جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2310- تاریخ : 1390/06/12 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران- (شنبه)


جايگزين‌هاي اصطلاحات رايج بين جوانان را منتشر کنيم


جوانان لبخند مي فروشند


داستانك


در گوشه و كنار


ويژه


بــبــيــــن
اين ساختمان داراي بزرگترين گنبد آزاد جهان و استخر سرپوشيده آن به اندازه چهار استخر المپيک است.

 جايگزين‌هاي اصطلاحات رايج بين جوانان را منتشر کنيم 

اگر کسي معتقد است مي‌شود براي بيان مفاهيم اصطلاحات يا واژه‌هاي مناسب تري به کار برد؛ بايد سعي کند آنها را از مجاري رسمي و معتبر منتشر کند.

شايد تا به حال اين جملات را شنيده و يا از جملاتي شبيه به آنها استفاده کرده ايد:«دستمو بلند کردم از استاد سوال کنم. ميگه شما سوال داري؟ پـَـــ نــه پـَـــ خواستم خطوط کف دستمو بهت نشون بدم فالمو بگيري ... »،«زن عموم بهم ميگه الهي چه ناز شدي امروز، ميگم مرسي‌ زن عمو چشمات ناز مي‌بينه، ميگه جدي جدي باورت شد؟ فک و فاميله ما داريم؟»، «آقا ما امشب شما هزار و يک شب!».

فضاي مجازي گفتمان و خصوصيات خاص خود را دارد و هر روز شکل جديدي از اين اصطلاحات در فضاي مجازي به کار برده مي شود و در مرحله بعدي اين اصطلاحات به جامعه کشيده مي شود.

به گزارش برنا ،«دکتر محمد علي الستي»، جامعه‌شناس ارتباطات و استاد دانشگاه در مورد رواج اصطلاحات جديد در ميان جوانان گفت:با پيچيده شدن مناسبات اجتماعي، معاني خاصي توليد مي شود که براي بيان آن معاني، اصطلاحي وجود ندارد و بنابراين اصطلاحات جديدي براي بيان آن معاني که ايجاد شده ولي جايگزيني ندارند، خلق مي شود .براي اينکه اين اصطلاحات، رفع کننده نياز جديد است، به سرعت هم رايج مي شود. وي در مورد گسترش اين اصطلاحات در سطح جامعه گفت: اگر کسي معتقد است مي‌شود براي بيان مفاهيم اصطلاحات يا واژه‌هاي مناسب تري به کار برد؛ بايد سعي کند آنها را از مجاري رسمي و معتبر منتشر کند.

اين جامعه‌شناس ارتباطات در زمينه ميزان استقبال از کلمات جايگزيني که از مجاري رسمي اعلام مي شوند ادامه داد: اگر شما معنايي مورد استفاده تان باشد و معادلش کلمه اي-اصطلاحي- نداشته باشيد، مجبوريد از اصطلاحي که وجود دارد استفاده کنيد، بنابراين وقتي معاني و مفاهيم جديد ايجاد مي شود؛ جامعه و افراد ناچارند از اصطلاحات و واژگان خاص خودشان استفاده کنند. البته رسانه ها و تبليغات صدا و سيما در اين زمينه تاثير گذار خواهد بود.


 جوانان لبخند مي فروشند 

احتمالا براي شما هم پيش آمده در جلوي درب سوپر مارکت ها و يا مغازه هاي فروش وسايل آرايشي و يا در خيابان هاي بي سر و ته تهران با جواناني مواجه شويد که کالايي را تبليغ مي کنند و با روابط عمومي بالايي که دارند تلاش مي کنند در عرض 5 دقيقه شما را مجاب کنند که از کالاي تبليغي آنها خريداري کنيد.

به گزارش برنا،اين افراد معمولا جواناني اند که روابط عمومي و اصول اوليه ارتباطات شفاهي را به خوبي مي دانند ( حال اموزش ديده و يا آموزش نديده) و به قول برخي ها روي زيادي هم دارند چرا که در مقابل اخم هاي برخي از رهگذران و متلک هايي که ممکن است بارشان شود شانه خالي نمي کنند و همچنان با تمام قوا به تبليغ کالاي مورد نظر خود مي پردازند. در اين بين دانشجوها معمولا بيشتر به سمت اين شغل رو مي آورند مخصوصا اگر تابستان باشد و زماني براي فراغت از تحصيل...

اين روزها اگر کمي در مشاغلي که افراد دارند دقيق شويد به شغل هايي بر مي خوريد که در عين سادگي مهارت هاي خاصي را طلب مي کند.حسين 24 ساله دانشجوي رشته حسابداري است او در يکي از خيابان هاي شهرک غرب تهران روبروي يک سوپر مارکت بزرگ و پر رفت و آمد يک بساط کوچک و شيک برپا کرده است و تازه ترين محصول يک شرکت لبني معروف که يک پنير است تبليغ مي کند. او در گفت و گو با برنا مي گويد: از طريق يکي از دوستانم با اين شرکت آشنا شدم. شغل خوبي است البته نه براي هميشه براي اوقات بيکاري و زماني که کلاس ندارم خيلي خوب است. درآمدش هم بد نيست 500 تومان مي دهند 3 روز هم در ماه تعطيلي دارم اما خبري از بيمه نيست.

او درباره مشکلات کاري اش مي گويد: اين کار زبان مي خواهد يعني خوب بتواني صحبت کني و از يک آدمي که هيچ تمايلي به خريد کالا ندارد يک مشتري پرو پاقرص بسازي. البته اين هم بعضي وقت ها بستگي به شانس ات دارد که با چه افرادي در ارتباط باشي. مثلا معمولا خانم ها را مي توان راحتر به خريد مجاب کرد اما آقايان با زير چشمي از کنار ما رد مي شوند.

وجدان کاري دارم، حلال و حرام سرم مي شود

حضور و فعاليت اين جوانان در شهر در حالي روز به روز بيشتر مي شود که اين معرفان کالا که معمولا اسم درست حسابي روي کارشان نمي توان گذشت معمولا از حقوق و مزاياي ثابت و درست و حسابي که بتوانند روي آن حساب کنند بهره مند نيستند.

عرفان جوان 22 ساله اي است که در خيابان شريعتي يک نوع ماست ميوه اي را به رهگذران براي خريد پيشنهاد مي دهد. او که با وجود جثه ريزش توانايي خوبي در مجاب کردن افراد دارد به برنا مي گويد: هر روز در يکي از مناطق تهران مشغول کارم يک روز شمال، يک روز غرب يک روز... شرايط کاري هم در هر جايي فرق مي کند به عنوان مثال برخوردي که مردم در شمال شهر با افرادي مثل من مي کنند با رفتاري که مردم در شرق تهران مي کند کاملا فرق مي کند. اين هنر معرف کالاست که بتواند با همه افراد ارتباط برقرار کند.

او در مورد رضايت از شغل و ميزان حقوقش مي گويد: چندان بد هم نيست اما نمي شود زياد روي اين کار حساب کرد. در ماه حدود 450 هزار تومان مي گيرم البته اين حقوق ثابت است و ربطي به ميزان فروش ندارد يعني اگر حتي يکي از اين محصولات را نفروشم باز هم حقوقم را مي گيرم. اما اين مساله هيچ وقت باعث نشده است که من از شغلم سوء استفاده کنم و مثلا تمايلي به فروش کالا نداشته باشم چرا که بالاخره آدم بايد يک وجدان کاري داشته باشد و پولي که در مي آورد حلال باشد.

بايد لبخند بزنم و خوب صحبت کنم

در بين جواناني که به اين شغل رو مي آورند در برخي مواقع دختران جواني هم پيدا مي شوند که محصولات مختلف از ناگت مرغ تا لوازم آرايش و کره و شکلات را تبليغ مي کنند.

سحر 20 ساله و ديپلمه است در خياباني در محدوده سيد خندان جلوي يک مغازه لوازم آرايشي تبليغ کرم صورت مي کند. مي گويد: دخترخاله ام کار را به من پيشنهاد داد در خانه حوصله ام سر مي رفت و تصميم گرفتم اين کار را بپذيرم. به نظر خودم کار جالبي است اما خوب مشکلات خاص خودش هم دارد مثلا بعضي وقت ها رهگذران مزاحمت ايجاد مي کنند و مانع کارم مي شوند و من که هميشه بايد لبخند مليح داشته باشم و روابط عمومي بالا (!) براي اينکه فروشم بيشتر شودد بنابراين نمي توانم با آنها دعوا کنم.

سحر در خصوص درامدش مي گويد: ماهي 400 تومان البته اگر بيشتر از زمان طي شده بمانم و فروش هم داشته باشم پاداش هم به من تعلق مي گيرد. حقوقم را هم روزمزد مي گيرم.

کارشناسان مي گويند کساني که به عنوان ويزيتور و يا معرف و فروشنده کالا انتخاب
مي شوند بيشتر افرادي اند که از انرژي، قدرت انتقال، قدرت ايجاد اعتماد، بيان مناسب و سخت کوشي بالايي برخوردار باشند و در ميان ميان جوانان به دليل اينکه ذاتا داراي حد متوسطي از اين ويژگي ها هستند اگر به عنوان بازارياب و ويزيتور انتخاب شوند مي توانند با تمرين هايي که به آنها داده مي شود سودهاي کلاني را نصيب شرکت ها کنند.


 داستانك 

مصطفي دولو

davalloo.m@gmail.com

در جاده ي برگشت لواسون بوديم . ماشين ها، هر کدومشون دوست داشتن از ماشين ما که از همه سرعت اش بيشتر بود سبقت بگيرن . صداي ضبط بلند بلند ميخوند و هر کدوم از بچه ها داشتن به يه طرف ماشين خودشون رو پرت ميکردن ! صداي جيغ "سوشا"هم هر کسي که اصلا حواس اش به ما نبود رو جلب ما ميکرد ! "مهران" هم گاز مي داد ويه هو ترمز مي گرفت . عجب بادي توي ماشين پيچيده بود. منم از بس به خانواده ام فکر ميکردم مغزم خوب کار نمي کرد ، يعني نه اينکه خب کار نکنه هاااا حواسم سر جاش نبود فقط صداي جيغ جيغ و صداي زوزه باد رو حس ميکردم و به جاي اينکه نشون بدم حواسم به بچه هاست ، توفکرنگاهاي تند بابام بودم که از پشت شيشه ي زندان جوري نگام ميکرد ! ترمز زدن هاي ناگهاني مهران حواس ام رو از فکرم پرت ميکرد .وسط جاده ، لعنتي نميشد هم که بهش حرف بزني ...

خلاصه هر جوري بود به نزديک هاي تهران رسيديم . مهران ديگه خسته شده و صداي ضبط رو هم کم کرده ، سوشا هم مثل اون عقب ماشين خوابيده بود . از طرفي خوشحال بودم رسيديم ولي از طرفي داشتم به قتل بابام فکر ميکردم و دوست داشتم دوباره سرعت ماشين چند برابر بشه ! شب قبل يادم اومد مادرم چطوري به خانواده اون مرتيکه التماس ميکرد ،....

مردم توي خيابون ها بهمون نزديک تر شده بودن انگار ديگه نميشد به راحتي فکر کني اگه يخورده تو هم بودي مي فهميدن موضوع چي هست و ... مهران دست اش رو آروم زد تو صورتم ! شانس آوردم که خواهرش همون موقع زنگ زد و بي خيال من شد . خوبه آدم هيچ چيز رو به هيشکي نگه حالا فرض کنيم هم که بگه چه کاري ميتونست برام انجام بده اين ماشين اش هم براي باباي مسافر کش اش بود ! نزديک هاي در خونه مون بوديم ، سوشا کاملا خواب بود . عرق روي پيشوني ام بود و مهران هم آروم هي ميگفت چشم الان زود برميگردم خونه ! سر کوچه بود که دستم رو زدم به شونه اش گفتم از سوشا هم خداحافظي کن . قدم هام توي کوچه انقدر يواش بود که خودم تند تر اش کردم سريع براي اينکه کسي ديگه انگي بهمون نچسبونه . رفتم توي خونه ، زهرا داشت با کتابهاش ور ميرفت و مامان هم دراز کشيده بود ، رو تختم دراز کشيدم و دوباره ياد دعواي هفته پيش بابا جلوي در خونه افتادم... !


 در گوشه و كنار 

کينه، دلخوري ابراز نشده

به خصوص دربين جوانان

اگر بتوانيم رنجش خاطر خود را برطرف کنيم، يعني بتوانيم فرد را ببخشيم، دلخوري برطرف و فراموش مي شود، در غير اين صورت فرد درگير کينه مي‌شود.

داوود بهزاد، کارشناس ارشد روانشناسي و آسيب شناسي اجتماعي، مدرس دانشگاه در گفت و گو با برنا گفت:زماني مي گوييم فرد دچار کينه و نفرت به ديگري مي شود که قبل از آن اتفاقي افتاده است. افراد ممکن است از شخصي بنا به شرايطي که پيش آمده ناراحت، رنجيده يا عصباني شوند. حالت شديد‌تر آن وقتي است که از کسي رنجيده خاطر مي شويم،گاه اين دلخوري مي ماند و کم کم کدورت و ناراحتي ايجاد مي‌کند.

رفتار يا حرکتي موجب مي‌شود از آن آدم دلخور باشيم. اگر بتوانيم رنجش خاطر خود را برطرف کنيم،يعني بتوانيم او را ببخشيم،دلخوري برطرف و فراموش مي شود، اما در موارد شديدتر مثل عصبانيت اگر توانستيم عصبانيت خود را فروکش کنيم و در مورد ناراحتي يا عاملي که باعث عصبانيت خودمان است با طرف مقابل صحبت کنيم مشکل قابل حل و برطرف شدن است.

اما اگر اين عصبانيت باقي بماند تبديل به حالتي مي‌شود که به آن کينه يا نفرت مي‌گويند؛يعني ناراحتي يا دلخوري که ابراز نشده به مرور تبديل به حالتي در طول زمان شود که کينه يا نفرت ناميده مي شود. ممکن است فرد دلخوري خود را به شکل‌هاي مختلف نشان بدهد يا نه در زمينه‌هاي روحيه منفي و حالت‌هاي افسردگي خشمي که ابراز نشده است را ابراز کند. اين وضعيتي است که به آن کينه يا نفرت مي گويند.


 ويژه 

کهن‌ترين هتل جهان کجاست و چگونه اداره مي‌شود؟

قسمت دوم و پاياني

هفته گذشته در خصوص هتل هوشي،کهنترين هتل جهان اطلاعاتي را در اختيارتان قرر داديم وامروز ،در اين ستون ادامه مطالب رادر خصوص اين هتل کم نظيربه اطلاع مي رسانيم.

امروزه اگر به سايت هتل هوشي مراجعه کنيد با بخش‌هاي متنوعي مواجه مي‌شويد که ضمن معرفي خدمات مختلفي که دراين هتل عرضه مي‌شود، نقش و جايگاه فرهنگي و تاريخي آن را نيز در تداوم سنت و ميراث محلي اين بخش از کشور ژاپن مشاهده مي‌کنيد.

بخش‌هاي متنوعي که علاوه بر بخش «يو» که در زبان ژاپني به معمني چشمه‌هاي آب معدني است‌، شامل بخش‌هاي ديگري چون بخش «شوتسو » به معني اتاق‌ها است که امکانات اقامتي اين هتل را به شما معرفي مي‌کند‌. همچنين بخش‌هاي «نيووا» يا باغ و نيز «ياکاتا »يا تالار هتل که بخش‌هاي ديگر هتل است که هريک خدمات ويژه خود را به مشتريان و توريست‌ها عرضه مي‌کنند.

اما درکنار بخش‌هاي فيزيکي و ساختمان‌هاي هتل‌، حفظ ميراث معنوي و نمايش و عرضه فرهنگ ژاپني در تمام ابعاد مادي و معنوي آن توامان - به گونه‌اي که گويي آسمان و زمين و ماديت و معنويت را با يکديگر پيوندي عميق و مکمل هم داده‌، دراين هتل جلب نظر مي‌کند. اين بخش‌‌ها شامل بخش «شوکو» يا غذا که درخدمت معرفي انواع غذاها و سنت‌هاي آشپزي اين کشور و منطقه است يا «ماتسوري» که به معني فستيوال‌ها و جشنواره‌هايي است که برگزار مي‌شود، بخش نووه يا تاتر و نمايش و از همه جالب‌تر بخش «‌پاکو» يا سرگرمي و تفريح ولذت‌، درکنار بخش «آروجي» يا استادان فنون معنوي است. نوعي هماهنگي نرم و منعطف که در عمل و نه صرفا در گفتار، کوشيده است به تضاد پايان‌ناپذير ماده و معنا در نگرش‌هاي رايج جهان خط بطلان کشد و نشان مي‌دهد که اين دو عنصر به ظاهر متضاد چگونه مي‌توانند در عمل و نه تنها در حرف، مکمل و حيات بخش يکديگر باشند. علاوه بر نحوه شکل‌گيري اين هتل‌، هنرمندان و کساني که به طريقي در توسعه و تزيين و اداره اين هتل درگذشته و حال همکاري کرده‌اند نيز بسيار جالب توجه است.در بخش موسوم به خوش‌نويسي با شخصي به نام «سوان اوزکي» آشنا مي‌شويم که از راهبان معبد «دايي توکو» است. وي که راهبي بودايي است پس از پايان تحصيلاتش در رشته آموزش از دانشگاه نارا امروزه در بسياري از کشورهاي جهان در امريکا و اروپا شهرت دارد. او به ويژه به سبب طراحي باغ و معماري و نقاشي‌هاي خاصي شهرت دارد که برخي از آن‌ها همانند باغ و نقاشي‌هايي به سبک آبستره که با ترکيب خاصي در چيدمان درختان، سنگ و شن خلق کرده و به طور کلي در خلق مناظر و چشم‌انداز‌هاي طبيعي متناسب با فرهنگ ذن که با فرهنگ بومي مردم ژاپن درپيوندي عميق است، شهرت بسيار دارد.

منبع :آفتاب


عجيب ترين و خنده‌دار ترين روستاي دنيا در ترکيه

ساکنان روستايي در منطقه باستاني کاپادوکيه از سقف وارد خانه‌هاي خود مي‌شوند. درب ورود به خانه‌ها در اين روستا در سقف قرار دارد.

ساکنان روستايي در منطقه باستاني کاپادوکيه از سقف وارد خانه‌هاي خود مي‌شوند. درب ورود به خانه‌ها در اين روستا در سقف قرار دارد. اين روستاي 12 خانه‌اي در واقع نمونه‌اي از طرز زندگي در کاپادوکيه باستان را به تصوير مي‌کشد. مردم منطقه کاپادوکيه در 10 هزار سال قبل از سقف وارد خانه‌هاي خود مي‌شده‌اند.

خانه‌هاي آن زمان داراي دو اتاق بوده و ساکنان از سقف به وسيله نردبانهايي چوبي به داخل خانه مي‌رفتند.

ساکنان کاپادوکيه در آن زمان نسبت به مردم اطراف خود زندگي پيشرفته‌تري داشته‌اند به طوري که در هر خانه‌اي سنگهاي آسياب، اجاق‌ها و سبدهاي حصيري به چشم مي خورد.


 بــبــيــــن 
 اين ساختمان داراي بزرگترين گنبد آزاد جهان و استخر سرپوشيده آن به اندازه چهار استخر المپيک است.


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
گلبرگ
كارتونيست
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون