جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2343- تاریخ : 1390/07/20 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (چهارشنبه)


تصورات غلط درباره «كريستف كلمب»!


غذاهاي خوشمزه و خوشايند استرس را کم مي‌کند


گنده تر از دروغ


اما خـبـــــر


کاريکلماتور


 تصورات غلط درباره «كريستف كلمب»! 

 
بيش از 519 سال از ورود كريستف كلمب به قاره آمريكا گذشته و اكنون مردم اين قاره، به مناسبت فرا رسيدن 10 اكتبر هر سال كه به نام «كلمب» نام‌گذاري شده، با برپايي جشن و مراسمي ‌به خريد لوازم خانگي و يا تفكر درمورد مسائلي مي‌پردازند كه هيچ ربطي به «كريستف كلمب» ندارد!

به گزارش ايسنا، سايت « لايوساينس» به بهانه روز كلمب در گزارشي به اشتباهاتي پرداخته كه مردم قاره آمريكا در مورد كلمب گرفتار آن و در نتيجه بزرگ‌نمايي وي شده‌اند.

«كلمب» گرد بودن زمين را كشف كرد!

به گفته محققان، اشتباه نخست مردم قاره آمريكا كه به باورهاي غلط آنها انجاميده، آن است كه كلمب،‌ گرد بودن زمين را كشف كرد! در اين صورت، بايد گفت «كلمب» بسيار دير رسيده بود! رياضيدانان يونان باستان پيش از آن ثابت كرده بودند زمين مسطح نبوده و گرد است. فيثاغورث در قرن ششم قبل از ميلاد اين ايده را مطرح كرد. ارسطو در قرن چهارم قبل از ميلاد نيز يك گواه فيزيكي، مانند سايه زمين بر روي ماه و انحناي زمين كه توسط تمام ملوانان در زمان نزديكي به خشكي شناخته شده، ارائه كرد. در قرن سوم قبل از ميلاد «اراتوستن» توانست شكل و محيط زمين را با هندسه پايه نشان دهد.

«كلمب» كه يك فرد خودآموخته بوده، محيط زمين را بسيار دست کم مي‌گرفت. وي همچنين بر اين تصور بود كه اروپا از اندازه واقعي آن بزرگتر بوده و ژاپن در فاصله زيادي از ساحل چين قرار دارد. به همين دلايل وي بر اين تصور بود كه با سفر به سمت غرب، به آسيا خواهد رسيد.

«كلمب» قاره آمريكا را كشف كرد؟

شايد بتوان وجود ميليونها انسان ساكن قاره امريكا و نيز موضوع كشف اين قاره قبل از «كلمب»، همچنين سفر «ليف اريکسون»، کاوشگر اسکانديناويايي كه 500 سال قبل از «كلمب» به گرين‌لند و كانادا وارد شده بود را ناديد گرفت، اما حتي اگر كريستف كلمب را كاشف آمريكا بدانيم، خود از آن بي‌خبر بوده است. وي تا زمان مرگ از سفر خود به آسيا صحبت مي‌كرد. «كلمب» در حقيقت، ابتدا به شناسايي مجمع‌الجزاير «باهاماس» و سپس جايي كه اكنون به شكل كشورهاي هائيتي و دومنيكن در آمده، پرداخته بود. وي سپس به سوي آمريكاي جنوبي رفته و هيچ گاه با آنچه امروزه ايالات متحده امريكا ناميده مي‌شود، روبه‌رو نشد.

پس دليل جشن گرفتن آمريكايي‌ها براي كسي كه تصور ورود به آسيا را به جاي امريكا داشته، چيست؟ به اين دليل كه آمريكاي قديم در آن زمان در حال جنگ با انگليس بود و نه اسپانيا؛ و «جان كابوت» در آن زمان موفق به كشف بخشهايي از مناطق انگليسي‌ها در اين قاره جديد در سال 1497 شد كه راه را براي استعمار بيشتر آمريكاي شمالي توسط انگليس هموار كرد. از اين رو استعمارگران آمريكايي در عوض «كابوت» ، «كلمب» را به عنوان قهرمان خود مطرح كردند.

معرفي بيماري «سفليس» به اروپا توسط «كلمب»؟!

اين مسأله به شدت مورد بحث است. سفليس در آمريكا پيش از ورود كلمب وجود داشته و بروز آن در اروپا براي حدود يك قرن ادامه داشته است. يونانيان باستان، زخمهاي اين بيماري را مشابه سفليس توصيف كرده‌اند.

شايد در اثر تصادف، شيوع سفليس در ناپل در سال 1494 در زمان هجوم فرانسه و دو سال پس از بازگشت كلمب اتفاق افتاده بود؛ اما گذشته از تعريف زخمهاي سفليس مانند، توسط بقراط، بسياري از محققان بر اين باورند كه يك موج از بيماري سفليس در قرن سيزدهم ميلادي در ميان راهبان آگوستين در يك بندر انگليسي زبان «كينگستون» وجود داشته است. اين شهر ساحلي پذيراي تعداد زيادي از ملوانان بوده كه مناطق مختلف به آن وارد مي‌شدند. تحليل و بررسي استخوانهاي ساكنان بيمار اين شهر نشان داده كه اين بيماري پيش از سفر كلمب رواج داشته است.

«كلمب» در فقر و ناشناس مرد!

«كريستف كلمب» در زمان مرگ كه در سال 1506 و در سن 54 سالگي وي در اسپانيا رخ داد، ثروت چنداني نداشت؛ اما فقير نيز محسوب نمي‌شد. وي از لحاظ اقتصادي، زندگي راحتي داشت؛ گرچه از بيماري آرتروز رنج مي‌برد.

كار قابل توجه «كلمب» چه بود؟

بر پايه اين گزارش، با وجود تمام موارد اشتباه گفته شده درباره كلمب، وي اما به افزايش دانش بشر در مورد بادهاي تجاري كمك شاياني كرد؛ بادهاي تجاري به بادهاي شرقي عرض جغرافيايي پايين‌تر که وارد کارائيب شده و بادهاي غربي عرض جغرافيايي بالاتر که مي‌تواند يک کشتي را به اروپاي غربي بازگرداند، گفته مي‌شوند.

 
بيش از 519 سال از ورود كريستف كلمب به قاره آمريكا گذشته و اكنون مردم اين قاره، به مناسبت فرا رسيدن 10 اكتبر هر سال كه به نام «كلمب» نام‌گذاري شده، با برپايي جشن و مراسمي ‌به خريد لوازم خانگي و يا تفكر درمورد مسائلي مي‌پردازند كه هيچ ربطي به «كريستف كلمب» ندارد!

به گزارش ايسنا، سايت « لايوساينس» به بهانه روز كلمب در گزارشي به اشتباهاتي پرداخته كه مردم قاره آمريكا در مورد كلمب گرفتار آن و در نتيجه بزرگ‌نمايي وي شده‌اند.

«كلمب» گرد بودن زمين را كشف كرد!

به گفته محققان، اشتباه نخست مردم قاره آمريكا كه به باورهاي غلط آنها انجاميده، آن است كه كلمب،‌ گرد بودن زمين را كشف كرد! در اين صورت، بايد گفت «كلمب» بسيار دير رسيده بود! رياضيدانان يونان باستان پيش از آن ثابت كرده بودند زمين مسطح نبوده و گرد است. فيثاغورث در قرن ششم قبل از ميلاد اين ايده را مطرح كرد. ارسطو در قرن چهارم قبل از ميلاد نيز يك گواه فيزيكي، مانند سايه زمين بر روي ماه و انحناي زمين كه توسط تمام ملوانان در زمان نزديكي به خشكي شناخته شده، ارائه كرد. در قرن سوم قبل از ميلاد «اراتوستن» توانست شكل و محيط زمين را با هندسه پايه نشان دهد.

«كلمب» كه يك فرد خودآموخته بوده، محيط زمين را بسيار دست کم مي‌گرفت. وي همچنين بر اين تصور بود كه اروپا از اندازه واقعي آن بزرگتر بوده و ژاپن در فاصله زيادي از ساحل چين قرار دارد. به همين دلايل وي بر اين تصور بود كه با سفر به سمت غرب، به آسيا خواهد رسيد.

«كلمب» قاره آمريكا را كشف كرد؟

شايد بتوان وجود ميليونها انسان ساكن قاره امريكا و نيز موضوع كشف اين قاره قبل از «كلمب»، همچنين سفر «ليف اريکسون»، کاوشگر اسکانديناويايي كه 500 سال قبل از «كلمب» به گرين‌لند و كانادا وارد شده بود را ناديد گرفت، اما حتي اگر كريستف كلمب را كاشف آمريكا بدانيم، خود از آن بي‌خبر بوده است. وي تا زمان مرگ از سفر خود به آسيا صحبت مي‌كرد. «كلمب» در حقيقت، ابتدا به شناسايي مجمع‌الجزاير «باهاماس» و سپس جايي كه اكنون به شكل كشورهاي هائيتي و دومنيكن در آمده، پرداخته بود. وي سپس به سوي آمريكاي جنوبي رفته و هيچ گاه با آنچه امروزه ايالات متحده امريكا ناميده مي‌شود، روبه‌رو نشد.

پس دليل جشن گرفتن آمريكايي‌ها براي كسي كه تصور ورود به آسيا را به جاي امريكا داشته، چيست؟ به اين دليل كه آمريكاي قديم در آن زمان در حال جنگ با انگليس بود و نه اسپانيا؛ و «جان كابوت» در آن زمان موفق به كشف بخشهايي از مناطق انگليسي‌ها در اين قاره جديد در سال 1497 شد كه راه را براي استعمار بيشتر آمريكاي شمالي توسط انگليس هموار كرد. از اين رو استعمارگران آمريكايي در عوض «كابوت» ، «كلمب» را به عنوان قهرمان خود مطرح كردند.

معرفي بيماري «سفليس» به اروپا توسط «كلمب»؟!

اين مسأله به شدت مورد بحث است. سفليس در آمريكا پيش از ورود كلمب وجود داشته و بروز آن در اروپا براي حدود يك قرن ادامه داشته است. يونانيان باستان، زخمهاي اين بيماري را مشابه سفليس توصيف كرده‌اند.

شايد در اثر تصادف، شيوع سفليس در ناپل در سال 1494 در زمان هجوم فرانسه و دو سال پس از بازگشت كلمب اتفاق افتاده بود؛ اما گذشته از تعريف زخمهاي سفليس مانند، توسط بقراط، بسياري از محققان بر اين باورند كه يك موج از بيماري سفليس در قرن سيزدهم ميلادي در ميان راهبان آگوستين در يك بندر انگليسي زبان «كينگستون» وجود داشته است. اين شهر ساحلي پذيراي تعداد زيادي از ملوانان بوده كه مناطق مختلف به آن وارد مي‌شدند. تحليل و بررسي استخوانهاي ساكنان بيمار اين شهر نشان داده كه اين بيماري پيش از سفر كلمب رواج داشته است.

«كلمب» در فقر و ناشناس مرد!

«كريستف كلمب» در زمان مرگ كه در سال 1506 و در سن 54 سالگي وي در اسپانيا رخ داد، ثروت چنداني نداشت؛ اما فقير نيز محسوب نمي‌شد. وي از لحاظ اقتصادي، زندگي راحتي داشت؛ گرچه از بيماري آرتروز رنج مي‌برد.

كار قابل توجه «كلمب» چه بود؟

بر پايه اين گزارش، با وجود تمام موارد اشتباه گفته شده درباره كلمب، وي اما به افزايش دانش بشر در مورد بادهاي تجاري كمك شاياني كرد؛ بادهاي تجاري به بادهاي شرقي عرض جغرافيايي پايين‌تر که وارد کارائيب شده و بادهاي غربي عرض جغرافيايي بالاتر که مي‌تواند يک کشتي را به اروپاي غربي بازگرداند، گفته مي‌شوند.


 غذاهاي خوشمزه و خوشايند استرس را کم مي‌کند 

 
خوردن غذاهاي خوشمزه براي کساني که در حالت‌هاي هيجاني غذا مي‌خورند، باعث کاهش استرس مي‌شود.به گزارش برنا، طبق جديدترين تحقيقاتي که در دانشگاه سينسيناتي صورت گرفته، خوردن غذاهاي خوشمزه براي کساني که در حالت‌هاي هيجاني غذا مي‌خورند، باعث کاهش استرس مي‌شود.

طبق تحقيقات «آلريچ- لي» و همکارانش در دانشگاه سينسيناتي اثرات استرس کاهش يافته حداقل تا هفت روز ادامه پيدا مي کند.به گفته الريچ لي«اين يافته‌ها به ما فهم روشني از انگيزه خوردن در زمان‌هاي استرس مي‌دهد. اما آنچه مهم و قابل ذکر است آن است که حتي خوردن اندکي غذاي خوشمزه مي‌تواند استرس را تحت تاثير قرار دهد».در اين تحقيقات محققين موقعيتي را فراهم کردند که هر روزه افراد 2 بار قند دريافت کنند و بعد از دو هفته آن‌ها را از نظر بيولوژيکي و رفتاري مورد بررسي قرار دادند.


 گنده تر از دروغ 

دايي مربي بزرگي است كه....!

مهدي طوسي

ما هم مثل شما بعد از شنيدن اين حرف به شدت متعجب شديم ما هم نفهميديم که يعني چي علي دايي با اينکه هنوز نتوانسته راه آهن شهر ري را به جايي که بايد برساند برساند برود مادريد را به جايي كه بايد برساند برساند!

اما بايد خدمت شما عرض شود که اين قضيه درست است و يک منبع آگاه اعلام کرده که علي دايي نه تنها قبول کرده که همه کاره تيم رئال مادريد بشود بلکه اعلام کرده من علي كريمي را هم به عنوان مربي تمرين دهنده با خودم خواهم برد!


 اما خـبـــــر 

يك روان‌پزشك:

پرخاشگري والدين اعتماد به نفس كودك را كاهش مي‌دهد

يك روان‌پزشك گفت: پرخاشگري كلامي و فيزيكي والدين، موجب ايجاد ترس و كاهش اعتماد به نفس كودك مي‌شود.

دكتر اشرف تشكري در گفت‌وگو با ايسنا اظهار كرد: زماني كه والدين در برخورد با كودك پرخاشگري مي‌كنند، كودك از آن‌ها الگوبرداري مي‌كند و او هم در آينده در برخورد با مشكلات، از روش پرخاش استفاده مي‌كند.

وي افزود: رفتار ‌پرخاشگرانه با كودك موجب مي‌شود كودك پس از مدتي رفتاري مقابله‌اي بروز دهد و او هم اين نوع رفتار را در برخورد با والدين و اطرافيان به كار گيرد. همين رفتار مقابله‌اي كودك هم، والدين را مجبور مي‌كند براي كاهش رفتار مقابله‌اي، وارد يك سيكل منفي شوند و رفتار پرخاشگرانه شديدتري را نسبت به كودك از خود بروز دهند.

تشكري تصريح كرد: پرخاشگري كلامي و فيزيكي والدين اعتماد به نفس كودك را كاهش مي‌دهد و در صورت ادامه اين روند، كودك توانايي ابراز صادقانه احساسات و افكار خود را از دست مي‌دهد، هميشه از بيان افكار و عقايد خود در جمع مي‌ترسد و نگران است كه مورد پرخاشگري و انتقاد ديگران قرار بگيرد.اين روان‌پزشك خاطرنشان كرد: كاهش اعتماد به نفس كودك در آينده به اضطراب اجتماعي تبديل مي‌شود و در نهايت او را گوشه‌گير مي‌كند.عضو هيات علمي دانشگاه علوم پزشكي جندي‌شاپور اهواز ادامه داد: برخي والدين در برخورد با رفتارهاي نادرست كودكان از تهديدهايي استفاده مي‌كنند كه امكان عملي كردن آن‌ها وجود ندارد. به عنوان مثال برخي والدين به كودك مي‌گويند در صورت انجام يك كار نادرست، نمي‌گذارند او ديگر به مدرسه برود. عملي كردن اين تهديد غيرممكن است.تشكري گفت: استفاده از تهديدهاي غيرعملي موجب مي‌شود قاطعيت والدين در نظر كودك كاهش يابد و اين روش، به نوعي يك تنبيه ناموثر است. به والدين توصيه مي‌شود براي تنبيه كودك، او را براي مدتي كوتاه از داشتن آن‌چه دوست دارد،

دليل خوشبيني افراد حتي در ناملايمات كشف شد

دانشمندان مي گويند يكي از دلايلي كه موجب مي شود افراد خوشبين حتي در مواجهه با ناملايمات ديدگاه مثبت خود را حفظ كنند، كشف كرده اند.به گزارش ساينس ديلي، اين بررسي حاكي از آن است كه مغز در پردازش اخبار خوب در مورد آينده بسيار مطلوب عمل مي كند.با اين حال در برخي افراد هر موضوع منفي، ناديده انگاشته مي شود و آنها همچنان ديدگاه مثبت خود را به دنياي اطراف حفظ مي كنند. به گفته دانشمندان خوش بيني فوايد مهمي براي سلامتي دارد.محققان دانشگاه كالج لندن پس بررسي داوطلبان گفتند 80 درصد افرادي خوش بين بودند حتي اگر برچسب خوش بيني به خود نزده بودند.پژوهشگران 14 فرد را براي تحقيقات خود در سطوح خوشبيني طبقه بندي كردند و آنها را تحت اسكن مغزي قرار دادند.آنها از هر يك از داوطلبان خواستند بگويند چگونه 80 'رويداد بد' مختلف از جمله طلاق يا ابتلا به سرطان ممكن است روي دهد.سپس از آنها پرسيده شد چگونه ممكن است اين امر در واقعيت روي دهد. در پايان اين بخش، از اين شركت كننده ها خواسته شد تا دوباره احتمالات را ارزيابي كنند.پژوهشگران مشاهده كردند تفاوت معناداري در رتبه بندي خوش بيني جديد در مورد اينكه آيا واقعيت خبر خوب يا بدي است وجود دارد.دكتر تالي شاروت مجري اين تحقيقات به عنوان مثال گفت خطر ابتلا به سرطان 30 درصد بود.به گفته وي اگر بيمار فكر كند خطر بيماريش 40 درصد است، در پايان بررسي خطر خود را به 31 درصد كاهش مي دهد.با اين حال اگر بيمار در اصل فكر كند خطر تهديد كننده 10 درصد است، فقط حاشيه خطر خود را اندكي و نه خيلي زياد افزايش مي دهد.وقتي خبري مثبت باشد همه افراد در لوب پيشاني مغز فعاليت بيشتري پيدا مي كنند كه با پردازش خطاها مرتبط است.


 کاريکلماتور 

 مرغ حسرت ، دور پرواز است.

با نگاهت ، در قلبم غرق شدم.

ديکتاتور ، کاشف صدا خفه کن است.

كرم خاكي ، زنده به گور متولد مي شود.

حافظه ي تاريخي با تاريخ حافظه فرق دارد.

علت خلق عينک آفتابي ، چشم جستجو گر بود.

شکر که جاي زنگ تفريح مدرسه ، زنگ اندوه جا نيفتاد.

حسين ناژفر


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
گلبرگ
كارتونيست
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون