جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4424- تاریخ : 1397/12/23 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (پنجشنبه)


لطفاً بهتر نگران باشيد!


نمادها و حكايت ها


داستانك


اولين کاغذي که به دادمان رسيد!


فلسفيدن با روسو


يك جرعه زندگي


يادداشت


 لطفاً بهتر نگران باشيد! 

نگراني مي‌تواند نقش مهمي در زندگي ايفا کند و لزوماً قرار نيست مخرب يا بي‌نتيجه باشد. نگراني و دلواپسي مي‌تواند انگيزه‌اي باشد براي رفتارهايي که منجر به‌سلامت بيشتر، موفقيت بيشتر و رسيدن به شرايط خوشايندتر مي‌شوند.نگراني هم مانند بيشتر احساسات منفي ديگر، عملکرد خودش را دارد. اگر دليلي براي نگراني وجود نداشت نگران نمي‌شديم!
نگراني هدفي دارد
وقتي صحبت از نگراني و دلواپسي مي‌شود، عملکرد آن کاملاً روشن است: توجه ما را به سمت اين واقعيت معطوف مي‌کند که شايد لازم باشد براي آماده شدن يا پيشگيري، کاري بکنيم و به ما انگيزه مي‌دهد که درموردش کاري بکنيم.
اين شرايط مي‌تواند به انتخاب‌هاي مهمي منتهي شود؛ اگر شما نگران تصادف کردن باشيد، کمربند ايمني را مي‌بنديد. اگر نگران سرطان پوست باشيد، ضد آفتاب مي‌زنيد. نگراني، شمارا به سمت رفتاري سوق مي‌دهد که شايد دردسرساز باشد اما محافظت‌کننده است.
نگراني شمارا آماده هم مي‌کند: اگر نگران مصاحبه‌ي شغلي که در پيش داريد باشيد، زمان بيشتري صرف آماده کردن خودتان مي‌کنيد. نگراني به شما مي‌گويد که موقعيت جدي و خطرناکي در پيش است و اين را در ذهن شما برجسته مي‌کند تا کاري بکنيد.
اگر ما هرگز نگران آينده نباشيم، خودمان را در معرض خطر و ريسکي جدي قرار خواهيم داد. حتي زماني که شما کنترلي روي چيزي که قرار است روي بدهد نداريد، نگراني مي‌تواند به‌عنوان يک حائل يا دفاع هيجاني عمل کند. احساس نگراني آن‌قدر ناخوشايند است که دست‌کم، هر اتفاقي که درنهايت روي بدهد، در مقايسه با آن احساس نگراني، حس بهتري خواهد
داشت.
به‌طورکلي: به‌اندازه نگران بودن بهتر از اصلاً نگران نبودن است. البته عمل کردن به اين توصيه کمي سخت است. همه‌ي ما نگراني را به‌طور طبيعي در وجود خودداريم، اما اينکه چقدر به آن وابسته‌ايم و عادت کرده‌ايم به ژنتيک، والدين، نگرش فردي و پيرامونمان برمي‌گردد.
درست است که نگراني جنبه‌هاي مثبتي هم دارد اما اگر زياد از حد باشد مشکل‌ساز خواهد شد. تقريباً 85 درصد از چيزهايي که در موردشان نگرانيم هرگز روي نمي‌دهند.
چگونه بهتر و سالم‌تر نگران باشيم؟
1. نگراني ناسالم را از خود دور کنيد
اگر نگراني و دلواپسي‌هاي شما زندگي‌تان را مختل کند، اگر نتوانيد تمرکز کنيد، اگر مانع لذت بردن‌تان از زندگي بشود، اگر مدام نگران بودن شما در مورد جريان امور باعث شود امروز و فردا کنيد، اگر نگراني‌هاي هميشگي شما خواب و استراحت را از شما بگيرد، اگر در مورد موضوعي هميشه و هميشه نگران باشيد و نتوانيد آن را از خود دور کنيد، اين نگراني مخرب است و به هيچ دردتان نمي‌خورد.
اگر قرار باشد از موقعيت‌هايي که در زندگي‌تان پيش مي‌آيد فاجعه سازي کنيد و بدترين حالت‌هاي ممکن را به ذهن بياوريد و همين باعث شود بيشتر مضطرب و نااميد شويد، نگراني بر اي‌تان چه‌کارکرد مثبتي خواهد داشت؟
2. نگراني را با نشخوار فکري اشتباه نگيريد
نگراني يعني متمرکز شدن روي جنبه‌هاي منفي و اتفاق‌هاي منفي آينده که مي‌تواند شمارا آماده کند و يک پيش‌زمينه به شما بدهد. اما نشخوار فکري يعني غرق شدن در اشتباهات گذشته و آنچه قبلاً روي‌داده. اين سيکل معيوبي از افکار است که مي‌تواند افسردگي به بار بياورد.
3. يک چک‌ليست براي نگراني‌هايتان تهيه کنيد
يک چک‌ليست براي نگراني‌هاي‌تان داشته باشيد. از خودتان بپرسيد: اگر نتيجه‌ي آنچه روي داد منفي بود، آيا از الآن آماده هستم؟ چه‌کار مي‌توانم بکنم تا آماده شوم؟ آيا کاري مي‌توانم بکنم که احتمال نتيجه‌ي مثبت را بيشتر بکنم؟
اگر از تمام اين احتمالات خسته شديد، تمام‌کاري که مي‌توانيد بکنيد اين است که حواس خودتان را پرت کنيد. در بدترين حالت که کاري از دست شما ساخته نيست تا اقدامي انجام دهيد، بايد صبر کنيد تا آن نتيجه‌ بد بيايد و بگذرد. مغز ما ابهام را دوست ندارد و ترجيح مي‌دهد همه‌چيز برايش شفاف باشد.
4. مدت‌زماني که نگران هستيد را محدود کنيد
سعي کنيد براي خودتان «دوره‌ي نگراني» تعيين کنيد يا زمان‌هايي را مشخص کنيد و فقط در همان زمان‌ها به خودتان اجازه بدهيد که مثلاً 15 دقيقه نگران باشيد. هر وقت احساس نگراني‌تان شروع شد به خودتان بگوييد: بايد تا ده صبح صبر کنم و آن‌وقت اجازه دارم به نگراني‌ام به پردازم. با اين کار کنترل‌تان روي احساسات‌تان بيشتر شده و به خودتان آموزش مي‌دهيد که فقط در زمانه‌اي خاصي نگران باشيد.
5. اجازه ندهيد افکارتان شمارا آشفته کند
اينکه فکر مي‌کنيد چيزي روي خواهد داد، به اين معني نيست که حتماً روي خواهد داد! از خودتان بپرسيد: آيا فکرم درست است؟ فايده‌اي هم دارد؟ کمي از افکارتان فاصله بگيريد و ذهن آگاهي را تمرين کنيد. سعي کنيد با تمام حواس‌تان در زمان حال ارتباط برقرار کنيد: بدن‌تان را روي صندلي حس کنيد، پابرهنه روي سنگ يا چمن راه برويد و يا روي يک شيء تمرکز کنيد و به جزئياتش بپردازيد.
6. نگراني‌تان را سرکوب نکنيد
اگر سعي کنيد احساسات‌تان را سرکوب کنيد، قوي‌تر بازخواهند گشت. احساسي که داريد به دليل خاصي وجود دارد و آگاه‌کننده است. اگر احساس نگراني شما به شما مي‌گويد که چيزي وجود دارد که بايد به آن توجه کنيد، پس ناديده گرفتن آن مي‌تواند به ضررتان تمام شود.
اجازه دهيد نگراني به شما انگيزه بدهد، اما اگر متوجه شديد فايده‌اي ندارد سعي کنيد با سرگرم شدن با فعاليت‌هاي ديگر، ذهن‌تان را از درگيري با نگراني‌ها و دلواپسي‌ها رها کنيد.
روي کارتان تمرکز کنيد، يک کار دوست‌داشتني انجام بدهيد يا مي‌توانيد با يک کتاب رنگ‌آميزي مخصوص بزرگ‌سالان مشغول شويد. شما نمي‌توانيد هم‌زمان کاري انجام دهيد و نگرآن‌هم باشيد.
bartarinha.ir


 نمادها و حكايت ها 

شير کوچک
اين‌ يکي از چند صورت فلکي قرن‌هاي اخير (حدود سال 1687) هست که براي پر کردن بخشي از آسمان شمالي که در يوناني به اسم «بي‌شکل‌ها» به مفهوم «شکل نگرفته» يا «بدون شکل، معروف بوده، به وجود آمده است.
تصور مي‌شود که اين ستاره‌ها نزد اعراب باستاني، نشان‌دهنده غزال بوده است. اين ستارگان در روايات قومي مردم چين گاهي با ستارگان صورت اصلي اسد نزديک مي‌شدند تا باهم يک صورت عظيم اژدها مانند را بسازند و در پاره‌اي ديگر از نقش و نگارهاي کهن، به‌صورت ارابه در نظر گرفته‌شده است.
ستاره‌هاي کم‌فروغ شير کوچک در بين دو صورت فلکي مشخص: اسد در جنوب و دب اکبر در شمال واقع‌شده است. درمجموع ستارگان اين صورت فلکي، تنها يک ستاره، آن‌هم بتا (B) داراي حروف يوناني هست.
صورت‌هاي فلکي


 داستانك  

اسير ذهن‌مان نباشيم!
درد و رنج به‌واسطه‌ خود شخص ايجاد مي‌شود. دردي که در زمان حالي براي خود خلق مي‌کنيد، شکلي از عدم پذيرش يا مقاومت ناخودآگاه به چيزي است که جريان دارد.
اين مقاومت در سطح فکر به شکل قضاوت رخ مي‌دهد. در بعد احساسي نيز نوعي حس منفي هست. شدت اين درد و رنج به ميزان مقاومت شما به آن لحظه وابسته است و خود اين امر نيز به اين بستگي دارد که شما تا چه حد اسير ذهن‌تان هستيد.
ذهن هميشه مي‌خواهد زمان حال را انکار کند و از آن بگريزد. به‌عبارت‌ديگر هر چه هويت‌تان بيشتر دربند ذهنتان باشد، رنج بيشتري خواهيد کشيد.
نيروي حال /اکهارت تله


 اولين کاغذي که به دادمان رسيد! 

پاپيروس يا قرطاس که با نام کاغذ حصيري نيز آمده، از نام ني آبيِ بسيار بزرگي با نام ني مردابي (Cyperus papyrus) گرفته‌شده که از ساقه آن مصريان ماده‌اي تهيه مي‌کردند که بتوان روي آن نوشت و درنتيجه اين کالا نيز بنام پاپيروس خوانده مي‌شود.
پاپيروس گياهي ني مانند است که بين سه تا ده فوت رشد مي‌کند. ساقه‌هاي اين گياه بسيار نرم بوده و بعضي‌اوقات به ضخامت مچ دست انسان است. در بالاي اين ساقه‌ها شاخه‌هاي نرم و نازکي آويزان مي‌باشند که بيشتر شبيه يک دسته موي پشمالو هستند. برگه‌اي اين گياه خيلي کوچک و ريشه آن خيلي محکم است. مورخ مشهور رومي، «پليني» در يادداشتي شرح داده است که پاپيروس قديم چطور ساخته‌شده است. ساقه‌هاي گياه پاپيروس را ابتدا پوست‌کنده، بعد پهن و مسطح مي‌کرده‌اند. ساقه وسطي پهن‌تر و باارزش‌تر بوده.
بعد اين باريکه‌ها را پهلوبه‌پهلو قرار داده و روي آن‌ها هم از زاويه ديگر يک‌رشته ديگر از اين باريکه‌ها قرار مي‌دادند و با آب گل‌آلود رود نيل يا چسب مخصوصي که آرد گندم درست مي‌کردند. آن‌ها را به هم مي‌چسباندند. بعد اين ورقه‌ها را با چکش کاملاً مسطح مي‌کردند. بعد مي‌گذاشتند تا در آفتاب خوب خشك شود.
زماني که کاغذ پاپيروس يکي از کالاهاي تجارتي مهم مصري‌ها به شمار مي‌رفت. حتي تمام گزارش‌هاي سياسي، مدت چندين قرن. درروي اين کاغذهاي پاپيروس نوشته مي‌شده است تا اين‌که پوست نوشتني جايگزين کاغذ پاپيروس شد.
پاپيروس گياه مفيدي بود که علاوه بر استفاده‌اي که شرح آن رفت. استفاده‌هاي ديگري نيز از آن مي‌شده است.
مثلاً از بافتن ساقه‌هاي نازك آن سبد و يا از ساقه‌هاي کلفت‌تر، حصير و بادبان درست مي‌کردند و حتي از جوشاندن مغز اين گياه نيز براي درست کردن نوعي غذاي فقيرانه استفاده مي‌شد. بنابراين مي‌بينيد که اين گياه چقدر در زمان قديم مفيد و باارزش بوده است.


 فلسفيدن با روسو  

ژان-ژاک روسو (Jean-Jacques Rousseau) (زاده 28 ژوئن 1712 – درگذشته 2 ژوئيه 1778) متفکر سوئيسي، در سده هجدهم و اوج دوره روشنگري اروپا مي‌زيست.انديشه‌هاي او در زمينه‌هاي سياسي، ادبي و تربيتي، تأثير بزرگي بر معاصران گذاشت. نقش فکري او که سال‌ها در پاريس عمر سپري کرد، به‌عنوان يکي از راه‌گشايان آرمان‌هاي انقلاب کبير فرانسه قابل‌انکار نيست.
مسائل تربيتي تحت تأثير همه ابعاد زندگي بشر است و بر اساس همين قاعده اصول حاکم بر نظريات روسو در همه آثارش در يک راستا قابل‌مشاهده است. بااين‌وجود در هيچ‌کدام از مقالاتش تعريف منسجمي ‌از تعليم و تربيت و شرايط آن بيان نکرده بلکه در مقالات مختلف خود تعاريف پراکنده‌اي از تعليم و تربيت، آن‌هم به شکل‌هاي غيرعلمي مطرح کرده است. او تعليم و تربيت را دو امر مجزا مي‌داند که ازنظر وي مسئله تربيت نسبت به تعليم اولويت دارد. در حقيقت تربيت به‌صورت مسئله اصلي‌اي مطرح مي‌شود که به تمرين هر فرد و نه تجويز ديگران، بستگي دارد.
به‌طورکلي روسو طبيعت، آدميان و اشيا را 3 استاد تربيت مي‌داند. از اين ميان «تربيتي را که به‌وسيله اشخاص انجام مي‌گيرد توأم با اختيار مي‌داند و آن را نوعي هنر مي‌شمارد که مستلزم مهارت بيشتر است و محال است با موفقيت کامل نيز همراه باشد.» البته ناگفته نماند که استاد اصلي را طبيعت غير فاسد معرفي مي‌کند و 2استاد ديگر را با استاد اول هماهنگ مي‌داند.
تربيت موردنظر روسو بر 3اصل زير استوار است:
1- طبيعت خوب است چون منشأ الهي دارد
2- اجتماع بد است
3– آزادي، تبعيت کامل از قانون مدينه ايده‌آل است.


 يك جرعه زندگي  

درک هيجان به ‌وقت مناسب
هراندازه آدمي بهتر بتواند به‌وقت شادماني بخندد، به‌وقت اندوه بگريد، براي تعيين حدومرزها ابراز خشم کند، و محبت را با گشودگي و بي‌قيدوشرط ببخشد و بپذيرد، به همان اندازه از رنج به دور خواهد بود و هر چه آدمي بيشتر با لذت هستي درآميزد، نسبت به خود و ديگران بخشنده‌تر خواهد شد. هيجان‌ها به ما کمک مي‌کنند تا رفتارمان را تنظيم کنيم؛ حالات دروني و وضعيت روابطمان را زير نظر بگيريم؛ يادگيري‌مان را بهتر کنيم؛ تصميم‌گيري‌هايمان را آسان‌تر کنيم و به زندگي‌مان معنا بخشيم.
دگرگوني زندگي‌ها / ديويد مالان


 يادداشت 

چيزهايي هم هست که نمي‌دانيم
تنها چيزي که نداريم زمان است!
آذر فخري
گفتنش هم آسان نيست. اين که ما ... هيچ‌کدام از ما نمي‌دانيم چه‌قدر زمان داريم. و دردناک تر از آن اين‌که باور نمي‌کنيم درست از وسط ماجرا وارد داستان زندگي در هستي شده‌ايم و به آخرنرسيده هم از آن خارج خواهيم شد.
ما حتي در فاصله دوقدمي که برمي‌داريم، ديگر همان عدم امنيتي هستيم که زمان در جان‌مان مي‌ريزد؛ اين‌که آيا گام بعدي به زمين خواهد رسيد يا نه! و آيا ما اين مقصد را که در پيش گرفته‌ايم تا آخر مي‌رويم؛ به خانه، به شهر، به هر جايي که تصميم گرفته‌ايم برويم مي‌رسيم يا نه؟!
زمان نامطمئن‌ترين پديده هستي است. و دقيقا مدام اين حس را در ما القا مي‌کند که هيچ‌چيز ابدي نيست... که ما هيچ‌چيز نداريم و قرار نيست چيزي با خودمان ببريم ... حتي اين جسمي را که تا اين اندازه از هر طرف مدام به آن چسبيده‌ايم و رتق و فتقش مي‌کنيم.
زمان با ما بازي مي‌کند... هر روز صبح که بيدار مي‌شويم فکر مي‌کنيم فرصت‌هاي بي‌شماري هنوزداريم که مي‌توانيم به کارهاي هرگز انجام نشده بپردازيم و کارهاي هرگز انجام نشده هم‌چنان در پس و گوشه‌هاي ذهن‌مان خاک مي‌خورد و در نهايت با رفتن ما.. و با رها شدن از توهم زمان، آن کارها تا ابد انجام نشده مي‌مانند.
حواس‌مان به خودمان هست و به روزهاي‌مان نيست. گاهي بايد به همان اندازه که به آينه نگاه مي‌کنيم، بايد به زمان هم نگاه کنيم و مدام به خودمان يادآوري کنيم که ما زماني نداريم...


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون