جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4417- تاریخ : 1397/12/15 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(چهارشنبه)


عبارت‌هايي که باعث مي‌شود ديگران به شما اعتماد نکنند


نمادها و حكايت ها


يك جرعه زندگي


محافظي براي اسناد و جزوه‌ها


فيلسوف ناسزاگو!


يادداشت


داستانك


  عبارت‌هايي که باعث مي‌شود ديگران به شما اعتماد نکنند  

قسمت اول

دروغ مي‌گوييد؟
بيشتر اوقات دروغ مي‌گوييد؟ دروغ گفتن را به‌عنوان مکانيزمي دفاعي در برابر موقعيت‌هاي دشوار انتخاب مي‌کنيد؟ جدا از ابعاد سياه و تاريک دروغ‌گويي که بر شخصيت و درون شما تأثيرات بدي مي‌گذارد، روابط کاري و شخصي‌تان نيز در بلندمدت به‌شدت تحت‌تأثير دروغ قرار خواهد گرفت.
البته صداقت و راست‌گويي هم آيين خود را دارد. اگر سياست‌هاي رفتاري و گفتاري درستي به‌خرج ندهيد، گاهي‌اوقات راست‌گويي شما نيز ازسوي ديگران پذيرفته نمي‌شود .
ما در اينجا به شما مي‌گوييم که از چه عباراتي استفاده نکنيد تا ديگران بيشتر به شما اعتماد کنند. سوءتفاهم و فهم اشتباهِ منظور شما به‌واسطه‌ انتخاب اشتباه لغات و عبارات در صحبت کردن مي‌تواند کاملا به ضررتان تمام شود. پس، از گفتن اين عبارات در کلام خود بپرهيزيد:
-راست مي‌گم
نکته‌ جالبي در تشخيص راست و دروغ حرف‌هاي افراد وجود دارد. دروغ‌گوها بيشتر تلاش مي‌کنند تا حرف خود را صادقانه و راست نشان بدهند. براي همين بيهوده از واژه‌ صداقت در حرف‌هايشان بهره مي‌برند.
مثلا مدام مي‌گويند: «صادقانه عرض مي‌کنم…» درواقع، آنها تلاش مي‌کنند با به‌کار بردن واژه‌ صداقت و راست‌گويي، مخاطب را به پذيرش دروغ‌شان تشويق کنند.حواس‌تان را به افرادي که خيلي روي واژه‌ راست‌گويي و صداقت مانور مي‌دهند هم باشد.
-باور کن
افراد دروغ‌گو اصرار دارند که حرف‌شان صادقانه است و مدام به مخاطب مي‌گويند: «باور کن… دارم راست مي‌گم». چنين تأکيدي، نشانه‌هاي خوبي ندارد. اگر کسي در گفت‌وگو با شما مدام اصرار کرد که حرفش را باور کنيد، زياد باور نکنيد چون دروغ مي‌گويد.
-تا جايي که من مي‌دونم
گاهي‌اوقات استفاده از عبارت بالا به‌خاطر اين است که گوينده مي‌خواهد خيلي دقيق به‌نظر برسد، اما استفاده از چنين عبارتي باعث مي‌شود که شنونده احساس کند، گوينده مي‌خواهد جايي براي اشتباه کردنِ خودش باقي بگذارد. پس براي اينکه اين‌همه پيچيدگي ايجاد نکنيد، بهتر است واضح صحبت کنيد؛ پس هميشه با صراحت و وضوح بگوييد که چه مي‌خواهيد، چه فکر مي‌کنيد و چه چيزي مي‌دانيد.
-تا اونجا که خاطرم هست
وقتي اين عبارت را به‌کار مي‌بريد، ديگران فکر مي‌کنند دروغ مي‌گوييد. حافظه‌ انسان چيز عجيب‌وغريبي است، اما با همه‌ اين اوصاف باز هم هنگام صحبت بهتر است از چيزهايي بگوييد که دقيقا به‌خاطر مي‌آوريد.
عبارت‌ «تا اونجا که خاطرم هست» را دور بيندازيد و از چيزهايي که در ذهن‌تان شفاف هستند، حرف بزنيد. اگر هم از چيزي اطمينان نداريد، نترسيد و اين موضوع را اعلام کنيد.
-مسئله اصلي اينه که
بيشتر افراد دوست ندارند مستقيما و به‌قول خودماني، تابلو دروغ بگويند. به‌همين‌خاطر هميشه گفت‌وگو را به‌سمت موضوعي ديگر منحرف مي‌کنند و براي اين انحراف از عبارت بالا بهره مي‌برند. وقتي مي‌خواهيد موضوع بحث را منحرف کنيد، خيلي دروغ‌گو و فراري از بحث به‌نظر مي‌رسيد.
منظور از فراري کسي است که دروغ گفته و حالا مي‌ترسد که لو برود؛ پس سعي مي‌کند از توضيح بيشتر فرار کند. اگر واقعا موضوع ديگري در گفت‌وگويتان وجود دارد که بايد به آن بپردازيد، مبحث اول را تمام کنيد، سپس به سراغ مطلب بعدي برويد.
-واقعيت اينه که
بسياري از افراد وقتي مي‌خواهند درباره‌ مطلبي صحبت کنند که شنيدنش کمي سخت است، از جمله «واقعيت اينه که…» استفاده مي‌کنند. اما شما اين اشتباه را تکرار نکنيد.
اين عبارت را نگوييد و يادتان باشد که اين عبارت نيز مانند «صادقانه مي‌گم…»، ممکن است اثرات منفي در مخاطب بگذارد و شما را در نظر او حيله‌گر نشان بدهد.
-اگه بخوام راستش رو بگم
وقتي مي‌گوييد: «اگر بخوام راستش رو بگم…»، شنونده احساس مي‌کند که قبل از اين عبارت، دروغ هم ميان کلام‌تان بوده است. اگر هميشه صريح و راست‌گو باشيد، لزومي ندارد که وانگهي وسط جملات خود به راست‌گويي‌تان اشاره کنيد. خب، مگر قبل از اين جمله دروغ مي‌گفتيد که حالا مي‌گوييد: «اگه بخوام راست بگم». پس هميشه راست بگو دوست عزيز.
-من هرگز اين کار رو نمي‌کردم
به اين مکالمه دقت کنيد: «اگر تو جاي آقاي ايکس بودي، پول رو برمي‌داشتي؟» «هرگز… من هرگز اين کار رو نمي‌کردم.» چنين عباراتي که همراه با قطعيتي زياد هستند، درمورد آينده حرف مي‌زنند. يعني رفتاري که در آينده خواهيد داشت و زمان آنها وابسته به گذشته نيست. از آينده هم که کسي خبر ندارد.
پس نمي‌توان درباره‌ آينده قطعي حرف زد. اگر کسي با قطعيتي مصنوعي صحبت کند، مشکوک به دروغ‌گويي خواهد شد. پس هيچ‌وقت از جملات اين‌چنيني استفاده نکنيد و به کسي که بيهوده در آينده‌اي موهوم قاطعانه رفتار مي‌کند، اعتماد نکنيد.
ادامه دارد...
منبع:chetor.com


 نمادها و حكايت ها 

حمل (Ari) بره
حمل دومين صورت فلکي ازنظر کوچکي در دايرة البروج است که فقط داراي سه ستاره اصلي بي زرق‌وبرق به‌صورت مثلثي مختلف‌الاضلاع هست. اين صورت فلکي پيوندي با افسانه‌ها و اساطير باستاني دارد.
يکي از اين مدارک تاريخي اين است که مبناي آغاز بهار موقعي بوده که خورشيد در اين صورت فلکي استقرار داشته است.
البته به علت پديده حرکت تقديمي زمين، در زمان حال، خورشيد در لحظه اعتدال بهاري در صورت فلکي مجاور آن يعني حوت است.
صورت‌هاي فلکي


 يك جرعه زندگي  

زندگي تله عادت‌ها نيست!
هيچ‌کس نمي‌خواهد بميرد، حتي کساني که مي‌خواهند به بهشت بروند ولي بااين‌حال، مرگ، مقصد مشترک و غيرقابل فرار است و بايد باشد. زيرا مرگ، بهترين اختراع زندگي است؛ قديمي‌ها مي‌روند و جديدها مي‌آيند.
امروز شما جديد هستيد، اما روزي که دورهم نيست شما نيز کهنه مي‌شويد و بايد برويد. ناراحت‌کننده است اما کاملاً حقيقت دارد. زمان شما محدود است پس آن را بازندگي براي ديگران هدر ندهيد و در تله عقايد و تفکرات ديگران نيفتيد؛ جستجوگر بمانيد، و نادان نميريد.
سخنراني استيو جابز در دانشگاه استنفورد


 محافظي براي اسناد و جزوه‌ها 

آنچه در ايران به نام زونکن شناخته مي‌شود کلاسور يا زونکن نوعي پوشه بزرگ و محکم از جنس مقوا، چوب يا پلاستيک است که با استفاده از گيره‌اي فلزي، کاغذها و اسنادي را که سوراخ (پانچ) شده‌اند در خود بايگاني مي‌کند. کلاسورها ازلحاظ فواصل سوراخ‌هاي کاغذ داراي استانداردهاي متفاوتي هستند و بسته به‌اندازه ممکن است دويست‌تا پانصد برگ گنجايش داشته باشند. کلاسور در سال 1886 توسط فريدريش زونکن (Friedrich Soennecken) آلماني، در شهر بن اختراع شد و به ثبت رسيد.
زونکن مناسب جهت بايگاني و نگهداري اسناد در تمامي اداره، سازمان‌ها و مصارف شخصي هست. همچنين مي‌توان گفت عطف زونکن بسته به حجمي کاغذي که مي‌خواهيم بايگاني کنيم متفاوت است.
واژه «زونکن» در هيچ‌يک از زبان‌هاي انگليسي، آلماني و فرانسه استفاده نمي‌شود. در فرانسوي به آن classeur (کلاسور) مي‌گويند که آن‌هم در فارسي به کار مي‌رود. زونکن نام مخترع آلمانيِ اين محصول، يعني فريدريش زونکن است که آن را در سال 1886 اختراع کرد و به ثبت رساند.


  فيلسوف ناسزاگو! 

آرتور شوپنهاور (Arthur Schopenhauer)‏ (1788–1860 ميلادي) فيلسوف آلماني يکي از بزرگ‌ترين فلاسفه اروپا و فيلسوف پرنفوذ تاريخ در حوزه اخلاق، هنر، ادبيات معاصر و روانشناسي جديد است.
بايد دو نکته را در مورد شوپنهار بايد ذکر کنيم. يکي اين‌که افکار او خيلي متأثر از کانت و افلاطون و اُپانيشادها (يکي از متون هندي) است و خود او به اين اثرپذيري تصريح دارد. نکته دوم اين‌که شوپنهاور ازنظر فردي، شخصيتي تند و عصبي است و معمولاً افکار و به‌خصوص انتقاداتش را به‌تندي بيان مي‌کند.
ازنظر شوپنهاور حتي در انسان، اراده بر عقل مقدم است و چنين نيست که انسان ابتدا از طريق عقل به‌درستي کاري پي ببرد و سپس آن را اراده کند، بلکه نخست اراده مي‌کند و آن‌گاه براي آن دليل مي‌آورد. چون در انسان، اراده اصل است. ازنظر او بنياد عالم نيز بر اراده است. دليل او اين است که کار اصلي انسان‌ها در جهت بقاي خودشان يا در جهت حفظ نوعشان است. ازاين‌رو اراده‌اي که در پشت‌صحنه وجود دارد، تمام انسان‌ها را به اين سمت مي‌کشاند.
اراده‌اي که شوپنهاور مي‌گويد، به‌نوعي با آن روح مطلق که هگل مي‌گفت، مترادف است، تنها با اين تفاوت که کر، کور و بي‌شعور است. درواقع آن روح مطلق که هگل مي‌گفت، نوعي قوة آگاهانه بود که عالم را به سمت تعالي سوق مي‌داد. تفاوت ديگر در اين است که آن روح در هگل، به سمت آزادي و آگاهي بيشتر انسان مي‌رفت؛ به اين معنا که هدف هگل يک هدف خوش‌بينانه بود، اما در شوپنهاور اين‌طور نيست.
نوع زندگي براي شوپنهاور مهم نيست. نتيجه اين اراده کر و کور و بي‌شعور جاري بر جهان، بدبيني حاکم بر فلسفه شوپنهاور است. شوپنهاور يک فيلسوف بدبين است و به تمام عالم ناسزا مي‌گويد.


 يادداشت 

چيزهايي هم هست که نمي‌دانيم
يکديگر را نگه‌داريم!
آذر فخري
شايد بدانيد، شايد هم ندانيد که يک قاره ديگر به قاره‌هاي کره زمين اضافه‌شده است و اسم آن «فضاي مجازي» است. قاره‌اي که ما نه با جسم‌مان بلکه با روح و روان و انديشه‌مان به آن واردشده‌ايم . خيلي‌هاي‌مان در اتراق کرده و ماندگار شده‌ايم. در اين قاره هرکسي حتي اگر ميليون‌ها فالوئر داشته باشد، بازهم يکه و تنهاست. هر ارتباطي در اين فضا، دقيقا در فضا اتفاق مي‌افتد و قابل‌لمس و شناسايي دقيق نيست و لاجرم تهي از احساسات انساني، توجه لازم و به‌موقع و حتي احترام و فروتني است.
قاره ششم ساکنان بسياري دارد که در قاره‌هاي ديگر روي زمين پراکنده‌اند و به زباني بهتر دوتابعيتي هستند. ما موجودات دوتابعيتي گاهي چنان در ژرفاي آن قاره ششم فضاي! فرومي‌رويم که اطرافيان خود را فراموش مي‌کنيم. يادمان مي‌رود فرزنديم، خواهر و برداريم، پد ر و مادريم، يادمان مي‌رود دوستيم...
قاره ششم ما را چنان درگير خود کرده است که ديگر حتي در قاره‌هاي واقعي هم کمتر به احساسات انساني‌مان سرک مي‌کشيم و به سراغ عاطفه‌هايي که ارتباط نزديک با ديگران دارد نمي‌رويم. قاره ششم ما را با نشانه‌ها و کلمات شکسته‌بسته به هم وصل مي‌کند و زبان و صدا را از کارکرد و کاربرد تهي مي‌کند.
هيچ توصيه خاصي براي بيرون آمدن از اين وضعيت دوتابعيتي ندارم. فقط مي‌خواهم بگويم گاهي خوب است حواس‎مان پرت اين‌طرف و کناردستي‌هاي‎مان هم بشود!


 داستانك  

همه راهنماي يک سفريم!
آذر فخري
يک داستان خوب درباره پرندگان مهاجر وجود دارد.
آن‌ها به شکل وي V پرواز مي‌کنند و از قاره‌اي به قاره ديگر مي‌روند. و هميشه يک راهنما دارند که جلوتر از همه و درست در راس V قرار مي‌گيرد و بقيه دنبال او پرواز مي‌کنند.
خوب داستان خوب پرنده‌هاي مهاجر اين است که وقتي سرگروه خسته مي‌شود، يکي ديگر جاي او را مي‌گيرد و اين يعني همه در اين V سرگروه و راهنما هستند!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون
آگهي