جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4436- تاریخ : 1398/01/25 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (يكشنبه)


دنده عقب تان را چک کنيد!


نمادها و حكايت ها


داستانك


بازار اراک؛ با تهويه‌اي طبيعي و مطبوع


فلسفيدن در محيط زيست


دريچه


يك جرعه زندگي


 دنده عقب تان را چک کنيد! 

مجتبي لشکربلوکي
حتما حتما همه ما چنين وضعيتي را تجربه کرده‌ايم: از يک بار تا صدبار. کاري را شروع کرده‌ايم (مثل باشگاه رفتن يا يادگيري يک زبان خارجي و يا نواختن گيتار و يا ورود به يک بازار جديد و يا...)، در ابتداي راه حسابي سر ذوق هستيم، کارها به سرعت رخ مي‌دهند اما لحظه‌اي مي‌رسد که نه شوق آغاز راه را داريم و نه توان رسيدن به پايان. مي‌بينيم که مسير سخت شده، پيشرفت کند شده و توان ما کاهش يافته. حتي فکر مي‌کنيم کاري که کرده‌ايم از اول اشتباه بوده است. اين دقيقا نقطه‌اي است که بايد يک تصميم سرنوشت ساز بگيريم. از يک طرف ديگر ادامه مسير دشوار است و از طرفي تا کنون زمان گذاشته‌ايم و هزينه داده‌ايم. از دو حالت خارج نيست: يا به شيب (سربالايي) رسيده‌ايم يا به بن‌بست. چه بايد بکنيم؟رها کنيم يا ادامه دهيم؟ نکته مهم آن است که بفهميم آيا در سربالايي هستيم يا در بن‎بست؟
شيب/سربالايي: مشخصه سربالايي چيست؟ اول اينکه اگر سربالايي را طي کرديم به يک موقعيت کاملا بهتر از وضعيت کنوني مي‎رسيم (مثلا مردم براي ديدن تئاتر ما سر و دست مي‎شکنند) و دوم اينکه بعد از هر بار تلاش يا تمرين يک گام به جلو مي‎رويم. حتي اندک و کوچک. در شرايط سربالايي (شيب)، موفقيت براي اقليت کوچکي از آدم‎هاست که کمي بيشتر از اکثريت مردم پافشاري مي‌کنند و دوام مي‌آورند.
بن بست/بيراهه: هر نقطه‌اي از مسير رسيدن به هدف که به مشکل برخورديم سربالايي است؟ خير! نشانه اول: اگر روي پروژه/مهارت/موضوعي کار مي‎کنيد که پاداش دستيابي به آن، ارزش سربالايي/تلاش و صرف زمان و هزينه را ندارد، بايد کار را ول کنيد. بيراهه يعني زماني که هيچکس چرتکه نمي‎خواهد شما روي ساختن بهتر و زيباتر چرتکه متمرکز شويد. يعني زماني‎که هيچکس ديگر نيازي به پنبه‎زني ندارد شما بخواهيد بزرگ‎ترين شرکت زنجيره‎اي پنبه‎زني دنيا را تاسيس کنيد.
نشانه دوم: وضعيتي که ما فقط کار مي‌کنيم و کار مي‌کنيم و هيچ‌چيز تغيير نمي کند. با اين‌حال تشخيص بن‌بست از سربالايي کار دشواري است.
تجويز راهبردي:
براي شيب/سربالايي شما نياز به صلابت و سرسختي داريد و براي بن‌بست/بيراهه نياز به شجاعت و براي تشخيص بين اين دو، نياز به نگاه عقابين (نگاه از بالا) و توان تحليل‌گري استراتژيک هزينه-فايده. پنج توصيه زير مي‌تواند در اين زمينه راهگشا باشد:ماشين زندگي شما بايد دنده عقب هم داشته باشد؛ ما گاهي در مواجهه با بن‌بست‌ها به نوشته‌هاي انگيزشي مانند اين روي مي‌آوريم: «کساني که تسليم مي‌شوند هرگز برنده نمي‌شوند و برندگان هرگز تسليم نمي‌شوند». چه توصيه بدي! برندگان هميشه بلدند چه زماني کار را رها کنند البته آنهايي که در بن بست/بيراهه هستند. شهامت ول کردن کار را در خود پرورش دهيد و خود را براي شنيدن صداي غرورتان که به شدت خرد مي‌شود، آماده کنيد. توان ما محدود است. اگر در مسيري به بن‌بست رسيديم رهايش کنيم و تمام قدرت خود را براي عبور از سربالايي‌ها ذخيره کنيم.
دارکوبي عمل کنيد: دارکوب مي‌تواند به هزار درخت هر کدام بيست بار نوک بزند و به هيچ چيزي هم نرسد جز اينکه خودش را سرگرم کرده باشد، يا مي‌تواند به يک درخت بيست هزار بار ضربه بزند و شامش تأمين شود.
بياموزيد از دنده سنگين استفاده کنيد: تقريبا هر چيزي که در اين دنيا ارزش دارد، بعد از يک سربالايي تند است. در زمان مواجهه با شيب، افراد به دو دسته تقسيم مي شوند: کساني که در شيب درجا مي‌زنند و يک موضوع ديگري را شروع مي‌کنند يا همان‌جا دست دست مي‌کنند. اين افراد هميشه آرزوي موفقيت دارند. اما براي آن کاري نمي‌کنند و به روزمرگي دچار مي‌شوند. دسته دوم افرادي هستند که سختي و سربالايي را به‌عنوان يک واقعيت مي‌پذيرند، دنده سنگين را انتخاب مي‌کنند، با سرعت کمتر اما استوار به پيش مي‌روند و خود را از بقيه متمايز مي‌کنند.
اصلا شروع نکنيد: اگر نمي‌توانيد از عهده برآييد، اصلاً شروع نکنيد. اگر اين قانون ساده را ياد بگيريد، نسبت به شروع هر کاري سخت‌گيرتر خواهيد بود. احمقانه‌ترين کار اين است که هر کاري را شروع کنيد، وقت و هزينه زيادي صرف آن کنيد و دقيقا در ميانه سربالايي، آن‌را رها کنيد. ما در زندگي از سربالايي‌هاي زيادي نمي‌توانيم بالا برويم. ياد بگيريم نه بگوييم تا بله‌هاي محدودمان خرج نشود.تحليل استراتژيک کنيد نه تخيل فانتزي! در هر لحظه از خودتان بپرسيد آيا ارزش ادامه دادن دارد؟ يعني اين هزينه (زمان و رنج طي کردن اين راه) به منافعش مي‌ارزد؟ اگر اين سوال را مدام از خود نپرسيد ممکن است در بن‌بست‌ها، باقي بمانيد و سربالايي‌ها را اشتباها بن‌بست بينيد و رها کنيد.


 نمادها و حكايت ها 

فلوت/ني لبک
در افسانه‌هاي کلاسيک، هرمس / مرکوري فلوت را ابداع کرد و آن‌را به آپولو، خداي موسيقي، پيشگويي و خرد داد. فلوت نشان ائوترپه، الهه موسيقي و شعر غنايي، است. آنولوس (فلوت دوقلو، بالا) در مراسم و رژه هاي مذهبي يوناني-رومي نواخته مي‌شد.
پان پايپ که بر اساس نام پان، خداي يوناني جنگل‌ها و مزارع نام گذاري شده است، سازي است که ساتورها و شبانها مي‌نواختند. پان پايپ و فلوت با زندگي روستايي و طبيعت پيوند داشت. در افسانه‌هاي سرخ‌پوستان، کوکوپلي گوژپشت فلوت مي نوازد
در ژاپن، فلوت خيزران که شاکوهاچي ناميده مي‌شود، با کو موسو، راهبان بودايي قلندر دوره گرد دن، مرتبط است. در چين، فلوت مورب با سيائو، نشان لان کاي-هه و هان سيانگ-زي، دو تن از هشت جاودانه دائويي، است؛ بدين ترتيب، فلوت يکي از هشت گنج دائويي است.
1000 نماد


 داستانك 

باغي پنهان در درون
من گمان مي‌كنم هر كسي در ته دلش يك باغي دارد كه پناهگاه اوست.
هيچ‌كس از آن‌جا خبر ندارد، كليدش فقط در دست صاحبش است.
آن‌جا، آدم هر تصور ممنوعي كه دلش مي‌خواهد مي‌كند.
عشق‌هاي محال، هر آرزوي ناممكن و هر خواب و خيال خوش، هر چيز نشدني، آن‌جا شدني است؛ يك بهشت – يا شايد جهنم – خودماني و صميمي كه هر كس براي خودش دارد.
اين باغِ اَندروني چه بسا از ديد باغبانش هم پنهان است اما يك روزي و يك جوري آن را كشف مي‌كند.
گفت‌وگو درباغ/شاهرخ مسكوب


 بازار اراک؛ با تهويه‌اي طبيعي و مطبوع 

بازار اراک که تلفيقي از معماري سنتي و مدرن است، در مرکز شهر اراک قرار دارد و با 2 ورودى شمالى و جنوبى و 8 گذر شرقى و غربى به محيط پيرامون خود متصل است
اين بازار تاريخي که حدود 14 هکتار مساحت دارد، بيش از 2 قرن پيش همزمان با شکل‌گيرى شهر سلطان آباد (اراک کنونى) از سوى يوسف خان گرجى در دوران فتحعلى شاه قاجار ساخته شد.
معمارى اين بازار برگرفته از سبک معمارى دوره قاجار و داراى طاق‌هاى گنبدى شکل آجرنماست که به‌صورت ضربدرى ساخته شده است.
بازار اراک از مصالحي چون سنگ، آجر و چوب که با استفاده از ملات گچ، خاک، آهک و نيز صفحاتى که از ورق‌هاى منجمد شده سرب و مس به هم متصل شده‌اند، ساخته شده است.
اين بازار با داشتن امکانات رفاهى، مسجد، حمام، مدرسه، آب انبار و شبکه فاضلاب در برخى محل‌ها از پيشرفته‌ترين اصول معمارى و شهرسازى زمان قاجار بهره‌مند شده است.
بازار اراک داراي 500 باب مغازه، 20 سراچه و تيمچه، مسجد، حمام، آب انبار، مدرسه تاريخى سپهدارى است.
از نماى پشت بام، گنبدهاى ممتد در 2 رديف شمالى - جنوبى و غربى - شرقى قابل مشاهده است. گنبد چهارسوق بلندترين و عظيم‌ترين گنبد اين بام است.
در مرکز هر گنبد دريچه‌اى تعبيه شده که کار نورپردازى و تهويه هواى هر سرا را انجام مى‌دهد. بهره گيرى از شيوه هاى خاص معمارى موجب شده که در فضاى اين بازار در زمستان هواي گرم و در تابستان هوايى خنک و مطبوع جريان يابد.
زيباترين و مهم‌ترين سراى بازار اراک که همچنان ساختار اوليه خود را دارد، سراى کاشانى است که به بازار فرش اختصاص يافته است. سراى مهر نيز به بازارچه صنايع دستى اختصاص دارد. در کنار بازار مسجد و مدرسه سپهدار، يکى از زيبا ترين مساجد اراک قرار دارد.
بازار اراک در سال 1355 و با شماره 1285 در فهرست آثار ملي کشور به ثبت رسيد.


 فلسفيدن در محيط زيست 

يکي از مسائلي که در سالهاي اخير مورد توجه صاحب نظران قرار گرفته است اين است که عليرغم صرف هزينه‌هاي کلان براي پروژه‌هاي عظيم محيط زيستي نتايج چندان
رضايت بخشي حاصل نمي‌شود. اين موضوع متفکران را به اين فکر رهنمون کرد که حل مسائل محيط زيستي جداي از امور فني نيازمند رويکرد جديدي شامل رويکردهاي جامعه شناختي، اخلاقي، فلسفي و ... ميباشد. اخلاق زيست‌محيطي شاخه جديدي از مبحث اخلاق فلسفي است و در خصوص روابط اخلاقي بين انسانها و دنياي پيرامون آنها بحث مي‌کند.يکي از مهم‌ترين پرسش‌هاي مطرح در فلسفه اين است که آيا ارزش محيط زيست طبيعي به خاطر منافعي است که براي ما انسانها دارند، يا آن‌که آنها دست کم از برخي جهات واجد ارزشي هستند متعالي و ذاتي فارغ از منافع ما انسان‌ها؟ پرسش دوم اين است که ما در مقام انسان در خصوص ارتباطمان با ساير اجزاي طبيعت چگونه بايد بينديشيم؟
فلسفه در ارتباط با محيط زيست پرسش‌هاي ديگري هم طرح مي‌کند: آيا ما وظايف يا مسئوليتهايي در برابر انواع ديگر موجودات يا به‌طور کلي در برابر طبيعت داريم؟ آيا اصول اخلاقي تعيين مي‌کنند‌ که ما چگونه از منابع و محيط زيست اطرافمان بهره ببريم؟ اگر اينطور است اساس اين اصول چيست و چه فرقي با اصول حاکم بر روابط ما با ديگر انسا نها دارد؟ مسئوليتهاي ما نسبت به طبيعت، چگونه با ارزشها و علايق بشري در تضاد مي‌افتد؟ آيا اين علايق يا ارزشها با ساير علايق انسان در تضاداست؟
نقش مهم اخلاق و فلسفه زيست‌محيطي در جهان امروز قابل ترديد نيست. در نظر نگرفتن مسائل زيربنايي محيط زيست مانند اخلاق وفلسفه زيست‌محيطي، باعث ضررهاي جبران‌ناپذيري خواهد شد.


 دريچه 

چيزهايي هم هست که نمي دانيم
شکوهمندانه شکست بخوريم!
صديق قطبي

اهل زندگي که باشي مي‌داني هراسِ ناکامي، همراه هميشگي هر آرزويي در جان آدمي است. خواستن همواره در ذات خودش نرسيدن، نشدن و نداشتن دارد. وقتي با تمام دلت تمناي به‌دست آوردن کسي يا چيزي را داري لزوما جهان برابر ميل و اراده تو تمکين نمي‌کند. اين‌را ما به وقت پروراندن بذر رويا در روح‌مان از ياد مي‌بريم و فراموش مي‌کنيم که خواستن، هميشه توانستن نيست و کوشيدن همواره به دست آوردن را در پي ندارد.
قدرت ما براي چيره شدن بر ناهمواري تقدير محدود و ناچيز است؛ درست که نگاه کني ما همواره در معرض گريستن و سوگواري براي از دست رفتن خواسته‌هايمان هستيم.خواستن و تلاش قرار نيست هميشه به سردادن سرود پيروزي ختم شود. گاهي تمام دلت را در دست‌هايت داري و تمام نور جهان را در چشم‌هايت؛ سرشاري از شوق و در تلاشي به اندازه چند انسان اما زورت به آن ديوار بلند نفرين‌شده روزگار نمي‌رسد. رگه نور در چشمت خواهد خشکيد، تو از دست خواهي داد، تو مغلوب مي‌شوي.
حقيقت دارد: زندگي گاهي ما را در تاريکي و حسرت رها مي‌کند. کمکي در کار نيست، اقبالي براي باد مساعد، پس تنها مي‌مانيم به خويش در حالي که مدام مجبوريم به دانه‌هاي بذر بي‌فايده آرزوي بربادرفته در دستان‌مان بنگريم که هيچ خاک پذيرنده‌اي نصيب‌شان نشده است. اينجاست که با شکوه شکست خوردن، اهميتي دوچندان مي‌يابد.
شکست يعني که رويايي وجود داشت، رويا يعني قلبي بود که براي خواستن خطر مي‌کرد، قلب يعني انساني که مي‌داند بي‌رنج، عشقي در کار نيست و عشق کيميايي است که اين يک مجال عمر را به رغم تمام آن ناکامي‌ها و شکستن‌ها، خواستني و زيبا مي‌کند. شکست در به دست آوردن کسي يا چيزي، اگر که توام با تا سرحد توان کوشيدن و به بانگ بلند خواستن باشد نمادي از زيبايي جان آدمي است در مبارزه مداومش براي ارزش بخشيدن به حيات.


 يك جرعه زندگي  

آرامش، شکيبايي و وضع بشر!
کسي که درهمه حوادث آرامش خودراحفظ مي کند، نشان مي‌دهد که مي‌داند امکان شر در زندگي چقدربزرگ و پرتنوع است؛ و از اين روبه آنچه درزمان حال اتفاق مي‌افتد به منزله بخش کوچکي ازآنچه ممکن است هنوزپيش بيايد مي‌نگرد.
اين منش انسانهاي شکيباست که وضعيت نوع بشرراهرگزفراموش نمي‌کنند، بلکه همواره به‌خاطردارند که هستي انسان چه اندوهبار و اسفناک است وبلايايي که درمعرض آنهاست، بي‌شمارند.
درباب حکمت زندگي/آرتور شوپنهاور


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون
آگهي