جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2343- تاریخ : 1390/07/20 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (چهارشنبه)


چند ثانيه تامل کنيد!


خود آزاري


شاعرانه


شرح برعكس
عصرايران/اجراي نمايش مهيج ماشين سواري روي ديوار در دهلي

 چند ثانيه تامل کنيد! 

لطف ا... شيرين زبان

الگو

چنان با عجله وارد دستشويي شدم که فرياد خانمم را که داد مي?کشيد: آب قطع شده است را نشنيدم ولي افسوس براي پشيماني بسيار دير شده بود. ناچار از خانم کمک گرفتم: ببين از آب معدني چيزي باقي مانده است؟

خانم گفت: امروز رفتم آب معدني هوگو بگيرم گفتند که کارگران اعتصاب کرده اند و کارخانه تعطيل شده است و ديگر آب معدني توليد نمي کنند.

مانده بودم چکار کنم ولي پشيماني سودي نداشت گفتم: ببين در کاسه کوزه آب ذخيره اي نمانده است؟

گفت: هرچه آب بود غذا پختم حالا مانده ام ظرفها را با چي بشورم؟

گفتم: زن اينقدر نفوس بد نزن يک کف دست چکه آبي بده همينجوري که تا صبح نمي توانم بمانم.

خدا در قيامت به دادش برسد که نمي دانم آفتابه را با کدام آب جوي که انگار لجن خالي بود پر کرد و داد به دستم، خودم را با آن به اصطلاح آب گربه شور کردم و بيرون آمدم. هوا به نهايت درجه گرم بود و عرق شروشر از تمام اعضاي بدنم جاري.

وارد خانه شدم انگار از دروديوار آتش مي?باريد دکمه کولر گازي را فشار دادم هيچ اتفاقي نيفتاد. گفتم: خانم کولر چرا کار نمي کند؟

خانم با بي خيالي گفت: برق و گاز قطع شده اند کولر کار نمي کند.

عرق عين شير سماوراز تمام اعضا و جوارحم سرريز شده بود، خواستم زير لب غروغروي کنم پشيمان شدم و ناچار راديو ترانزيستوري باطري دار را روشن کردم و خودم را به خنکاي آشپزخانه سپردم. گوينده راديو با هيجان مي?گفت: امروز رييس جمهور محبوب و دوست داشتني مان هوگو چاوز در سازمان ملل سخنراني آتشيني ايراد کرد. سخنراني او بارها و بارها با کف زدن نمايندگان کشورهاي دوست و رفيق همچون سومالي بنگلادش و چچن اينگوش قطع شد و آنها خواستار تکرار سخنان رفيق چاوز شدند. نمايندگان کشورهاي امپرياليستي که از سخنان افشا کننده رييس جمهور محبوبمان به شدت عصباني شده بودند جلسه سخنراني را ترک کردند.

گوينده راديو سخنان رفيق چاوز را تکرار مي?کرد و من در بين خواب و بيداري سخنان او را مي?شنيدم: کشورهاي امپرياليست بايد شيوه کشور داري را از ما ياد بگيرند...ما الگوي جديدي براي تمام کشورهاي دنيا هستيم ....گاز ما در صدها کشور دنيا مصرف مي?شود...برق ما شب کل کشورهاي دنيا را چون روز روشن مي?کند...اگر امپرياليست ها و جهانخوران دنيا به خود نيايند به زودي به زباله دان تاريخ خواهند پيوست....

خواب خوش کم کم مرا به دنياي بي دغل رويا مي?برد که صداي خانم چون خروس بي محل مرا دوباره به عالم خاکي برگرداند: به جاي خوابيدن بلند شو برو کمي سيب زميني بخر مي?خواهم شام چيپس درست کنم.

با تنبلي گفتم: مگر در خانه سيب زميني نداريم که در اين گرما که سنگ هم مي?پزد مرا به بيرون مي?فرستي؟

لبخندي زد و گفت: چرا سيب زميني هست ولي انگار رفيق هاوز تصميم گرفته است به کشور کومور مسافرت کند من مي?ترسم سيب زميني ها هم همراه رفيق بزرگ به آن کشور بروند و ما از خوردن همين يک قلم جنس محروم شويم ما که سال به سال قيافه گوشت و برنج را نمي بينيم همه صادر مي?شود لااقل از اين يک قلم محروم نشويم.

در حاليکه با عجله لباس مي?پوشيدم گفتم: زن حالا سيب زميني مي?خواهي الان مي?روم مي?گيرم چرا حرفهاي بودار مي?زني؟

از قديم گفته اند مرده را که رو دهي به لباس شب اولش که با هزار بدبختي توسط ورثه بيچاره تهيه شده است کارهاي بدبد مي?کند، يکي نيست به اين خانم بي خيال ما بگويد سيب زميني مي?خواهي که مي?خواهي چرا ما را از نان خوردن مي?اندازي؟ رفيق هوگو بد مي?کند که از قبل کشور ما تمام کشورهاي فقيروپاپتي را تغذيه مي?کند؟ هم خير دنيا را دارد هم خير آخرت. گيرم همه آنها يا در سازمان ملل راي ندارند و يا اگر راي هم داشته باشند عليه ما مي?دهند ما که به خاطر راي آنها نمي توانيم دست از کار خير خود برداريم. من بد مي?گويم؟ جون من بد مي?گويم؟ حالا آنها نفهمند خير خودشان را نمي دانند ما چرا کم بگذاريم. ناسلامتي ما الگويي براي تمام کشورهاي دنيا هستيم.

تا اينكه قرار شد يارانه ها را خوشه بندي كنند و به عده اي بدهند و به عده اي ندهند ما خوشحال از اينكه بالاخره حق به حقدار مي رسد منتظر نتيجه شديم تا اينكه از طريق اس ام اس فهميديم ما هم جزو خوشه سه هستيم يعني جزو مرفهان بي درد.

آقا چقدر از اينكه ما هم ديگر توسري خور نيستيم و سري از سرها درآورده بوديم به جان دولتمردان دعا كرديم آخر كسي كه در نياوران ويلاي هزار متري داشت و ماشين ضدگلوله سوار مي شد و بچه هايش در ممالك از مابهتران درس مي خواند هم عين ما خوشه سه بود.

امروز منهم مي توانم كلاهم را به هوا بيندازم و بگويم هرآنچه كه خوبان دارند من به تنهايي دارم. پس زنده باد خودم كه الان جزو مرفهان بي دردام هرچند كه فقط يك خانه از دم قسط در كوچه معجز دارم و از خودروها نيز فقط يك پيكان شصت، كه آنهم جزو اسقاطي هاست و همين روزها بايد اوراق شود ولي حداقل در اسم كه جزو ليست آقايان(...)و(...)و...قرار گرفته ام.

زنده باد دولتمردان كه مرا هم از اين اسم نكبتي خلاص كردند و گذاشتند در ليست مرفهان بيدرد.


 خود آزاري 

قدرت


بشکنيد!

اگر امروز از خواب بلند شديد و متوجه شديد که از ان روزهايي است که دل تان مي خواهد بر خلاف روزهاي قبل با دوست هم خانه تان مهربان تر باشيد و به طور مثال بلند شده و برويد ظرف ها را بشوييد و يا اينکه به او يک مقدار پول بدهيد و يا اينکه به او يک مقدار بيشتر رسيدگي بکنيد به شما توصيه مي کنيم همين اول صبح که از خواب بلند مي شويد ظرف ها را از روي کابينت برداشته و کنار گوش او که تا نيمه ها شب درس مي خوانده و در همان حال خوابش برده بشکنيد!


بزنيد زمين!

اگر امروز که از خواب بلند شديد متوجه شديد که ميل بسيار زيادي داريد که از روي برنامه کامپيوتر تان پيش برويد و تا مي توانيد برنامه نويسي کنيد و مرور کنيد تا بلکه به عنوان نفر اول برنامه نويسي امسال در آزمون کنکورقبول بشويد به شما توصيه مي کنيم که هر جوري شده کامپيوترتان را بزنيد زمين و بشکنيد!


شيشه!

اگر امروز که از خواب بلند شديد متوجه اين شديد که امروز ميل بسيار زياد داريد که همين جور يک ريز بخوريد، بخوريد سنگ و تيشه و شيشه و اين جور چيزها را بخوريد تا ديگر شکم تان ميل به اين همه خوردن نداشته باشد!


دستگاه يارانه!

اگر امروز که از خواب بلند شديد متوجه شديد که از ان روزهايي است که دل تان مي خواهد برويد سر کار وخيلي کار بکنيد برويد منتهي از دم در ورودي هر کسي را که ملاحظه کرديد همين جور يک ريز او را بزنيد تا از کار اخراج تان کنند!


 شاعرانه 

شاعرانه در موسيقي ...

قسمت دوم - پاياني

لحظه‌هاي شاعرانه در موسيقي عطر گل سرخ

نام كتاب: موسيقي عطر گل سرخ

نوشته: عمران صلاحي

ناشر: مؤسسه فرهنگي هنري نوروز هنر


منوچهر احترامي


بد نيست كه آدم طوري طنز بنويسد كه مثل خورشيد بدرخشد يا مثل ما پرتو بيفكند يا حتي مثل جوي جاري زمزمه كند و بگذرد. اما طنز صلاحي هيچ يك از اينها نيست.


طنز صلاحي يك آسمان عميق آبي است كه در آن ستاره‌هاي بيشماري دائماً مشغول بازي نور و سايه هستند و هوش و حواس را مي‌ربايند و چشم را به اين سوي و آن‌سوي مي‌دوانند.


طنز صلاحي بركه آرامي است در يك صبح باراني كه قطره‌هاي باران، بدون اينكه به چشم بيايند، پيوسته بر سطح آن فرو مي‌افتند و موج مي‌آفرينند. قطره‌اي پس از قطره‌اي و موجي از پس موجي، و نگاه كه مي‌كني، موجهايي را مي‌بيني كه از هر گوشه سر بر مي‌كشند و به هم مي‌رسند و در زير موجي ديگر پنهان مي‌شوند. و باران همچنان ادامه دارد.


در موسيقي عطر گل سرخ، تخيل و واقعيت (به قول فرنگي‌ها سوبژكتيو (Subjective) و ابژكتيو (Objective) و به قول مترجمان عزيز ما: ذهنيت و عينيت) به آساني و بدون كوچك‌ترين ملاحظه و محدوديت درهم تنيده مي‌شود و از اين رهگذر فضاي قصه، گستره وسيعي را از رئاليسم خالص و گاهي متمايل به ناتوراليسم، تا سوررئاليسم مفرط در برمي‌گيرد و واقعيتهاي روزمره جهان، چنان با سرعت و مهارت جاي خود را به فراواقعيتهاي شگفتي‌آور مي‌دهند كه در نگاه اول، اصلاً به چشم نمي‌آيد.


موجودات جاندار، از مگس تا فيل و از ميمون تا «جاني ويسمولر» در موسيقي عطر گل سرخ بي‌هيچ مشكلي شخصيت انساني مي‌گيرند و به قول فرنگي‌ها Personified مي‌شوند و كارهايي مي‌كنند كه انجام آنها از عهده هيچ انساني برنمي‌آيد.


صلاحي در فضاسازي موسيقي عطر گل سرخ، گاهي به فضاي مهتابي و بهت آلود ملكوت نزديك مي‌شود؛ در لحظاتي يادآور كارخانه مطلق‌سازي، چاپك است و در مواردي به كافكا پهلو مي‌زند.


همچنين در يكي ـ دو تصوير، آنجا كه آقا نظر با بهره‌گيري از اقتدار شخصي‌اش، خوف ملايمي در دل دوستانش مي‌اندازد و نيز آنجا كه اكرم، بهنام را به محبت خود مهمان مي‌كند و اجازه نمي‌دهد كه ناكام از دنيا برود، فضاي اردوگاه كوران در رمان كوري سارامانگو به ذهن متبادر مي‌شود، رماني كه ده سالي پس از موسيقي عطر گل سرخ به زبان فارسي ترجمه شد و همين جا اين داغ و دريغ براي هميشه در دل ما مي‌ماند كه اگر كج تابي‌هاي آن روزگار، زودتر به پايان مي‌رسيد و رايحه موسيقي عطر گل سرخ، آن را شانزده ـ هفده سال يك لنگه پا در صف نشر معطل نگاه نمي‌داشت، شايد ما امروز عمران صلاحي طنزنويسي را در كنار خود داشتيم با شانزده ـ هفده سال تجربه بيشتر و شايد شانزده ـ هفده رمان طنز ديگر.


پاورقي:‌

1ـ‌‌ آنچه مي‌گوييم در محدوده نثر مي‌گوييم نه در مقوله نظم، كه آن براي خودش دنيايي است و در ادبيات فارسي، حساب و كتاب ويژه‌اي دارد.


2ـ‌ هر چيز به جاي خويش نيكوست. خصوصاً مقاله‌هاي خنده برانگيز دنباله‌دار و داستان‌واره‌هاي دراز فكاهي كه در دهه سي و چهل، با همه‌گير شدن راديو و رونق بي‌نظير مجلات خانوادگي، در يك ناهار بازار طولاني به مدتي نزديك به دو دهه،‌ وقت مردم را خوش كردند. حسين مدني مطلق (اسمال در نيويورك)،‌ جمشيد وحيدي (ژيگولوها) و ايرج پزشكزاد در كارهاي اوليه‌اش (ماشاالله‌خان در دربار هارون‌الرشيد/ اصغرآقاي كَل‌ميتي) از قلم‌زنان به يادمانده در اين زمينه هستند.


 شرح برعكس 
 عصرايران/اجراي نمايش مهيج ماشين سواري روي ديوار در دهلي


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
گلبرگ
كارتونيست
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون