جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2310- تاریخ : 1390/06/12 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران- (شنبه)


انجام يک کار خلاف خلاف....!


نـــــامه ها


طــنـــــز


شرح برعكس
بدون شرح - جام جم آنلاين

 انجام يک کار خلاف خلاف....! 

مهدي طوسي


اين كار را بايد انجام بدهي. اصلا هم نبايد تصور بكني كه اگر اين كار را انجام بدهي برخي افراد هستند كه تو را به خاطر انجامش سرزنش مي كنند. بايد انجام بدهي، ‌چرا كه خودت
مي داني انجامش كار خوبي است و هر چقدر هم كه بهتر انجام بدهي براي خودت بهتر است. همين جور كه دراز كشيده اي داري به انجام همين كار فكر مي كني و اينكه چه جوري مي تواني براي اين كار و ساير كارهايي كه مي تواند تو را از اين بدبختي كه در آن هستي نجات بدهد برنامه ريزي بكني فكر مي كني. خودت هم بهتر از هر كس ديگري مي داني كه انجام اين كار مي تواند تو را از هر نظري به خصوص مالي نجات بدهد تو بايد اين كار را انجام بدهي و اصلا هم به اين موضوع فكر نكني كه تو يك فرهنگي هستي، تو يك مطبوعاتي هستي و مطبوعاتي ها و فرهنگي ها نبايد اين كار را انجام بدهند!

تو خودت بهتر از هر كس ديگري مي داني كه اين كار با تمام خطراتي كه ممكن است براي تو در بر داشته باشد اما تو را به لحاظ طبقه اجتماعي، در رنكينگ فيفا!! دو سه پله مي دهد مي روي بالا!

بايد به هر صورتي كه شده اين كار را انجام بدهي و بدون اينكه به سردبير بگويي حتي اين كاري كه مي خواهي انجام بدهي را به عنوان يكي از سوژه هايي كه قرار است براي ستون روزنامه در نظر بگيري كار بكني و اصلا هم به اين موضوع فكر نكني كه اين نوع نوشته ها ممكن است تو را در حد يك نويسنده كوچه بازاري بياورد پايين،‌ تو پول مي خواهي و اين نوع خواستن ها تبعاتي به همراه دارد كه بايد آنها را هم بپذيري!

همه چيز از يك نيمه شب خنك تابستاني شروع شد. تو نشسته بودي و داشتي براي خودت موضوع فكر مي كردي. موضوع رسيد حول محور پول در آوردن و اينكه چه جوري مي شود يك نفر آدمي كه بسيار هم به آدم هاي ديگر شبيه است اما از حيث داشتن پول و طبقه اجتماعي با آنها متفاوت است پول در بياورد. اينكه تو متعلق به كدام طبقه اجتماعي هستي براي مدتي ذهن تو را به هم ريخت. مدتي فكر مي كردي كه متعلق به اين طبقه هستي و مدتي تصور مي كردي كه متعلق به آن يكي طبقه هستي!‌خلاصه كه همين طبقه طبقه بودن ها تو را درگير خودش كرد و اينكه تو را به اين مشكل دچار كرد كه اگر تو به عنوان يك نويسنده متعلق به طبقه اي باشي كه حتي در در آوردن پول براي خوردن يك لقمه نان هم مشكل داشته باشند آن وقت مي خواهي چه كار بكني. آن وقت مي خواهي چه جوري با اين مسئله رو به رو بشوي كه همه بگويند آن آدم نويسنده است اما در در آوردن يك لقمه نان براي سير كردن شكم خودش و بقيه مشكل دارد!

اما سعي مي كني به اين مسئله فكر نكني. مي خواهي بلند شده و شلوارت را بپوشي و بروي بيرون و از بيرون هم يك راست بروي روزنامه اما متوجه مي شوي كه الان نصف شب است و نه دفتر روزنامه باز است و نه جاي ديگري كه تو بتواني بروي آنجا و از اين طريق بتواني كل اين افكار را به باد فراموشي بسپاري!

اما يادت مي آيد كه اين فكري كه تو داري انجام مي دهي همچين هم بيراه نيست. تو بايد هر جوري شده خودت را بگذاري جاي كساني كه دارند اين كار را مي كنند و با جان شان هم بازي مي كنند و پول در مي آورند. ‌تو هنوز فكر اين كار را كردي ترس تمام وجودت را فرا گرفته است. اما نه، تو يك نويسنده هستي و نويسنده ها بايد خودشان را آماده هر گونه خطري بكنند و نگران اين هم نباشند كه ممكن است يك روزي دستگير بشوند و اين دستگيري به ضررشان تمام بشود و هر اتفاقي كه مي افتد را بايد به جان بخرند............!

عجب ذهني داري تو...! تو داشتي از اصل ماجرا براي كساني كه دوست دارند بنويسند كه تو چرا اين همه به هم ريختي صحبت مي كردي. اما نمي داني كه چرا به يكباره همه چيز را فراموش كردي. داشتي مي گفتي كه همه چيز از يك نيمه شب خنك تابستاني شروع شد. داشتي مي گفتي كه به طبقه اجتماعي ات فكر مي كردي. و بالاخره بعد از كلي كش و قوس بالاخره فهميدي كه متعلق به كدام طبقه هستي و فهميدي كه با همه داستان هايي كه براي مطبوعات مي نويسي اما براي خريد يك دانه نان كوچك هم مشكل داري و بهتر است كه خودت را سر و سامان بدهي.

به خيلي از كارهايي كه ممكن است تو را از اين ورطه نجات بدهد فكر كرده بودي اما باز هم به نتيجه اي كه بايد برسي نرسيده بودي. تا به يكباره به راهي رسيده بودي كه اين راه براي خيلي ها دست نيافتني است اما تو مي تواني اين كار را انجام بدهي چرا كه تو نويسنده هستي و نويسنده ها خودشان را آماده هر گونه خطري مي كنند!

تو به اين نتيجه رسيده بودي كه بروي مواد فروشي بكني و از اين هم نترسي كه ممكن است تو را به عنوان يك مواد فروش بگيرند و بيندازند توي زندان چرا كه تو به عنوان يك نويسنده هم اين امكان برايت هست كه بالاخره يك روزي بگيرندت و بيندازندت زندان. احساس خوشحالي كرده بودي و نگران اين نبودي كه بالاخره يك روزي ممكن است بيفتي توي زندان!

آخر تو شنيده بودي كه مواد فروش?ها خيلي پولدار هستند و مواد فروش ها هم داراي ماشين هاي مدل بالا هستند و با اين ماشين ها به هر جايي كه دل شان مي خواهد مي روند و هر كاري كه دل شان مي خواهد مي كنند و بچه هاي شان را به مساقفرت مي برند و بعد از آن به سفر اروپا مي روند و بعد هم بر مي گردند استراحت مي كنند در حالي كه تو هر كجا هم كه بروي باز بايد براي روزنامه مطالبت را اي ميل بكني!!!

پس تصميم گرفته بودي كه هر جوري شده مواد بفروشي! بعد هم تصميم گرفته بودي همين موضوع را براي روزنامه هم كار بكني!


 نـــــامه ها 

رضا ساكي

ما آدم‌ها معمولا براي هم نامه مي‌نويسيم ويا ميل مي‌زنيم تا يكديگر را از حال هم مطلع كنيم. در ادامه به جهت موضوع وبنامه گل آقا با اجازه سري به حريم خصوصي افراد مي زنيم و چهار طبقه از طبقات اجتماعي را نگاه مي‌كنيم، ببينيم چگونه به هم اظهار علاقه و اينها مي‌كنند. شما هم دوربين‌هايتان را تحويل بدهيد، موبايل‌هايتان را خاموش كنيد و يا الله بگوييد كه وارد حريم خصوصي اين افراد شويم تا ببينيم با توجه به مسائل مالي، فرهنگي، طبقاتي و تحصيلاتي هر كدام به هم چه مي گويند. البته در اين بخش فقط نامه‌هاي آقايان به خانم‌ها افشا مي‌شود چرا كه خانم‌ها در نامه نوشتن خيلي بيشتر دچار احساسات مي‌شوند و نامه‌هايشان را نمي‌شود افشا كرد چون ممكن است اذهان عمومي را تشويش كند. اين شما و اين ادامه مطلب :


زوجين گروه اول :

خانم لي‌لي و آقاي سياوش

سطح تحصيلات : هر دو پزشك

مبلغ درآمد ماهانه زوجين: 14 ميليون تومان

مساحت منزل: 400 متر

اولاد: هنوز ندارند

كلفت: ندارند

اتومبيل: دو دستگاه مرسدس


شرح نامه :

سلام لي لي جونم

خوبي خوشگلكم؟ امروز خيلي دلم برات تنگ شد . اينجا توي پاريس خانم‌هاي مد بالا زيادند ولي خب هيشكي تو نمي شه. واسه ات يه دوره كتاب شعر نوي فرانسه خريدم. واي اينجا كتاب‌هايي هست كه خودت بايد بياي ببيني. لي‌لي قول مي‌دم يه سفر بيارمت پاريس. سري جواهرات مورد علاقه‌ات رو هم خريدم. راستي از اون مريض‌ات چه خبر. داروهايي كه خواستي خريدم زود پست مي‌کنم قربون اون چشمات برم . مامان بزرگ رو سلام برسون بگو حاجيه خانم دعا يادت نره ...


زوجين گروه دوم :

خانم النا و آقاي كيو

سطح تحصيلات : هر دو ديپلم

مبلغ در آمد ماهانه زوجين : 30 ميليون تومن به بالا

مساحت منزل : 2 هكتار

اولاد :چهار

كلفت : 12 نفر

اتومبيل : 6 دستگاه متنوع


شرح نامه :

سلام النا چطوري جيگر. امروز دلم هواتو كرد .اينجا تو نيويورك خانم‌هاي مد بالا زيادند. با اجازه تو امشب با يكشون ]ناخوانا[. جات خالي بود. يه دوره كتاب مدل واسه ات خريدم چه تيكه‌هايي توشه. اينجا يه ]ناخوانا[ هست كه بايد بياي ببيني. شايد آوردمت اينجا يه دوري بزني. راستي از سگ مون چه خبر؟ از طرف من ماچش كن بگو پدر سگ . قربون اون ]ناخوانا[ برم كاشكي الان اينجا بودي تا ]ناخوانا[.


زوجين گروه سوم :

خانم مهري و آقاي حامد

سطح تحصيلات : خانم ليسانس و آقا فوق ليسانس

مبلغ در آمد ماهانه زوجين : 700 هزار تومن

مساحت منزل : 130 متر

اولاد : يكي تو راهه

كلفت : ندارند

اتومبيل : پرايد


شرح نامه :

سلام مهري جان

خوبي خانمي. واقعا دلم برات تنگ شده. اينجا تو آمستردام توي دانشگاه خانم‌هاي مد بالا زيادند البته نه قد تو. واسه ات آخرين چاپ آكسفورد رو خريدم . اينجا يه مدارسي داره كه بايد ببيني چطوري آموزش مي دن. كلي برات از اينجا عكس گرفتم ببيني. از باجي چه خبر . كمر آقا بزرگ خوب شد؟ زود ميام. قربونت برم دوست دارم بازم بعد از نمازت چادرت رو كش برم ...


زوجين گروه چهارم:

خانم كلثوم و آقاي يدالله

سطح تحصيلات : خانم بي سواد، آقا سيكل

مبلغ در آمد ماهانه : 180 هزار تومن

مساحت منزل: ندارند

اولاد : سه تا

كلفت : خودشان در منزل مردم كار مي كنند

اتومبيل : دارند؟

سلام به كلثوم خانم

امروز دلم براي شما تنگ شده است. در تهران خانم‌ها خيلي رعايت خدا پيغمبر نمي كنند. عطر و بوي بدون حنا مي دهند كلثوم خانم. برايت پوماد خريده ام. دو تا. كاشكي بشود بيارمت تهران ببرمت قطار زيرزمين بگرديم. برايت النگوي بدلي خريدم چهار هزار تومن. قربان دست و پنجه‌ات، نگران هستم حالاكه هوا سرد شده باز دست درد نگيري اين دكتر مي گويد خانم را بيار ببينم؛ گفتم بگذار ببينيم خودم چه دردي دارم بعد. دردت به سرم بخورد جواب عكس را فردا مي‌دهند. نماز مي خواني بچه ها را دعا كن. كلثوم خانم يادت هست...

ادامه اين نوشته نامه خود شماست به همسر يا فرد مورد علاقه‌تان. مي توانيد حدس بزنيد؟

گل اقا


 طــنـــــز 

طنز، اين طنز عزيز!

قسمت اول

طنز در دهه 80 نام مجموعه مصاحبه‌اي است که خبرگزاري ايسنا با تعدادي از اهالي طنز و پژوهش انجام داده. نظر به اهميت طنز و کالبد شکافي بلاهايي که برسرش آمده، بخشهايي از اين مصاحبه‌ها را به تدريج در سايت گل‌آقا منعکس خواهيم کرد.

رؤيا صدر

رويا صدر طنزنويس و پژوهشگر و از همکاران نشريات گل‌آقا که با اسم مستعار بي بي گل آثارش به چاپ مي‌رسيد: رويا صدر دهه 80 را دهه تعطيلي نشريات طنز و از دست دادن پشتوانه هاي مهم آن مي‌داند: مؤسسه‌ي گل‌آقا كه سالنامه، ماهنامه و هفته‌نامه چاپ مي‌كرد، حالت خودتعطيلي پيدا كرد. حجم طنز در نشريات غيرطنز نيز به حداقل رسيد. نشريات سعي كردند از طنز گريز داشته باشند و سري را كه درد نمي‌كند، دستمال نبندند. همچنين ما چند پشتوانه‌ي بسيار مهم را در دهه‌ي 80 از دست داديم‌. اولين آن‌ها آقاي صابري بود. همچنين عمران صلاحي در اين دهه درگذشت که من هر وقت يادش مي‌افتم متاثر مي‌شوم. منوچهر احترامي هم در دهه‌ي 80 درگذشت.


صدرعلت کم‌رنگ شدن طنز مطبوعاتي را هم کم شدن سعه صدر مي‌داند: اتفاق‌هايي كه در فضاي باز بعد از خرداد 76 در طنز افتاد، عكس‌العمل‌هايي را در پي داشت و فضا براي طنز رسمي دوباره بسته شد. نه تنها به آن طنز اجازه‌ي ارائه ندادند، بلکه دايره‌ي نگاه به رسالت طنز هم محدودتر شد. تا آن جا كه رسم كاريكاتور مسؤولان جا افتاده بود، ولي اين امر از سوي يكي از مقامات در مصاحبه‌هايش، جرم اعلام شد.


او از طنز گل‌آقايي به عنوان طنز مشفقانه ياد مي‌کند که به علت تغيير مناسبات قدرت در جامعه‌، اين نگاه به طنز مخدوش شد و باعث تغييرات اساسي هم در سرنوشت نشريات گل‌آقا و هم نگاه طنزپردازان گشت: ماهنامه‌ي «گل‌آقا» بعد از تعطيلي هفته‌نامه بيشتر به سوي نگاه اجتماعي به وقايع حركت كرد و بعد كه پوپك صابري، هفته‌نامه‌ي «گل‌آقا» را چاپ كرد و سعي كرد آب و رنگ سياسي به آن بدهد و به حيطه‌ي سياسي وارد شود، به علت تغيير مناسبت قدرت در جامعه، باز هم موفق نشد؛ در نتيجه، تعريف از طنز، رسالت و جايگاهش در جامعه‌ي فعلي براي من طنزنويس بعد از هفته‌نامه‌ي «گل‌آقا» تغيير كرد. تعطيلي هفته‌نامه، نشان داد كه ديگر نمي‌شود با آن فرم و نگاه به رسالت طنز سياسي در جامعه‌ي ما ادامه داد.


اين تغييرات از نظر او باعث کشيده شدن طنز به فضاي غيررسمي مثل اينترنت و اس ام اس و بلوتوث شد که البته مخاطبان گسترده‌اي پيدا کرد و درمورد فضاي ادبيات عقيده دارد که: ا‌گر در آثار ادبي به دنبال رگه‌هاي طنز بگرديم، آثار خوبي در دهه‌ي 80 ارائه شده است. بسياري از نويسندگان به خصوص چهره‌هاي خوب داستان‌نويسي جوان طنز را در آثارشان به کار گرفتند.


اسماعيل اميني

اسماعيل اميني طنزنويس و استاد دانشگاه. از همکاران نشريه گل‌آقا که با اسامي مستعارجوجه کلاغ، بچه محصل و اديب‌المهالک آثارش به چاپ مي‌رسيد.

اسماعيل اميني عقيده دارد که نگاه به طنز در دهه 80 بدبينانه شده: و ستون طنز در روزنامه‌ها اولين قرباني است و ستون‌ طنز را به سرعت تعطيل مي‌كنند. فضاي مراودات ما تحت تأثير فضاي سياست و بدبيني قرار گرفته و سياستمداران ما خودشان را جدي مي‌گيرند و تحمل شوخي و كنايه را ندارند و از آن‌جا كه خودشان را در كمال مي‌بينند، تحمل انتقاد را ندارند.


او البته تنها دليل اين موضوع را سختگيري‌هاي دولتي نمي‌داند بلکه فراهم نبودن شرايط اجتماعي را نيز موثر مي‌داند: تعداد طنزپردازان كم نيست؛ اما اين‌كه كم‌تعداد مي‌نمايند، به علت اين است كه عرصه‌اي براي عرضه ندارند. زنان طنزپرداز نيز كم نيستند و كارهاي كيفي بسيار خوبي دارند؛ اما امكان بروز آن براي آن‌ها فراهم نيست. در گذشته، نشريه‌هايي چون «گل‌آقا» و يا «توفيق» وجود داشتند كه مي‌توانستند انگيزه‌اي براي عده‌اي باشند كه متأسفانه اكنون ديگر اين محور وجود ندارد.


اميني اما در همين اوضاع استقبال از طنز منظوم را بيشتر مي‌داند و توجهي که به مسائل عام‌تر و ماندگارتر انساني در کتابها و داستانهاي کوتاه طنز شده را مورد توجه قرار مي‌دهد.


اکبراکسير

اکبراکسيرشاعرطنزپرداز که تاکنون چندين مجموعه شعر از او به چاپ رسيده است.

اکبراکسير با اشاره به تعطيلي گل‌آقا و نبودن مجلات مستقل ادبي‌، ديده نشدن چهره واقعي طنز مکتوب را نداشتن وسيله‌اي براي ديده شدن مي‌داند: ما الآن شاعران و نويسندگان طنزپرداز كمي را مي‌بينيم؛ زيرا اين گروه براي ديده شدن وسيله‌اي ندارند. اگر تلويزيون هفته‌اي يك بار برنامه‌ي طنز داشته باشد و ما مجلات طنز داشته باشيم و جوانان بتوانند آثار خود را در راديو ارائه كنند، ما طنزپردازان بيش‌تري را خواهيم ديد. اكنون ستون‌هاي طنز اندكي در مجلات وجود دارند و اين ستون‌ها نيز به سرعت جوان‌مرگ مي‌شوند و يا به فكاهه تبديل مي‌شوند.او وجود خط قرمزهاي سليقه‌اي را مهمترين مشکل طنزنويسي مي‌داند: با آن‌كه گفته مي‌شود، همه در گفتن حقايق آزاد هستند، مي‌بينيم طنزي كه خوب گل كرده و محبوبيت يافته، به اندك وزشي از جا كنده مي‌شود؛ چرا كه به فلان موضوع پرداخته كه نبايد؛ در حالي‌كه طنزپرداز مستقل عمل مي‌كند و بي‌طرف است. او از ارتفاع طنز، جامعه را رصد مي‌كند و با دروغ و فساد مبارزه مي‌كند، بي آن‌كه نصيبي ببرد؛ مانند دهخدا كه تا آخر عمر در فقر و فلاكت زندگي كرد.

ادامه دارد...


 شرح برعكس 
 بدون شرح - جام جم آنلاين


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
گلبرگ
كارتونيست
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون