جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4424- تاریخ : 1397/12/23 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (پنجشنبه)


از دفترچه خاطرات يک آدم مثلا كنجكاو!


از لابه لاي گفته هاي پرويز شاپور


طنز


ايستگاه


شرح عكس


 از دفترچه خاطرات يک آدم مثلا كنجكاو! 

مهدي طوسي
شنبه: امروز داشتم با خودم حرف مي زدم. يکباره متوجه شدم که از پنجره رو به رويي خانه ما صدايي مي آيد که اين صدا شبيه به صداي خاله صاحبخانه است. از شما چه پنهان که من اصولا از اين خاله هماسيه روبه رويي خوشم نمي آيد و براي همين دلم مي خواهد به حرف هايي که او با صاحبخانه مي زند گوش کنم ببينم آيا او هم از من خوشش نمي آيد!
گوشم را تيز کردم. خاله همسايه روبه رويي داشت مي گفت: بابا.... اقدس جان من مي گويم اين عدس ها خيلي بهتر از آن عدس هاست. ممد آقا، باباي بچه هام امروز ده کيلو از همين عدس خريده و من هم روزي دو بار از اين عدس ها درست مي کنم.
باور کن احساس مي کنم که کلسيوم بدنم همين جور دارد مي رود بالا!
من به تو پيشنهاد مي کنم که برو از همين سوپري بعد از چهارراه عدس بخر تا کلسيوم بدنت برود بالا!
با خودم گفتم: الان من هم مي روم و از همين عدس هايي که خاله همسايه رو به رويي مي گويد مي خرم. چرا آنها بخرند و کلسيوم بدن شان برود بالا اما من نخرم و کلسيوم بدنم پايين بماند! البته توي دلم يک مقدار به شوهرم هم بد و بيراه گفتم که چرا مثل خاله همسايه رو به رويي نمي داند از کجا عدس بخرد تا کلسيوم بدن مان برود بالا!
رفتم ده کيلو عدس خريم.
خيلي هم خوشحال بودم چرا که همه عدس هاي سوپر چهارراه بعدي را خريدم و چيزي باقي نگذاشتم تا همسايه رو به رويي مان بخرد. اما بعد از اينکه درست کردم دو تا ريگ درشت آمد زير دندانم و دندانم را شکست!
يک شنبه:امروز داشتم از توي پله ها مي رفتم پايين که يکباره متوجه شدم دو نفر دارند با هم پچ و پچ مي کنند و مي گويند: همسايه طبقه بالا(ما را مي گفتند) چرا قبض هاي شان را پرداخت نمي کنند؟ همه ما قبض هاي مان را پرداخت کرديم جز اين همسايه بالايي.
نفر بعدي به او گفت: شايد پول ندارند
قبض هاي شان را بدهند چرا که اگر داشتند که تا به حال پرداخت مي کردند.
نفر اولي گفت: مي خواهي بعد از ظهر برويم بالا ازشان بپرسيم اگر پول ندارند به آنها قرض بدهيم؟!
نفر بعدي گفت: آره موافقم چون من هم متوجه شدم که مدتي است بوي قرمه سبزي از توي خانه شان نمي آيد و ممکن است
بچه هاي شان گرسنه باشند!
نفر بعدي گفت: آخي ي ي ي ي ي!
آنقدر ناراحت شدم که گفتم الان به همسرم زنگ مي زنم و مي گويم نه تنها قبض خودمان را بدهد بلکه قبض همه همسايه ها را هم بدهد و همه همسايه ها را شام قورمه سبزي دعوت کند!
دو شنبه:امروز احساس کرم که بايد بروم و از درس هاي بچه خبر بگيرم. رفتم مدرسه.
معلم شان گفت: توي دفتر منتظر باشيد تا من درسم که تمام شد بيايم و با شما حرف بزنم.توي دفتر نشسته بودم که ديدم کسي نيست و يک عالم دفتر توي دفتر است! رفتم و يکي يکي آنها را باز کردم. فکر شومي به ذهنم رسيد. با خودم گفتم که با پاک کن نمره هاي زير صفر بچه ام را پاک کرده و هم را بالاي ده بگذارم!اين کار را کردم اما اي کاش اين کار را نمي کردم. چرا که
معلم شان ديد و خيلي خجالت کشيدم!
سه شنبه:امروز خيلي کارها کردم از جمله گوش کردن به حرف هاي ديگران. تازه توي کار عروس خاله ام نيز فضولي کرم و به او گفتم: بايد بروي به مادر شوهرت که خاله ام باشد بگويي که برايت سرويس طلا بخرد!
راستش بعد از اينکه اين حرف ها را زدم خيلي پشيمان شدم چرا که اگر خاله بفهمد که فهيمد خيلي بد مي شد که شد!
چهار شنبه:از بس توي کار اين و آن فضولي کردم که خسته شدم. امروز تصميم گرفتم که توي کار خودم فضولي بکنم. هر کاري که تصميم داشتم انجام بدهم با فضولي توي آنها نمي شد کار را انجامش بدهم!
با خودم گفتم: بنده خدا بقيه اي که توي کارشان فضولي مي کنم، آنها نمي دانند چه کار بکنند، درست مثل خودم که نمي دانم بايد چه کار بکنم!
پنج شنبه و جمعه:اين دو روز را مثل شوهرم که تعطيل بود من هم تعطيل کردم و توي کار هيچ کس فضولي نکردم. آخر وقت روز جمعه با خودم گفتم: چقدر خوب است که آدم توي کار کسي فضولي نکند!


 از لابه لاي گفته هاي پرويز شاپور 

ما خانواده گربه دوستي هستيم . از قديم ، هميشه گربه توي خانه مان داشتيم . يادم مي آيد كه زمستانها اين گربه ها مي آمدند و با ژستهاي مختلف روي كرسي مي نشستند گاهي خوابيده بودن ، يك وقت نشسته بودند و يك وقت هم با هم بازي مي كردند . اين است كه من با خطوط تن گربه خيلي آشنا هستم و ميتوانم بكشمش ، در صورتي كه فيل را نميتوانم بكشم .
گربه مثل يك لوكوموتيو است كه دو تا واگن دارد : موش و ماهي. مي توانم بگويم كه كشيدن ماهي برايم آسان است چون خيلي ايستاده ام و ماهيها را توي تنگ يا حوض نگاه كرده ام.
توي نوشته هايم هم همين طور است. مثلا به ”رنگين كمان” مي پردازم و درباره اش كاريكلماتورهاي زياد مي نويسم . بعد رهايش مي كنم . يك وقت يادم مي آيد كه در نوشته هايم تصوير چيزها خيلي وجود داشت . تصوير چيزها در آب مثلا گفته بودم : وقتي تصوير گل محمدي در آب افتاد . ماهي ها صلوات فرستادند يا فرض بفرماييد در زمستان وقتي تصوير درخت در آب افتاد آنقدر ماهي گلرنگ روي شاخه هايش نشست كه مثل درخت بهاري غرق شكوفه شد .
به طور كلي حس مي كنم كه توانسته ام خودم را بشناسم . از بچگي خيام را از بربودم . از رباعيات خيام كه از نظر حجم خيلي هم كم است مفاهيم زيادي گرفته بودم . خيلي بيشتر از آنچه كه شايد آدم از خواندن يك ديوان پر از قصيده هاي بلند مي گيرد. هروقت چيزي مي ديدم كه جلب نظرم را مي كرد و مي آمدم درباره اش با پدر و مادرم صحبت مي كردم حرفم را نمي فهميدند . حتي چند بار سر اين موضوع كتك خوردم . حرفم را مي خوردم و جويده جويده صحبت مي كردم . خلاصه از همان اول عامل كوتاه نويسي و كوتاه گويي با من بود .شاد هم سعي كرده ام كه ” شاعرانه ”ها در نوشته هايم بيشتر باشند. براي اينكه حس كرده ام كه هم گفتنشان برايم آسان تر است و هم مردم بيشتر دوستشان دارند . اما من خودم بيشتر آنهايي را دوست دارم كه جنبه طنزشان قوي تر است من هميشه نگران آن هستم كه از من بپرسند طنز يعني چه ؟ چه بسا شبها از ناراحتي و نگراني اين سئوال خوابم نبرده است .
در لحظه اي كه كار مي كنم ـ چه نوشتني چه كشيدني ـ احساس آرامش عجيبي دارم و لحظات جهنمي برايم به لحظات بهشتي تبديل مي شوند . مثلا” وقتي با سنجاق قفلي بازي مي كنم ، ديگر ياد بدهكاري هايم نمي افتم و كيف مي كنم از اينكه توانسته ام مثلا” 150 كار مختلف با يك سنجاق قفلي كوچولو بكنم .


 طنز 

فيناليست‌ هاي جشنواره ترافيکاتور مشخص شدند
مدير خانه کاريکاتور حوزه هنري استان اصفهان از اعلام نتايج راه يافتگان به بخش نهايي جشنواره ترافيکاتور خبر داد.
به گزارش شيرين طنز، به نقل از روابط عمومي حوزه هنري استان اصفهان، شرکت کنندگان راه يافته به مرحله نهايي داوري جشنواره کارتون حمل و نقل و ترافيک مشخص شدند.
پيام پورفلاح مدير خانه کاريکاتور حوزه هنري استان اصفهان گفت: مرحله نخست داوري آثار رسيده به دبيرخانه کارتون حمل و نقل و ترافيک ترافيکاتور برگزار شد.
در اين مرحله از بين 209 اثر ارسالي از سراسر کشور راه يافتگان به مرحله نهايي داوري در سه بخش (اصفهان شهر دوچرخه ها، کلاه ايمني سرزندگي، نه به خودروي تک سرنشين) مشخص شدند.
وي افزود: داوري مرحله نهايي جشنواره پس از تعطيلات نوروزي انجام مي شود تا برترين‌هاي اين جشنواره از بين فيناليست‌ها معرفي شوند.
پورفلاح فيناليست‌هاي اين جشنواره را در سه بخش براساس حروف الفبا به شرح زير اعلام کرد :
در بخش اصفهان شهر دوچرخه ها ( جمال الدين اعتباريان، منصوره دهقاني، حميد قاليجاري، ريحانه کريميان، آيت نادري، نگين نقيه)
در بخش کلاه ايمني سرزندگي ( محمدحسين اکبري، مجتبي حيدرپناه، اميد سلامي، محمودرضا صنعتي، عاليه مظاهري، مطهره ناسخيان)
در بخش نه به خودروي تک سرنشين ( محمدحسين اکبري، سعيد بنازاده، منصوره دهقاني، مهناز يزداني)
**
دوره آموزشي باشگاه طنز و کاريکاتور انقلاب اسلامي برگزار مي شود
دوره آموزشي باشگاه طنز و کاريکاتور انقلاب اسلامي با حضور کارشناسان طنز صورت مي‌گيرد.
دوره آموزشي باشگاه طنز و کاريکاتور انقلاب اسلامي فروردين و ارديبهشت سال آينده برگزار مي‌شود.
به گزارش مهر، مجموعه دوره آموزشي باشگاه طنز و کاريکاتور انقلاب اسلامي با حضور اساتيدي همچون محمدحسين نيرومند مازيار بيژني ، نعمت الله سعيدي، عباس احمدي و… فروردين و ارديبهشت سال آينده برگزار مي‌شود.
منطق و حکمت طنز با تدريس نعمت الله سعيدي،
کارگاه کاريکاتور با تدريس مازيار بيژني،
ايده پردازي با تدريس محمدحسين نيرومند،
کارگاه پيشرفته شعر طنز با تدريس عباس احمدي،
مباني فيلمنامه نويسي کوتاه طنز با تدريس عباس هاديان
و طنز مطبوعاتي با تدريس محمدرضا شهبازي،
عناوين برخي از کلاس‌هاي آموزشي اين دوره است.
زمان برگزاري اين دوره، نيمه دوم فروردين و ارديبهشت سال آتي است.
علاقمندان براي پيش ثبت‌نام در اين دوره آموزشي، مي‌توانند با آي‌دي اين مجموعه در پيام‌رسان‌هاي تلگرام، بله، ايتا و سروش ارتباط بگيرند.
افرادي که با موفقيت اين دوره آموزشي را سپري کنند، در توليدات باشگاه طنز و کاريکاتور انقلاب اسلامي به کار گرفته مي‌شوند.


 ايستگاه 

شعر طنز براي مرغ عزيز!
(با اجازه سعدي!)
شاعر : سعيد سليمان پور
تخلص : بوالفضول الشعرا
از کتاب : واژه در دست تعمير

اي مرغ که از غمت پريشم
در فُرقتِ خود مسوز بيشم

آيا بوَد اينکه بار ديگر
روزي بکِشم تو را به نيشم؟

گفتم که به وصل تو شوم شاد
هجران تو خنده زد به ريشم!

بس منتظرت نشستم و حال
نوميد از انتظار خويشم

من بي تو سماق مي‌مکيدم
واکنون که نيامدي به پيشم

«بنشينم و صبر پيش گيرم
دنباله کار خويش گيرم»
*
اي نغمه عاشقان برايت
وي مِدحتِ شاعران سزايت

کارانه شاغلان نصيبت
يارانه مفلسان فدايت

گشتم به محلّه و نديدم
يک تن که نبود مبتلايت

شد زنگ موبايل من پس از اين
جانبخشْ نواي قدقدايت

اي شعرِ مجسّمِ لذيذم
آخر بسرايم از کجايت؟

از سينه و ران نگويم و حال
دستم چو نمي‌رسد به پايت

«بنشينم و صبر پيش گيرم
دنباله کار خويش گيرم»
*
سهميّه دولتي که ديدم
خوشحال ز جاي خود پريدم

خود را به درون صف تپاندم
از شوق وصال تو تپيدم

له کردم و له شدم اساسي
در راه تو رنج‌ها کشيدم

هل داده شدم به ناگه از صف
در داخل جوب(!) آرميدم

القصه تمام گشتي اي مرغ!
واکنون که بُريده شد اميدم

«بنشينم و صبر پيش گيرم
دنباله کار خويش گيرم»
*
اي يارِ گران و سرگرانم
اي طعم تو مانده در دهانم

سيمرغ صفت نهان شدستي
اي نادره مرغِ بي نشانم

هرچند بخوانمت نيايي
ديگر نکني نظر به خوانم

منگر که ز صبر مي‌زنم دَم
کآن لَقلَقه‌ايست بر زبانم

القصّه کنون به هيچ عنوان
من بي رخِ تو نمي‌توانم

«بنشينم و صبر پيش گيرم
دنباله کار خويش گيرم»


 شرح عكس 

شفر: اي بابا چقدر بطري آب اين جا افتاده آدم نمي تونه راه بره!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون