ نه پَ دارم از تلويزيون بازي پرسپوليس و داماش را براي صدمين بار تماشا مي كنم!


ناخن هاي پا!

يك نفر داشت ناخن هاي پايش را با دقت و وسواس با ناخن گير مي چيد. فردي به او نزديك شده و گفت: ببخشيد جناب! شما مشغول چيدن ناخن هاي تان با ناخن گير هستيد؟

او جواب داد:پَ نه پَ دارم ناخن هاي پايم را مي شمارم ببينم از ديشب تا به حال كم نشده باشد!


به خاطر نمره قبولي!

يك نفر داشت بعد از ديدن نمره قبولي كارنامه اش خوشحالي مي كرد. فردي به او نزديك شده و گفت: ببخشيد جناب! شما داريد به خاطر ديدن نمره هاي قبولي كارنامه تان خوشحالي مي كنيد؟

او گفت: پَ نه پَ دارم به خاطر زدن گل به داماش به هوا مي پرم و خوشحالي مي كنم تا محمد نصرتي برسد و او هم خوشحالي اش را بروز بدهد!


 شرح برعكس 
 هنرنمايي يك مرد چيني - عصر ايران


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
گلبرگ
كارتونيست
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون