جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2111- تاریخ : 1389/09/20 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران ( شنبه)


قهقهه

هممه چيز درباره کيومرث صابري فومني
گل آقا پدر طنز معاصر بود


شرح برعکس !
عصرايران/ماهيگيري يک مرد در دماي 5 درجه زير صفر در اسلواکي

قفسه کتاب طنز


خودآزاري


 قهقهه 

مهدي طوسي
 گفت: يک خبرگزاري گفت سه امتياز براي خجالت نکشيدن پرسپوليس
گفتم:  اي داداش! اگر اينها خجالت مي کشيدند که مدام نمي باختند!

گفت: يک جلسه محروميت براي بازيکني که روي پاي ميداودي کل رفت
گفتم: اي داداش! اين ميدوادي پارتي دارد وگرنه که تکل هاي زيادي مي روند و حتي کارت هم نمي گيرند!

گفت:   تارتار گفت جايگاه نامناسب ما در ليگ به خاطر مشکلات مالي است
گفتم: اي داداش! اين را درست گفتي چرا که جايگاه ما هم نزد مادر زن مان به همين دليل نامناسب است!

گفت: فدراسيون فوتبال سوريه از تيم ملي فوتبال ساحلي ما دعوت کرد
گفتم: اي داداش! براي چي از تيم ملي بزرگسالان دعوت نمي شود!؟

گفت:  کاسيموف گفت از پرسپوليس شناخت خوبي داريم
گفتم: اي داداش! اين پرسپوليس که ديگر شناختن نمي خواهد!
گفت: مسئولان برگزار کننده   ليگ برتر در صورت برگزاري ليگ در هواي آلوده بايد پاسخگو باشد
گفتم: اي داداش! اينها مي روند آسيا مي بازند پاسخ نمي دهند آن وقت به شما پاسخ بدهند!

گفت:  تيم نفت تهران به استان مرکزي انتقال يافت
گفتم: اي داداش! براي تهران فقط مانده همين استقلال و پرسپوليس که آن را هم حراج مي کنند!

گفت: دايي گفت تيم ملي بالاخره از بحران خارج مي شود
گفتم:  اي داداش! پايان ليگ حتما اين اتفاق مي افتد!


 هممه چيز درباره کيومرث صابري فومني
 گل آقا پدر طنز معاصر بود 

قسمت اول
 "کيومرث صابري فومني" (گل آقا) اديب و طنزپرداز معاصر، هفتم شهريور
1320
، زمان حضور ارتش متفقين جنگ دوم جهاني در ايران، در صومعه سرا - يکي از شهرهاي استان گيلان در شمال ايران - به دنيا آمد. پدرش که کارمند دون پايه وزارت دارايي و اصلا اهل رشت بود، در سال 1317 به اداره دارايي صومعه سرا منتقل شد. در سال 1321 به اداره دارايي فومن انتقال يافت و چند ماه بعد در همان شهر درگذشت.خانواده او بسيار فقير بودند. مادر صابري فرزند يک روحاني از سادات ترک و مورد احترام مردم بود اما اين احترام که سادات عمدتا از آن برخوردار بودند، جنبه معنوي داشت و آنها همچنان در فقر و ناداري به سرمي بردند. مادر صابري که از معدود زنان باسواد شهر بود، در مکتبخانه قرآن تدريس مي کرد و اينکه تنها ممر معاش خانواده پس از مرگ پدر بود، تکافوي زندگيشان را نمي داد. پس، برادرش که در آن زمان 15 ساله بود، تحصيل را رها کرد تا با کار خود، به معيشت خانواده کمک کند.
صابري تحصيلات دبستاني خود را در شهر فومن گذراند. برادر بزرگ او که چهارده سال از او بزرگتر بود، به سختي مي توانست مخارج خانواده را تامين کند. به همين جهت، ادامه تحصيل براي صابري دشوار شد. او پس از پايان تحصيلات ابتدايي، به شاگردي در يک مغازه خياطي پرداخت ولي در اواخر مهرماه همان سال، به اصرار مادر و دوستانش، تحصيل در دبيرستان را آغاز کرد. به دليل فقر مادي، بعد از اتمام دوره اول دبيرستان (9 سال تحصيل)، مجددا به مغازه خياطي رفت و آن طور که خودش مي گفت، پيشرفتهايي هم در اين رشته داشت. ناگفته نماند که او در طول تحصيلات ابتدايي و متوسطه در مغازه برادرش که تعميرکار دوچرخه بود، شاگردي مي کرد.در شانزده سالگي (1326) در امتحان ورودي دانشسراي کشاورزي ساري که از شهرستان فومن فقط يک نفر را مي پذيرفت، قبول شد. دو سال در آنجا - که شبانه روزي هم بود - تحصيل کرد و پس از قبولي در امتحانات، در سن هجده سالگي (1338) به عنوان معلم يک دبستان روستايي، به "کسما" از توابع صومعه سرا رفت و يک سال در آنجا معلم بود. سال بعد از آن (1339) به دهي به نام "کوچه چال" از توابع "ماکلوان" در نزديکي فومن منتقل شد. او مدت يک سال، مدرسه چهار کلاسه آنجا را به تنهايي اداره مي کرد.در بيست سالگي (1340) در رشته ادبي، به طور متفرقه امتحان داد و ديپلم گرفت. همان سال، در کنکور رشته سياسي دانشکده حقوق تهران پذيرفته شد و همزمان با تدريس در دبستان و دبيرستان، به تحصيل پرداخت. او جز چند ماهي در سال اول تحصيل که با دستگيري او در تظاهرات سياسي دانشگاه تهران مقارن بود، در کلاس درس حاضر نشد و فقط موقع امتحانات به دانشگاه مي رفت. با اين حال پس از چهار سال (1344) توانست ليسانس حقوق سياسي خود را از دانشکده مذکور، دريافت دارد و اين در شرايطي بود که در سال 1341 پس از يک دوره برکناري از کار معلمي، مجددا و پس از محاکمه اداري، به کار معلمي برگشت و در دبستاني در شهرستان فومن به تدريس پرداخت. او هر ماه يک بار به مدت دو روز به دانشکده مي آمد تا جزوه هاي درسي را از دانشجويان ديگر بگيرد و از روي آن نسخه بردارد.
صابري اولين شعرش را در چهارده سالگي هنگامي که کلاس هشتم دبيرستان بود، براي درج در روزنامه ديواري مدرسه شان سرود که يک غزل هشت بيتي با عنوان يتيم بود. علت اين نامگذاري کاملا مشخص بود. او مي گفت: "از چهارده سالگي تا شانزده سالگي جمعا نه شعر سرودم که تمام آنها يا عنوان يتيم داشت يا درباره يتيم بود!"
اولين نوشته صابري، بين سالهاي 1336-1339 در مجله اميد ايران چاپ شد. عنوان آن شعر هم يتيم بود!
صابري در اولين سال تحصيل در دانشکده (1340) در تظاهرات دانشجويي شرکت کرد و مضروب و دستگير شد. گردن او از ضربات باتوم به شدت آسيب ديده بود. او شعري به طنز و سياسي سرود و با امضاي "گردن شکسته فومني" براي توفيق ارسال کرد.پس از چاپ اين شعر در چند شماره بعد توفيق، صابري به طنزنويسي کشيده شد. او تا سال 1345 گهگاه اشعاري براي توفيق مي فرستاد.
سال 1345 با کمک "حسين توفيق" به تهران منتقل شد و در يکي از دبيرستانهاي تهران به تدريس پرداخت. او عصرها، همکار ثابت توفيق بود و پس از مدت زماني کوتاه، به معاونت حسين توفيق که سردبيري توفيق را به عهده داشت، رسيد.
او در کنار اين کار، صفحه بندي و بعضا اصلاح و آماده چاپ کردن مطالب اعضاي هيات تحريريه را نيز برعهده داشت. خود او بعدها ستون ثابتي را با عنوان "هشت روز هفته" مي نوشت و تا زمان توقيف توفيق (1350) همکار ثابت آن بود. امضاهاي او در توفيق، عبارت بودند از: ميرزاگل، عبدالفانوس، ريش سفيد، لوده، گردن شکسته فومني و...
پس از تعطيلي توفيق، صابري به تدريس ادامه داد. او گهگاه اشعار جدي مي سرود که جز به ندرت، چاپ نمي کرد. او بعدها مجموعه اشعار جدي اش را از بين برد چراکه معتقد بود شاعر متوسطي است. او متوسط بودن را دوست نداشت.
صابري بعدها در هنرستان صنعتي کارآموز تهران، با محمدعلي رجايي که بعد از انقلاب اسلامي به نخست وزيري و رياست جمهوري رسيد، آشنا شد. اين آشنايي به دوستي صميمانه اين دو انجاميد و تا زمان شهادت محمدعلي رجايي (هشتم شهريور ماه 1360) ادامه يافت.
"برداشتي از فرمان حضرت علي (ع) به مالک اشتر"، عنوان پايان نامه مقطع ليسانس صابري است که آن را بين سالهاي 1343-1344 نوشته است. به پيشنهاد شهيد رجايي، اين پايان نامه به صورت کتابي درآمد و اوايل سال 1357 به چاپ رسيد. ويرايش اين کتاب را همکار ديگر اين دو، حجت الاسلام سيدمحمد خامنه اي (برادر بزرگ حضرت آيت الله خامنه اي، رهبر انقلاب) برعهده گرفته بود. لازم به ذکر است که اين کتاب، قبل از اين تاريخ، تا مدتي به صورت کپي، بين دانش آموزان و مردم پخش مي شد.صابري در دهه پنجاه، بيشتر وقت خود را صرف مطالعه و تدريس کرد و در سال 1357 موفق به اخذ فوق ليسانس ادبيات تطبيقي از دانشگاه تهران شد.پس از انقلاب در زمان نخست وزيري شهيد رجايي به مقام مشاورت فرهنگي و مطبوعاتي نخست وزير منصوب شد. در زمان رياست  جمهوري شهيد رجايي به مشاورت فرهنگي رئيس جمهور رسيد و تا زمان شهادت رجايي در اين سمت باقي بود و هنگام رياست جمهوري آيت الله خامنه اي در همان سمت ابقا شد.مشاغلي که صابري از بعد از انقلاب برعهده داشته است، عبارتند از:
- عضو هيات موسس انجمن موسيقي
- مشاور وزير مسکن و شهرسازي
- مديرکلي دفتر آموزش بازرگاني و حرفه اي وزارت آموزش و پرورش (1358 تا 1359)
- تدريس در کلاسهاي حضوري دانشکده مکاتبه اي
- تدريس در دانشکده روابط بين الملل
- تدريس در مرکز اسلامي آموزش فيلمسازي
- همکاري با معاونت امور بين الملل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در سمت مشاور افتخاري (1363 تا 1369)
- عضو منتخب شوراي عالي انقلاب فرهنگي در کميته نامگذاري
- عضو هيات ايراني در کنفرانس سران کشورهاي غيرمتعهد (دهلي نو 1361)
او همچنين به هند، شوروي سابق، الجزاير، سوريه، ايتاليا، فرانسه، سوئيس، تايلند، ترکيه، اتريش، مالزي، سنگاپور، کنيا و آلمان سفر کرده و سه بار (1374 و 1364 و 1363) به زيارت خانه خدا مشرف شده بود.مشاغل سياسي نمي توانست صابري را ارضا کند، به همين علت به تدريج از مشاغل سياسي کناره گرفت و بعد فرهنگي کار خود را وسعت بخشيد.او که مسووليت مجله رشد ادب فارسي را برعهده داشت، گهگاه مطالبي براي روزنامه اطلاعات مي نوشت. سفرنامه شوروي او که بعدا با عنوان "ديدار از شوروي" به صورت کتاب منتشر شد، از اين دست مطالب بود.او مدتها طرح ايجاد يک ستون طنز سياسي را در خاطر داشت. صابري در سال 1363 به حج مشرف شد. در بعثه امام خميني - رضوان الله تعالي عليه - روزانه، بولتني براي صد و پنجاه هزار حاجي ايراني منتشر مي شد که شامل بيان مناسک و اخبار ايران و جهان و مکه و مدينه بود. او براي خواندني تر کردن اين بولتن، ابتدا در مدينه و سپس در مکه، هر روز ستوني به طنز با عنوان "داستانهاي جعفر آقا" در خبرنامه مي نوشت که در ميان حجاج ايراني هواداران بسيار پيدا کرده بود.
منبع: سايت گل آقا
ادامه دارد...


 شرح برعکس ! 
 عصرايران/ماهيگيري يک مرد در دماي 5 درجه زير صفر در اسلواکي


 قفسه کتاب طنز 

  گل آقا و نسيم شمال   
 
نام کيومرث صابري را بيشتر مردم به نام هفته نامه گل آقا مي شناختند و هنوز هم بسياري کسان، حتي در ميان آدمهايي که او را از نزديک مي شناختند و نيز کساني که با او و روزنامه هاي گوناگون همکاري داشتند، از او به نام گل آقا ياد مي کنند. از اين جهت صابري به سيداشرف الدين گيلاني مانند است که همگان او را به نام آقاي نسيم شمال مي شناختند و تا اندازه اي به علامه علي اکبرخان دهخدا که در دوره زودگذر روزنامه صوراسرافيل به مناسبت امضايي که در پاي مقالات طنزآميزش "چرند و پرند" مي گذاشت به نام دخو آوازه يافته بود. اما نسيم شمال و گل آقا نام اصلي سيداشرف الدين و کيومرث صابري را کنار زدند و جاي آن نشستند، چندان که اي بسا باشند کساني که نسيم شمال و گل آقا را بشناسند و ندانند که سيداشرف الدين و صابري چه کساني بودند.
ويژگي هاي ديگري نيز ميان نسيم شمال و گل آقا مي توان يافت. مثلا در اشعار نسيم شمال تعرض به اين و آن ديده نمي شود و آنچه گفته مي شود مسائل روزمره و دردهاي اجتماعي به زبان طنز و مطايبه است. او، به خلاف عشقي و ايرج و حتي ملک الشعراي بهار، متعرض کسان نمي شود و به جاي نقد رفتارها و کردارهاي اجتماعي، کار را به برخوردهاي شخصي و سرک کشيدن در زندگي ديگران نمي کشاند. گل آقا نيز در طنزهايش از آنچه گفته و سروده هدفش پيش کشيدن مسائل اجتماعي است و در نوشته هاي او ردپايي از تجسس و تفحص در احوال اين و آن نمي توان يافت. هر دو آنها در پي راست کردن کژي هاي جامعه و کاستن از بار دشواري هاي مردم و گوشزد کردن حاکميت به اهتمام در کار ايشان هستند. هنگامي که نام کسي درمي آيد نه نسيم شمال و نه نکته يابي در مسائل شخصي او مي پردازد، نه گل آقا، کسي سخني گفته و کاري کرده که به سود مردم نيست و به جامعه آسيب مي زند.
آن گفته و آن کرده در ترازوي نقد گذاشته مي شود، اما با وزنه طنز و مطايبه، نه هجو و هزل و احيانا پرده دري. نسيم شمال و گل آقا ديگران را به لجن نمي کشند و پرده آبروي مردم را نمي درند و به گفته امروزي ها خط قرمز اخلاق را مي شناسند.
از اين روي است که هر دو در جامعه مقبوليت عام مي يابند و همه کس با اطمينان به آنها نزديک مي شوند. ديگر اينکه هم آقاي نسيم شمال و هم گل آقا به دينداري ممتاز و به فرايض آن پايبندند. بي گمان برخورداري از فرهنگ ديني است که آنها را به اصول اخلاقي پايبند مي سازد. نسيم شمال در اشعار خود بارها از ائمه معصوم (ع) مدد مي جويد و مي خواهد که مردم ايران را در کوشش هايشان براي رهايي از دست بيگانگان، بيگانه دوستان، ستمکاران و روزگويان ياري دهند يا اشعاري به مناسبت هايي چون نيمه شعبان، عيد غدير، عاشورا، ولادت حضرت علي (ع) و روز مبعث مي سرايد و در هفته نامه اش به چاپ مي رساند.
گل آقا نيز مرثيه در سوک شهادت امام حسين (ع) مي سرايد و در کنار کعبه قلم بيرون مي کشد و روي به کعبه خدا را به گواهي مي گيرد که قلم را تنها در راه اعتلاي دين او و سربلندي مردم ميهن خود به کار برد و از خدا مي خواهد که قلم او را از لغزش نگه دارد.
ديگر اينکه نسيم شمال و گل آقا هر دو با مردم و در ميان مردم زندگي کردند. از بيرون مردم را نديدند، بلکه از درون مردم و تنگاتنگ با آنها زيستند و آينه اي در پيش روي آنها گذاشتند تا خود را ببينند. به آنها دهن کجي نکردند و شماتتشان نگفتند. از همين راه بود که اين دو گيلاني در دل مردم جاي گرفتند و در تاريخ ادب اين سرزمين نامي ماندگار يافتند.


 خودآزاري 

مهدي طوسي
گرسنگي
اگر يک روز از خواب بلند شديد و متوجه شديد که از فرط گرسنگي  دل تان مي خواهد هر چه را که دم دست تان است بخوريد، بلند شده و برويد توي کوچه و يک ريال هم با خودتان نبريد، چرا که ممکن است وسوسه شده و برويد ساندويچي!
علاقه
اگر يک روز متوجه شديد که دل تان مي خواهد يک نفر که شما را بسيار اذيت کرده بزنيد به طوري که صداي حيوان نجيبي از او بلند بشود، توصيه مي کنيم که همان لحظه تلفن را برداريد و با کسي که بايد تماس بگيريد، بگيريد و بگوييد: احساس مي کنم به شدت به تو علاقمند شده و دوستت دارم!
يورو
اگر تصور کرديد که دل تان مي خواهد از نردبان برويد بالا و آنتن تلويزيون را درست کنيد تا بتوانيد فوتبال هاي يورو 20020 را تماشا بکنيد، يک کلنگ برداريد و بيفتيد به جان تلويزيون و نردبان و هر دو تا را بشکنيد!
بازيگر
اگر يک کارگردان شهير با شما تماس گرفت و از شما خواست که هر جور شده در فيلمش به عنوان بازيگر نقش اول حضور به هم رسانيد و قول داد که با بازي در فيلم او، شما به عنوان يک چهره مشهور در کشور خواهيد درخشيد، يک ليوان اسيد برداشته و بپاشيد توي صورت تان!
زير فشار
اگر يک شب احساس کرديد که به شدت خواب تان مي آيد و اين در حاليست که زير فشار هستيد به طوري که صورت تان سرخ سرخ شده و هي توي تشک جا به جا مي شويد، خيلي سريع بلند شده و کليد توالت را برداشته و درش را قفل کنيد!
يک روز ظهر
اگر يک روز ظهر به شدت احساس رفتن به استخر به سرتان زد به طوري که با ديدن جوي آب هم اين هوس در شما تشديد شد، توصيه مي کنيم که يک شيلنگ برداريد و در يک حرکت خزنده آب استخر نزديک به منزل تان را خالي بکنيد!
دانشگاه
اگر احساس کرديد که تمايل بسيار زيادي به رفتن به دانشگاه داريد و اين در حالي ست که از بهره هوشي بالايي هم برخورداريد به طوري که با حضورتان در دانشگاه به عنوان يک دانشجوي درس خوان مطرح شده و مي ترکيد، همين الان هر چه مدرک داريد که شما را به عنوان دانشجو مطرح مي کند بيندازيد توي شومينه منزل تان!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
هنري
كارتونيست
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون