جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4459- تاریخ : 1398/06/09 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (شنبه)


جنگ كلّي‌ها و صلح كلّي‌ها !


نمادها و حكايت ها


داستانك


سازدهني؛ ساده و دل‌انگيز!


يادداشت


فلسفه و زيبايي


رد پاي قريحه


 جنگ كلّي‌ها و صلح كلّي‌ها ! 

دکتر محسن زندي
خُلق‌وخوي آدم‌هاي معمولي را در يک نگاهِ کلي مي‌توان به دو دوسته تقسيم کرد: صلحِ کُلي‌ها و جنگِ کُلي‌ها.
صلحِ کُل‌ها آنهايي هستند که رويکردشان بيشتر بر تعامل و گفت‌وگو و پذيرش است. آرامش و لذت از هر چيزي براي‌شان مهم‌تر است. تعامل‌ها و صلح‌هاي‌شان نيز از آرامش‌طلبي و لذت‌طلبي ذاتي‌شان نشأت مي‌گيرد. صبورند و اهل مدارا و توافق. رضايت بيشتري از زندگي دارند. کفه‌ي خوشي در ترازوي عمرشان سنگين‌تر است. اهل تعريفند و تمجيد. محبوبترند. به‌لحاظ اجتماعي موفق‌ترند. کل‌نگرند تا ريزنگر؛ و جنبه‌هاي روشن هستي و انسان بيشتر به چشم‌شان مي‌آيد.
صلح‌ِ کل‌ها، بيشتر در حالت بسط و گشودگي هستند و حال درونيِ‌ بهتري دارند.اما در مقابل؛ جنگِ کل‌ها عموماً در تنش و ستيزند؛ هم با خودشان و هم با ديگران. تحريک‌پذيرند، عجولند، و زود از کوره در رو. واقع‌نگرترند. اهل ريزبيني، باريک‌نگري و البته سازِ مخالف‌زني و قضاوت و انتقادند، تا تعامل و توافق براي آرامش. ازين‌رو، کمتر محبوب هستند، روابط عميق کمتري دارند و چه‌بسا به‌خاطر زبان تيز و نابلديِ گفتاري و زُمختيِ رفتاري رشد اجتماعي کمتري داشته باشند. معمولاً رنج زيادي مي‌کشند و کفه‌ي رنج در ترازوي زندگي‌شان سنگين‌تر است. تراژدي‌هاي واقعيِ هستي و انسان در چشم آنها پررنگ‌تر است. جنگِ کل‌ها، بيشتر در حالت قبض و گرفتگي و ستيز و گريزند.
توجه به سه نکته:
اول اين‌که، دنيا به هر دوي اين‌ها نياز دارد: هم به صلح کل‌هاي نرم‌خو و خوشبين و مثبت‌نگر، و هم به جنگ کل‌هاي نکته‌بين و منفي‌نگر و آتشين‌خو.
دوم آن‌که، اين دو ويژگي تا حد زيادي به مزاج و ژنتيک افراد وابسته است. حتي فرزندان يک خانواده نيز مزاج‌شان با هم متفاوت است. از همان هفته‌ي اول تولد مي‌توان نوزاد بدقلق و خوش‌قلق را از هم تشخيص داد.
خيلي از گرايش‌هاي کلي و رفتارهاي ما بر اساس همين مزاج اوليه و ژنتيکي‌مان شکل مي‌گيرد. البته نه آن‌که کاملاً مجبور باشيم و هيچ اختياري در تعيين گزينه‌هاي مورد دلخواه نداشته باشيم؛ بلکه، منظور آن گرايش کليِ حاکم است.
مثلاً در هيچ‌کس ژنِ بسکتباليست شدن نيست. اما ممکن است گرايش کلي به فعاليت در او تعبيه شده باشد و با ترکيبي از اين گرايش کلي و گزينه‌هاي محيطي و سنجش آگاهانه‌ي فردي دست به انتخاب بسکتبال بزند.
و سوم اين‌که، با وجود ژنتيکي بودن آن دو گرايش کلي بالا، با تغيير نگرش‌ها، مديريت هيجان‌ها و تمرين‌هاي رفتاري مي‌توان آن مزاج اوليه را در يک نوَسان خاصي تا حدي تغيير داد، يا دست‌کم، کنترل، مديريت و تربيت کرد. کاملاً امکان‌پذير است که يک هنرمند نقاشِ لطيف به هيتلرِ سفّاک و جنايتکار تبديل شود، يا راهزني به نام فضيل عياض، به يک عارف زاهد.
خيلي چيزها هست که مي‌تواند آن دو گرايش بالا را در آدم تعديل کند. مثلاً هنر، موسيقي، شعر، مديتيشن، عرفان و ... يکي از آن چيزهايي هستند که مي‌توانند مزاج آدمِ جنگِ کل را به سمت صلح و سازش ببرند. از آن طرف هم برخي دانش‌ها و شغل‌ها و محيط‌ها هم هستند که مزاج آدم صلح کل را خشن مي‌کنند. مثلاً کساني که شغل‌هاي پرخطر يا پراسترس يا خشن دارند.
به‌هر حال، موسيقي و شعر و هنر و عرفان از آن چيزهايي هستند که حال آدم را بهتر مي‌کنند. دقت داشته باشيد که مي‌گويم حال آدم را بهتر مي‌کنند؛ و نه لزوماً واقعيت‌هاي هستي را. و اين خود يک تراژدي انساني است که گاهي چيزي مي‌تواند حال فرد را خوب کند، اما حال جامعه و تاريخش را خراب.
قلب من پذيراي همه صورت‌هاست
قلب من چراگاهي است براي غزالان وحشي
و صومعه‌اي است براي راهبان ترسا
و کعبه‌اي است براي حاجيان
و کتاب آسماني قرآن...
دين من عشق است
و ناقه‌ي عشق، مرا به هر کجا خواهد، سوق مي‌دهد
و اين است ايمان و مذهب من


 نمادها و حكايت ها 

شهريورماه ؛ سنبله يا خوشه
بُرج سُنبُله (دوشيزه يا خوشه)، ششمين برج فلکي از دايرةالبروج است.
سنبله، ششمين برج خورشيد، قوسي 30 درجه از دايرةالبروج است اين برج خط سير خورشيد در شهريور ماه به مدت 30 روز و 21 ساعت و 42 دقيقه و نام ديگر اين ماه در گاه شماري خورشيدي نيز مي‌باشد. ميانگين شبانه‌روز لحظه تحويل برج سنبله ساعت 11:56 روز 1 شهريور است.دو هزار سال پيش اين برج، بيشتر از زمينه صورت فلکي سنبله (دوشيزه يا خوشه) مي‌گذشت و به همين نام باقي ماند؛ ولي امروزه بيشتر آن از زمينه صورت فلکي اسد (شير) مي‌گذرد.کلمه سنبله به معني خوشه است.
صورت فلکي سنبله يکي از قديمي‌ترين صورت‌هاي فلکي است که توسط انسان شناسايي و توصيف شده است . خورشيد در عبور سالانه خود در دايرة‌البروج ، بيشترين زمان را در اين صورت فلکي مي‌گذراند . در داخل اين صورت فلکي خوشه کهکشاني سنبله قرار دارد . خوشه سنبله شامل حدود 3000 کهکشان، در فاصله 50 ميليون سال نوري تا زمين است. درخشان‌ترين آن‌ها M49 به‌صورت کهکشان بيضوي با قدر 8 و M104 يک کهکشان مارپيچي با قدر 8 است.



 داستانك  

تا نروي نخواهي دانست!
محمود معظمي
فردي از لقمان حکيم پرسيد: از اين‌جا تا فلان‌جا چه‌قدر راه است؟ گفت راه برو…
گفت مي‌خواهم بدانم از اين‌جا تا آن‌جا چه‌قدر طول مي‌کشد؟
لقمان گفت راه برو…
او فکر کرد که لقمان متوجه نيست و يا عقلش کار نمي‌کند، گفت: خدا پدرت را بيامرزد و شروع کرد به راه رفتن…
و لقمان به او گفت: يک روز در راه خواهي بود.
گفت: پس چرا اين را از اول به من نگفتي؟
لقمان گفت: آخر راه رفتنت را نديده بودم.


 سازدهني؛ ساده و دل‌انگيز! 

سازدهني يا هارمونيکا ( Harmonica) جزء سازهاي بادي است و در خانواده سازهاي زبانه آزاد (Free Reed Instruments) قرار مي‌گيرد.
توليد صوت در اين نوع سازها نتيجه ارتعاش يک زبانه (Reed) از جنس فلز است که تنها يک سر آن به بدنه ساز متصل شده و انتهاي ديگرش مي‌تواند آزادانه حرکت کند. به ارتعاش درآمدن اين زبانه‌ها در اثر عبور جريان هوا موجب توليد صداي ساز مي‌شود.
از ساير سازهاي اين خانواده مي‌توان ملوديکا (Melodica)، کنسرتينا (Concertina) و آکاردئون (Accordion) را نام برد. شايد برخي مواقع متوجه شباهت موجود بين صداي سازدهني و آکاردئون شده باشيد. اين شباهت در جنس صدا، در واقع به خاطر شباهت در ساختمان اين سازها و نحوه توليد صوت در آن‌ها است.
گر چه چيني‌هاي باستان نوعي سازدهني با زبانه‌هاي چوبي داشته‌اند و موتسارت قطعه‌اي براي سازدهني شيشه‌اي (يک ساز کاملاً متفاوت متشکّل از يک سِري قطعه شيشه‌هاي کوک شده) نوشت. سازدهني دياتونيکي (Diatonic) که ما هم‌اکنون مي‌شناسيم، در اوايل قرن نوزدهم، در آلمان ساخته شده‌است. اين ساز به‌وسيله موج مهاجرين ترک‌کننده آلمان، به ايالات متّحده و بريتانياي کبير برده شد و در اواسط قرن نوزدهم، در سراسر جهان، نواخته مي‌شده‌است.


 يادداشت 

چيزهايي هم هست كه نمي دانيم
گاهي بي كفش، گاهي پابرهنه راه برويم!
آذر فخري
ما با پوشش و لباس‌هاي‌مان بين خود و طبيعت فاصله انداخته‌ايم، لباس را نماد انسان بودن خودمان مي‌دانيم، البته شايد هم چاره‌اي نداريم، چون بر خلاف جانوران ديگر هيچ پوشش محافظي در برابر گرما و سرما نداريم و ناچاريم بدن خودمان را يك جورهايي از
سوز سرما و تابش شديد خورشيد محافظت كنيم.
اما گاهي پابرهنه راه رفتن روي خاك و چمن نم‌زده، كه خرجي ندارد و به راحتي مي‌تواند دوباره ما را با طبيعت و زمين، اين مادر مهربان پيوند دهد و حس‌هاي گمشده بسياري را به خاطرمان بياورد.
وقتي به دشت و دمن و چمنزار مي‌رويم، اين كفش و جوراب‌هاي سنگين را بكنيم.
وقتي نزديك نهر و رود پاكيزه‌اي هستيم، اين كفش و جوراب‌هايي را كه مي‌ترسيم خراب شوند، از پا دربياوريم و در نرماي آب راه برويم. بگذاريم خون طبيعت بدود زير پوست‌مان و روح‌مان را جلا ببخشد.
اين‌همه خودمان را سفت و سخت نگيريم. اين‌همه با آب و باد و خاك قهر نباشيم. اين‌ها همه‌ي آن طبيعتي است كه ما از آن برخاسته‌ايم و روزگاري مدام در آغوشش در حال جنبش و خيزش بوديم. گاهي... فقط گاهي پاها را برهنه كنيم... خاك را... آب را ... احساس كنيم.


 فلسفه و زيبايي  

درست است که در فلسفه راجع به زيبايي حرف زدن قدمتي طولاني دارد، اما فلسفيدن درباره‌ي زيبايي هميشه با اين پرسش هميشگي همراه است که آيا مي‌توان «زيبا» را «عقلاني» فهميد و زيبايي را صورت‌بندي کرد؟ از همين روست که خيلي وقت‌ها نظرات زيبايي‌شناسانه‌ي فيلسوفان در جامعه‌ي هنرمندان جدي گرفته نمي‌شود. اما اين گزاره همواره درست نيست. کانت زيبايي را «غايت‌مندي بدون غايت» مي‌دانست؛ چرا که باعث بازي آزاد فاهمه و خيال مي‌شود.جاي ديگري که در فلسفه مي‌توان به بازي آزاد فاهمه و خيال رسيد، ايده‌ي «نمادهاي ناتمام» برتراند راسل است. راسل عبارت‌هايي مثل «پادشاه کنوني فرانسه کچل است» را نمادي ناتمام مي‌دانست. چرا که بي‌معني‌اند [فرانسه پادشاه ندارد] اما در عين حال از معنايي حکايت مي‌کنند.
کانت بر اين باور است که اين امر ناشي از لذت بردن از «غايت‌مندي بدونِ غايت»ي است که ابژه‌هاي زيباشناسانه به نمايش مي‌گذارند: ظاهراً در پسِ آن‌ها غايت‌، عملکرد و طراحي‌ وجود دارد، درحالي‎که اصلاً اين طور نيست. به‎عنوان مثال، شکل و الگوهاي رسوبي گرند کنيون، علي‌رغم اين واقعيت که نتيجه‌ي فرآيندهاي تصادفي طبيعي‌اند، جوري به‌نظرمي‌رسند که گويي با دقت طراحي شده‌اند و شهود ما بر اين اساس به آن‌ها واکنش نشان مي‌دهد.
falsafidan.com


 رد پاي قريحه 

تنهايي
علي زيتون

از آدم‌ها به تنهايي‌ام پناه بردم!!
و هر روز صبح رو به آينه گفتم:
«امروز را مراقب خودم باش!!»
اين لذت‎بخش‎ترين جمله‎ايست كه مي‎توان در تنهايي شنيد...



 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي