جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4458- تاریخ : 1398/05/20 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (يكشنبه)


نقطه کور ذهني چيست؟


اين نامه را بنويسيد، اما نفرستيد!


نمادها و حكايت ها


داستانك


آکورد؛ همزماني نت‌هاي يک موسيقي


يادداشت


فلسفه و حيوانات عظيم‌الجثه!


رد پاي قريحه


 نقطه کور ذهني چيست؟ 

ما انسانها خطاهاي ديگران را سريعتر و راحت تر از خطاهاي خودمان مي بينيم. گرايش به اين باور که ما کمتر از ديگران دچار خطا مي شويم را خطاي نقطه کور (Blind Spot Bias) مي‌گويند.
وقتي نمي‌توانيم خطاهاي خود را ببينيم، ممکن است قضاوتها و رفتارهاي ما آسيب‌زا بوده و اثرات منفي به دنبال داشته باشد.اغلب مردم فکر مي‌کنند که تصميم‌هايي که خودشان مي‌گيرند، عاقلانه‌تر از تصميم‌هاي ديگران است. همچنين اغلب افراد، ديدن خطاهاي ديگران را دوست دارند و کشف آن خطاها را ناشي از هوش و ذکاوت خودشان مي‌دانندو مردم غافل‌تر از آنند که خودشان هم براي بقيه جزو ديگرانند.
در تحقيقي که بر روي 600 شهروند آمريکايي انجام شد، نتايج نشان داد که 85 درصد افراد خود را کمتر از ميانگين جامعه در معرض خطا مي‌ديدند.
نتايج تحقيقات به اين نکته جالب اشاره مي‌کند که حتي بعد از آنکه خطاي نقطه کور براي افراد خاطي تشريح مي‌شود، مقاومت در برابر پذيرش خطا از طرف آنها بيشتر مي‌شود.
افراد بيش از آنکه به نصيحت‌ها گوش بدهند، در نقش والد قرار گرفته و نصيحت نيز مي‌کنند.
به‌طور مثال در بسياري از کشمکش‌هاي خياباني و يا تصادفات شهري هيچکدام از طرفين حاضر نيستند از مواضع خودشان کوتاه بيايند و در واقع دقيقاً بدليل بروز همين خطا از سوي دو طرف، کسي حاضر به پذيرش قصور نيست.
پائلو کوئيلو مي‌گويد که ما آدم‌ها در يک صف طولاني پشت سرهم داريم راه مي‌رويم و هر کدام از ما آدمها دو تا سبد با خودمان داريم که با يک چوب که بر روي دوشمان است آن‌ها را با خود حمل مي‌کنيم. يکي جلو آويزان و يکي را پشتمان آويزان کرده‌ايم.
نکات مثبت و خوبي‌هاي‌مان را مي‌اندازيم در سبد جلويي، عيب‌هاي‌مان را در سبد پشتي، وقتي در مسير راه مي‌رويم، فقط خوبي‌هاي خودمان را مي‌بينيم و عيب‌هاي تمام نفرات جلويي‌مان را هميشه جلوي چشم‌هاي‌مان داريم ولي هرگز عيب‌هاي خودمان رو نمي‌بينيم.
سعي کنيم مواردي که قبلا فکر مي‌کرديم که ما کاملا درست مي‌گوييم و ديگران کاملا اشتباه مي‌کنند را به خاطر بياوريم تا به به خاطر بسپاريم که هميشه حق با ما نيست.
ما هم ممکن است اشتباه کنيم.
هشت بهشت


 اين نامه را بنويسيد، اما نفرستيد! 

مسائل قديمي را از ذهن خود پاک کنيد، اسم تمامي افرادي را که از آنها دلگير و عصباني هستيد بنويسيد و براي هر کدام يک نامه با عنوان بخشش تهيه کنيد و پيش خودتان نگه داريد. هربار باز خواستيد يادشان بيفتيد به اين فکر کنيد که آن‌ها الان دارند زندگي خودشان را مي‌کنند و عصبانيت شما فقط روح شما را آزرده و کدر مي‌کند. مشغول بودن به اتفاقات گذشته فقط توان و نيرو را هدر مي‌دهد.
ديگران را همان‌طور که هستند بپذيريد و سعي نکنيد آنها را تغيير دهيد.
هر اتفاقي بود تمام شد رفت، ذهنتان را با اين‌همه انرژي منفي پُر نکنيد.
سعي کنيد به روزهاي خوبِ آينده فکر کنيد تا انرژي مثبت شما باعث بروز آن اتفاقات شوند.
لوئيز هي


 نمادها و حكايت ها 

ژوپيتر؛ پدر سياره‌ها!
در اساطير رومي، ژوپيتر يا ژُو يا ژووه، خداي خدايان يا پادشاه خدايان بود. همين‌طور وي، خداي آسمان و خداي آذرخش‌هاي آسماني (خداي رعد) محسوب مي‌شد. همسان و معادل او در پانتئون خدايان يونان، زئوس بود. او را يوپيتر يا آيوپ پيتر يا ديِزپيتر نيز ناميده‌اند و همچنين از او با عنوان اپتيموس ماگزيموس به معناي «بهترين و بزرگترين پدرخدا» نيز نام برده‌اند و او را به‌عنوان ايزد پشتيبان روم باستان ستوده‌اند، خدايي که فرمانروايي او بر مبناي قوانين و نظم اجتماعي بنا شده بود. او خدايي بود که به همراه خواهر خود، ژونو، بر سه‌گانه يا ترياد کاپيتولين رياست مي‌کرد.
ژوپيتر همچنين پدر ايزد مارس به‌شمار مي‌آمد و براين اساس، ژوپيتر پدربزرگ رموس و رومولوس که بنيانگذاران افسانه‌اي رم بودند، به‌شمار مي‌آمد. ژوپيتر در دين رم باستان مورد پرستش و احترام قرار داشت و هنوز هم در آيين نئوپاگانيسم رومي، پرستش مي‌شود. او همراه با برادران خويش، نپتون و پلوتو، فرزندان ساتورن، به‌شمار مي‌آمدند. او همچنين برادر سرس (دختر ساتورن)، برادر وريتاس (دختر ساتورن) و پدر مرکوري به‌شمار مي‌آمد.
توجه شود که در متن فوق، تقريباً تمامي نام‌هايي که بعدها بر روي سياره‌هاي منظومه خورشيدي نهاده شدند، مورد اشاره قرار گرفته‌اند. ازجمله: ژوپيتر (هرمز، مارس (بهرام)، ساتورن (کيوان)، نپتون (نپتون)، پلوتو (پلوتون)، مرکوري (تير).


 داستانك  

روزي براي خودشناسي و خودارزيابي!
دكتر نيلوفر اله وردي
امروز مى‌خواهم به جاى اينكه «با باورهاى خود بيانديشم»، باورهايم را مورد ارزيابي قرار دهم!
و به جاى اينكه «با ارزشهاى خودم همه چيز را نقد و بررسي كنم »، ارزشهايم را مورد نقد و بررسي قرار دهم.
امروز مى‌خواهم عينك هميشگي را از چشمانم بردارم و واقعى‌تر به هر آنچه پيرامونم هست نظرى بياندازم.
چه مى‌دانم شايد اين عينك دامى باشد براى اينكه نتوانم از لحظات زندگيم بهره كافى ببرم.
امروز روز خودشناسى و خودارزيابيست.


 آکورد؛ همزماني نت‌هاي يک موسيقي 

آکورد (accord) به اجراي هم‌زمانِ چند صدا يا نُت گفته مي‌شود. آکوردها به منظور ايجاد هماهنگي و تقويت ملودي استفاده مي‌شوند و براي هر کدام از آنها «نقش» و درجه ويژه‌اي در گام موسيقي در نظر گرفته مي‌شود تا به همراه «صداهاي فرعي» و «نت‌هاي زينت»، قوي‌ترين و همخوان‌ترين هارموني ايجاد گردد.
سير تحولِ «چندصدايي» به موسيقي قرون وسطي و کليسايي برمي‌گردد. در آن زمان موسيقي «يک‌صدايي» به «دوصدايي» و سپس صداهاي بيشتري در طي قرون به آن اضافه شد و در نهايت به قواعدي رسيدند و نام آن را کنترپوان نهادند. با پيشرفت تکنيک‌هاي کنترپوانتيک که حرکت افقي صداها را در نظر داشت، دانش هارموني شکل گرفت که به حرکت عمودي و به تکنيک‌هاي وصل آکورد مي‌پرداخت.
آکوردها و شيوه وصل آنها در پي تحول و تکامل هارموني دچار تغييرات و تکنيک‌هاي جديدي در گام‌هاي دياتونيک و کروماتيک شدند. در موسيقي قرن بيستم، کاربرد آکورد در هارموني با تغييرات بنيادي همراه شد و مکاتب جديدي در موسيقي مدرن به‌وجود آمد.


 يادداشت 

چيزهايي هم هست که نمي دانيم
اين‌گونه احوال‌پرسي کنيم!
صديق قطبي
بهتر بود آدم‌ها اينطوري حال هم را مي‌پرسيدند:آسمان دل شما چه شکليه امروز؟
اونوقت پاسخ‌ها مي‌تونست تنوع بيشتر داشته باشه. از طيف معنايي گسترده‌‌تري برخوردار باشه.
مثلا مي‌‌شد جواب داد:آسمان دل من الان صافِ صافِ... آفتاب اصلا پنهون‌کاري نمي‌کنه و خيلي يله و سخاوتمند مي‌تابه. البته خيلي شور و هيجان هم نداره و مجموعا مقتضاي حال ما رو هم لحاظ مي‌کنه. با يه رِفق و ملايمتي مي‌تابه.
يا مي‌شد جواب داد:آسمان دل من الان ابر و باديه. از باران خبري نيست. ابرها هم خيلي تيره نيستند. سرگرم رفت و آمدند. يه سرخوشي شيريني.
يا مي‌شد جواب داد:آسمان دل من پوشيده از ابرهاي بارور از بارانه. هنوز تولدي رخ نداده. اما حس ميشه که موعد اومدن فوج فوجِ قطره‌ها نزديکه. انگار در تب و تاب زايمانه.
يا جواب داد:آسمان دل من دلگير و اخمو است. نه تابشي هست و نه بارشي. و نه حتي بادي. فقط ابرهاي مغموم که تازه بين‌شون فاصله‌اي هم نيست. کل فضا را گرفتن.
يا مي‌شد گفت:هوا ابري است، اما سنگين نيست. يه وزنِ سبکي داره. ابرها بيشتر در حال شيطنت و بازيگوشي‌ان. آفتابکي هم گه‌گاه چهره‌نما مي‌شه. انگار قهر نيست، ولي دوست نداره خيلي آفتابي بشه.
و حتي مي‌شد جواب داد:آسمان اصلا ديده نميشه. يعني يورش بي‌امان باران، اجازه ديدن نمي‌ده. انگار ابرها دست به شورش سراسري زدن. انگار اين آسمان، اون آسمانِ پيش‌بيني‌پذيرِ سابق نيست. انگار انقلاب شده. صداي الله اکبر مياد از همه‌ي بام‌ها. صداي غرّش شلاقي باران. انقلاب شده توي آسمان. يا شايد هم نه، به سوگ عزيزي نشسته آسمان. سياه‌پوش و گريان.
البته اين حرف تازه‌اي نيست. شاعران اينطوري احوال‌پرسي مي‌کنن. مثلاً هوشنگ ابتهاج ميگه:
«آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابي است هوا يا گرفته است هنوز؟»


 فلسفه و حيوانات عظيم‌الجثه! 

از وقتي که جامعه‌ بشري «حيوان» را کشف کرد، يعني تقريبا 30 سال بعد از اينکه فيلسوف‌ها بحث راجع به ارزش ذاتي و حقوق حيوانات را شروع کردند، ما به سرعت اين حيوانات عظيم‌الجثه را ناديده گرفتيم و مشغول تئوريزه کردن گروه زنبورها، گله‌ گوسفندها، دسته‌ي گرگ‌ها، خانواده‌ي قارچ‌ها و سپس گروه جانداران ريزتر مانند ميکروب‌ها شديم و در نهايت پديده‌ها و ابر پديده ها مشغوليت فکري اصلي ما را تشکيل دادند؛ مسائلي مانند مسائل نژادي و تغييرات آب‌وهوايي، که هرچند قابل لمس نيستند اما مانند يک موجود زنده رفتار مي‌کنند.
حتي مبحثي که اخيراَ به‌عنوان سرآغاز عصري جديد در تاريخ کره‌ زمين و با نام آنتروپوسن مطرح گرديده، با وجود همه جانبه بودن و با اعتقاد اصلي به اين که اکوسيستم و ساختار زمين شناختي، تحت تاثير فعاليت‌هاي انسان دچار تغيير اساسي شده، اين حيوانات عظيم‌الجثه را از لحاظ درجه‌ اهميت در انتهاي ليست خود قرار داده است.بحث راجع به اين دسته از حيوانات ما را به دوران انسان‌انگاري حيوانات و مقوله‌هاي فلسفي قديمي‌تر راجع به فرديت، نمايندگي، هوشمندي و زبان اين موجودات برمي‌گرداند.
دليل اصلي اين را مي‌توان مستقيماَ به انسان‌ها مربوط دانست که به صورت فرآيندي ادامه‌دار، از اواخر عصر يخ‌بندان شروع شده و تا به حال ادامه يافته است. قبل از انسان‌ها، گونه‌هاي متنوعي از عظيم‌الجثگان گياه‌خوار در سراسر کره‌ زمين پراکنده شده بودند در حالي‌ که امروزه بالاي 20 درصد از پستانداران در خطر انقراض قرار دارند که اين جمعيت در معرض نابودي، شامل 60 درصد از گياه‌خواراني‌ست که بيش از 100 کيلوگرم وزن دارند.
با اين حال ما در نقاط زيادي در حال بازگرداني حيوانات به چرخه‌ طبيعي حيات وحش هستيم. شايد تئوري آنتروپوسن توجه خاصي به اين حيوانات عظيم‌الجثه نداشته باشد اما دانشمندان محيط زيست از اين دسته موجودات غافل نشده‌اند و تحت عنوان «بازآفريني زنجيره‌ غذايي حيات وحش»مشغول برگرداندن حيوانات عظيم‌الجثه به مکان‌هايي هستند که ديرگاهي‌ست از آن‌ها کوچ کرده‌اند و يا نقاطي که تا به حال در آن‌ها نبوده‌اند. ديدگاه موجود به اين قضيه تنها محدود به حفظ و احياي گونه‌هاي جانوري نيست بلکه مي‌تواند در راستاي بهبود وضعيت تغييرات آب و هوايي نيز باشد.


 رد پاي قريحه 

"سكوت"
رنج مي‌كشيم سكوت ميكنيم...
مي‌شكنيم سكوت مي‌كنيم...
و ما كه دائم السكوتيم؛
با اينكه حرف براي گفتن زياد داريم...
لال مي‌شويم!!!
به گمانم...
سكوت؛
تداخل انبوهي از صداها باشد
تداخل انبوهي از حرف ها
كه...
همديگر را مي‌پوشانند تا حدي كه هيچكدام را نمي‌شنويم!
شايد سكوت...
اعتصاب دسته جمعي فريادهاست؛
كه دست به دست هم داده اند شنيده نشوند!!
علي زيتون


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
اگهي