جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2239- تاریخ : 1390/03/11 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران-(چهار شنبه)


تلفنچي


اصولا نمي داني بنزين دو نرخي يعني چي!


شرح برعكس
عصرايران/ نظاره يك پنگوئن در باغ وحش لندن به ساخت يك مجسمه شني از سوي يك دختر بچه

خودآزاري


 تلفنچي 

عبدالکريم گشايش

بي تفاوت نباشيد!

سلام آقاي تلفنچي! لطف کنيد حرف من را به گوش مسئولان برسانيد آخر اين چه وضعي است که بازيکنان دو تيم سپاهان و پرسپوليس جوري بازي کردند که بازي به وقت اضافه برسد و بعد از آن هم به وقت اضافه تر برسد و جوري بشود که به پنالتي بکشد و بعد از ضربات پنالتي بازنده اين بازي اميرخان قلعه نوعي بشود که اصلا حقش نبود که اين جوري بشود!

من از شما خواهش مي کنم که حرف من را به گوش مسئولان برسانيد و به آنها بگوييد کاري بکنند که هر وقت سپاهان يک طرف بازي در ليگ برتر و يا جام حذفي است حتما برنده از زمين بيرون بيايد تا بلکه آسيايي ها از اين تيم بترسند و اين اجازه را بدهند که سپاهان در مقابل آنها برنده باشد. تو را به خدا به مسئولان بگوييد اين کار را حتما انجام بدهند چرا که ما به جز اين خواسته، خواسته ديگري از اينها نداريم و دل مان مي خواهد که به همين يک خواسته ما جامه عمل بپوشند! اين هم شد کار که هميشه در جام حذفي اين سپاهان است که بازنده از زمين بيرون مي آيد آخر تا کي مسئولان مي خواهند نسبت به اين جور چيزها بي تفاوت باشند!

ديوار صاف!

سلام آقاي تلفنچي! من از شما تمنا مي کنم که اين حرف من را به گوش مسئولان برسانيد و از قول من به آنها بگوييد که براي کوچه ما ديوار درست بکنند تابشود بن بست. آخر ما از خدا مي خواهيم که اين ديوار درست بشود تا بعد با بچه هاي محل بنشينيم سر کوچه و به مردمي که تصور مي کنند انتهاي کوچه باز است و بعد از رفتن مي بينند بسته است بخنديم تا هم از خستگي بيرون بياييم و هم اينکه از بي‌کاري در بياييم!آقاي تلفنچي به نظر ما اگر مسئولان دل شان با بچه محل هاي ما باشد هر جور شده اين کار را مي کنند تا آمار بي کاري را براي ما و محل ما بياورند پايين!ضمنا ما از مسئولان مي خواهيم که هرجوري شده براي کوچه ما يک جوي آب هم درست کنند. چرا که باباي يکي از بچه ها زياد تف مي کند و اگر جوي آب باشد آب دهان ايشان توي خيابان جمع نمي شود!

آرزوي روزهاي خوش!

سلام آقاي تلفنچي! من از شما خواهش مي کنم که از طرف ما به مسئولان سلام برسانيد و به آنها بگوييد چي مي شود که به آقاي قلعه‌نوعي که مربي باهوش و فهميده اي هستند يک کت رايگان بدهيد تا بلکه اين مربي در بازي هاي مهمي که يک سر آن تيم استقلال و يا پرسپوليس هستند بپوشد تا بلکه ما افرادي که وي را دوست داريم ايشان را با کت ببينيم نه با پيراهن!

ضمنا به مسئولان بگوييد شما که مي دانيد فوتبال در کشور ما سر و ته ندارد و قائده اي هم ندارد و اين امکان وجود دارد که آقاي قلعه نوعي و يا هر کس ديگري ضمن شادي کردن براي گل لباسش را در بياورد و با اين کارش باعث بشود عفت عمومي لکه دار بشود. خب شما به او کت بپوشانيد تا اگر خواست لباسش را در بياود ما با پيراهن مواجه بشويم نه با چيز ديگري!از طرف ما همه مسئولاني که براي ايشان کت تهيه
مي کنند را مي بوسيم و برايش آرزوي روزهاي خوشي داريم!


 اصولا نمي داني بنزين دو نرخي يعني چي! 

مهدي طوسي

اينکه سبکم را تغيير داده ام خيلي به مذاق خودم خوش نيامد. البته در مطبوعات حرف اول را سردبيرها مي زنند و لذا من درست نمي دانم که آيا سردبير با تغيير اين سبک موافق است يا نه. البته خودم به عنوان نويسنده اين ستون دلم مي خواهد که براي مدتي به همين سبک که روز قبل خوانديد بنويسم. بنابراين مي نويسم تا ببينم واکنش ها به اين مطلب چگونه خواهد بود.

**

امروز به اين نتيجه مي رسي که کمي ديرتر از دفتر تحريريه بيرون بروي. البته نه اينکه دلت نخواهد که به منزلت بروي و يا اينکه منزلت را دوست نداشته باشي چرا دوست داري اما دلت مي خواهد که هر چه سريعتر خودت را با دفتر روزنامه وفق بدهي و هر جوري شده اين کاري که در پيش گرفتي را به سرانجام برساني. اين کار از آن دسته کارهايي نيست که بتواني به راحتي آن را تمام بکني . درست است که وقتي مي گويند بايد براي مرد انجام هر کاري به آساني آب خوردن باشد اما اين را هم بايد بداني که انجام نوشتن طنز مثل هر کاري نيست که بشود آن را با آب خوردن مقايسه کرد طنز و طنز نويسي مقوله سختي است و تنها مي توان با ممارست و پشت کار طنز نويس شد درست مثل همه کارهاي سخت ديگر.

تو به اين نتيجه رسيدي که در دفتر روزنامه بماني و تا يک طنز نويس درست و حسابي نشدي دست از کار بر نداري. تو به اين نتيجه رسيدي که هر جوري شده در دفتر روزنامه بماني و براي نوشتن هر چيزي که سردبير دستور آن را صادر مي کند همت بکني امروز سردبير را زودتر از بقيه بچه ها مي بيني.

کمي ناراحت به نظر مي رسد. البته اگر از حق هم نگذري کمي حق دارد. آخر تو در صفحه روز قبل هيچ گونه دقتي به خرج نداده بودي و تمام صفحه پر بود از غلط هاي ريز و درشت. تو تمام تلاشت را کرده بودي تا صفحه اي پر از غلط تحويل بدهي. سردبير هم از هيچ چيز به اندازه غلط در صفحه عصباني نمي شود.

مي روي پيش سردبير به او مي گويي: اقاي سردبير مي خواهم امروز درباره بنزين بنويسم. اگر اجازه بدهيد اين کار را انجام مي دهم و اگر هم اجازه نمي دهيد سوژه ديگري برايم انتخاب بکنيد. او به تو نگاهي مي کند و مي گويد: اگر مثل روز قبل با غلط زياد صفحه را تحويل
مي دهي که نه تنها راجع به بنزين بلکه نمي خواهم راجع به هيچ چيز ديگري بنويسي اما اگر درست مي نويسي و قول مي دهي که صفحه را بعد از صفحه بندي شدن بخواني و بدون غلط به من تحويل بدهي اشکالي ندارد.تو سرت را
مي اندازي پايين و هيچ چيزي در جواب نداري که به آقاي سردبير بدهي. تو نه تنها چيزي در جواب او نداري بدهي بلکه اگر هم بخواهي جوابي به او بدهي نمي داني که بايد چه جوري به او اين جواب را بدهي. تو زبانت در مقابل اين حرف سردبير قفل شده است.

سرت را پايين مي اندازي و مي روي سر ميزت مي نشيني. به سردبير چيزي نگويي اما تلاش
مي کني تا درباره سوژه بنزين بنويسي. فکر
مي کني تا ببيني درباره چه قسمتي از بنزين بنويسي. به اين نتيجه مي رسي که درباره جايگاه هاي سوخت بنزين و شلوغي آن بنويسي. اما متوجه مي شوي که به تاز گي جايگاه هاي سوخت بنزين آن قدرها هم که تو تصور مي کني شلوغ نيست. کمي ديگر فکر مي کني و به اين نتيجه مي رسي تا درباره بوي بد بنزين بنويسي. اما به اين نتيجه مي رسي که مگر قرار است بنزين را بخورند که بوي بد آن مردم را آزار بدهد. و يا اينکه مگر جايگاه هاي سوخت بنزين درب منازل مردم است که بوي بد آن بقيه را آزار بدهد و يا اينکه اساسا کدام يک از اين موارد مي تواند باعث خنده بقيه بشود. و يا اينکه اين سوژه ها چه ارتباطي با طنز پيدا مي کند!؟

کمي فکر مي کني و به اين نتيجه مي رسي تا درباره دو نرخي شدن قيمت بنزين بنويسي. خوشحال مي شوي و از اينکه بالاخره فهميده اي که درباره چه چيزي از بنزين بنويسي احساس خوبي پيدا مي کني. بدون اينکه وقت را هدر بدهي درباره دو نرخي شدن قيمت بنزين
مي نويسي.اين جوري مي نويسي: رفتم بنزين بزنم. به جايگاه که رسيدم احساس خوبي پيدا کردم. چرا که الان نزديک به دو ساعت بود که داشتم دنبال جايگاه سوخت بنزين مي گشتم. به جايگاه که رسيدم تازه متوجه شدم که از اين جايگاه ها زياد است ولي آن جايگاهي که من به آن نياز داشتم پيدا نمي شد. جايگاهي که من به آن نياز داشتم جايگاهي بود که بتوان در آن آزادانه سيگار کشيد به طوري که هيچ کس هم ايرادي نگيرد. اين جايگاه از آن دسته جايگاه هاست که به آدم در مورد سيگار کشيدن کاري ندارند. خواستم سيگاري در بياورم و آتش بزنم که يکباره متوجه شدم سيگار ندارم که آن را روشن بکنم.و توي دلم به خودم خنديدم و گفتم: عجب احمقي هستم من! اين هم شد کار؟ من الان دو ساعت است که دارم دنبال جايگاهي مي کردم که در مورد سيگار کشيدن به آدم حرفي نزنند اما حالا که پيدا کردم سيگاري براي کشيدن ندارم!

بهتر ديدم که ديگر در اين مورد با خودم حرفي نزنم و نيز به بقيه هم نگويم که من دو ساعت است که دارم توي سطح شهر دنبال چيزي مي گردم که پيدا کردنش بي فايده است.

به طرف گفتم : اقا بنزين هاي شما دو نرخي است؟

طرف نگاهي از روي تعجب کرد و گفت: بله! مگر تنها بنزين هاي ما دو نرخي است! همه بنزين ها دو نرخي است!

من به او چيزي نگفتم و سرم را پايين انداختم و گفتم: لطفا از آن بزنيد که نرخ دوم است و نرخش خيلي بالاست يک مقدار به من بدهيد!

او نگاهي از روي تعجب به من انداخت و گفت: اين هم حرف است که شما مي زني. يعني چي که يک مقدار از بنزين نرخ دوم بدهم! اولا که يک مقدار نيست بعد هم بنزين نرخ دوم يعني چي!؟

به او گفتم: اي آقا چرا شما اينقدرمن را سين جين مي کنيد! مگر نمي دانيد که من چه شخص مهمي هستم. لابد من پولم دارد از پارو بالا
مي رود که به شما مي گويم از بنزين نرخ بالا به من بدهيد و گرنه که مرض نداشتم به شما همچين حرفي را بزنم! از اينها گذشته من آدم پولداري هستم و بايد از نرخ دوم بنزين استفاده بکنم وگرنه که همه به من مي گويند فلاني عجب آدم خسيسي است با اينکه پول دارد اما از بنزين نرخ اول که همان نرخ پايين است استفاده مي کند! نمي دانيم اين پول ها را مي خواهد چه کار بکند. مگر يک آدم چقدر مي خواهد و مي تواند زندگي بکند!مي فهميد آقا! من دوست ندارم در مورد من اين جوري قضاوت بکنند!

مرد با تعجب و البته مقداري خنده به من نگاه کرد و گفت: اقا! لطفا برويد من کار دارم مگر
نمي بينيد که پشت سرتان کلي آم با ماشين هاي شان ايستادند برويد لطفا واجازه بدهيد که مردم به کارشان برسند!

**

سردبير نگاهي به مطلب من کرد و گفت: خب که چي!............

گفتم: هيچي!

گفت: اي بابا مثل اينکه خودت هم مثل شخصيت داستانت اطلاعي از دو نرخي بودن بنزين نداري و اصولا نمي داني بنزين دو نرخي يعني چي!


 شرح برعكس 
 عصرايران/ نظاره يك پنگوئن در باغ وحش لندن به ساخت يك مجسمه شني از سوي يك دختر بچه


 خودآزاري 

اعتياد

اگر يک زماني متوجه شديد درونتان اتفاقاتي افتاده که يک جورهايي عاشق شده ايد خيلي سريع برويد و خودتان را معتاد به يکي از انواع مواد مخدر بکنيد تا طرف مثل چي از شما متنفر بشود! اگر ديديد متنفر نمي شود به شما توصيه مي کنيم که با تعداي آدم اراذل و اوباش برويد دم در منزل شان و پدرش را بگيريد و تا جايي که مي خورد بزنيدش و تا جايي که تواند تحمل بکند کف پايش را فلک کرده و پاهايش را سياه و کبود کنيد!

اگر ديديد باز هم توجهي نمي کند به شما توصيه مي کنيم که با او ازدواج کنيد اما بعد از گذشت زماني که از زندگي تان گذشت او را با استفاده از اختيار طلاق براي مرد، طلاق بدهيد تا برود پي کارش! اگر نشد ديگر نمي دانيم چه کار مي شود انجام داد!

بيل!

اگر يک روز احساس کرديد که به شدت علاقه به کار کردن دورنتان حلول کرده به طوري که دوست داريد برويد و تا فردا همين موقع کار بکنيد، خيلي سريع سراغ يخچال رفته و يک قرص خواب ميل کنيد تا همان لحظه خواب تان ببرد!

اگر ديديد که خواب تان نمي برد به شما توصيه مي کنيم که برويد سر کار و تا جايي که امکان دارد با بيل کارهايي را که قرار است درست انجام بدهيد را بد انجام بدهيد تا شايد صاحب کارتان با همان بيل يکي محکم بزند به کمرتان و کمرتان را از کار بيندازد! اين جوي براي هميشه از شر آن کار نان و آب دار راحت مي شويد!

خواب!

اگر يک شب احساس کرديد که آنقدر خواب تان گرفته که ديگر توان نداريد حتي يک لقمه شام بخوريد، همان لحظه برويد توي آشپزخانه و از توي جعبه کبريت دو تا سيخ کبريت برداريد و بگذاريد روي پلک بالا و پاييني تان! و يا اصولا چشم تان را کور کنيد .

اگر متوجه شديد که با سيخ کبريت هم مشکل حل مي شود به شما توصيه مي کنيم که قسمتي از ران پاي تان را با چاقو برش بزنيد و روي زخم تان نمک بزنيد!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
كارتونيست
بچه هاي مدزسه
ادبيات و نوجوان
كانون